ۀ حواريون بوده و صاحب انجيل نيز هست. علت اينکه مسيحيان چرا از وجود انجيل او انکار ميکنند در عناوين زير بيان خواهد شد.
قديمي ترين نسخه اين انجيل:
به اتفاق مؤرخين اولين کسي که به قديمي ترين نسخۀ اين انجيل که به زبان ايتالوي نوشته شده بود، دست يافت، «کريمر» مشاور پادشاه روسيه قيصري در سال 1709ميلادي بود. اين انجيل بعدا در ضمن کتابخانه به کاخ سلطنتي در «ويانا» منتقل شد. اما در قرن هژدهم و اندکي بعد از اطلاع بر نسخۀ ايتالوي اين انجيل، نسخۀ ديگري از اين انجيل به زبان اسپانوي يافت شد که يکي از مستشرقين آنرا به زبان انگليسي ترجمه نمود، و مؤرخين محقق مي‌گويند که: نسخۀ ايتالوي اين انجيل اصل است، و نسخۀ اسپانوي فرع، بدان معنا که نسخۀ اسپانوي ترجمه نسخۀ ايتالوي اين انجيل مي باشد.
گفته مي شود که نسخۀ ايتالوي اين انجيل اصلا در کتابخانه پاپ «سکتس» پنجم در قرن شانزدهم بود، و يکي از راهبان مسيحي بنام «فرامرينو» که بر رسائل «ايريانوس» مطلع شده بودکه درآن تقبيح آنچه بود که در رسائل بولس مذکور است، و «ايريانوس» تقبيح خود را در بارۀ رسائل بولس از انجيل برنابا نقل نموده بود. آنگاه راهب مذکور در پي آن شد تا بر انجيل برنابا مطلع شود، براي نايل شدن به اين هدف او خود را به پاپ «سکتس» نزديک ساخت تا اينکه پاپ او را اجازه داد تا از کتابخانۀ پاپ ديدن کند. هنگام ديدار از کتابخانۀ پاپ، او براين نسخه مطلع شد، و بطور مخفي انجيل مذکور را در آستين خود از کتابخانۀ پاپ منتقل نمود. بعد از مطالعۀ اين انجيل راهب مذکور به اسلام پيوست.
  اينکه مسيحيان ادعاء مي‌کنند انجيل منسوب به«برنابا» جعل شده است، کاملا يک ادعاي پوچ و بي اساس است که نه دستاويزي از تاريخ دارد و نه از عقل. برعکس، تاريخ بر وجود اناجيل زيادي شهادت ميدهد که کليسا قرائت و نظر درآن را ممنوع قرار داده بود.
دکتور سعاده مترجم انجيل مذکور به زبان عربي، ميگويد: «در تاريخ ذکر شده است هنگامي که پاپ گلاسيوس در سال 492 م بر مسند پاپائ نشست طي فرماني مطالعه و خواندن عده ای از کتابها را حرام و ممنوع قرار داد که از آن جمله انجيل برنابا بود.
مسئله ای قابل ملاحظه در انجيل مذکور دانش و آگاهي عجيب مؤلف به کتب عهد قديم (تورات و رسائل ملحق به آن) است که چنين آگاهي را در ميان نصاري کمتر مي‌توان يافت البته به جز در چند نفرمحدودي که زندگي خود را در راه دين سپري نموده اند، و حتي در ميان متخصصين تورات چنين فردي نادر است که به اندازۀ مؤلف انجيل برنابا آگاهي و شناسائي داشته باشد(8).
به اين اساس چنين تأليف جز توسط حواري از شخص ديگري امکان ندارد.

انجيل برنابا در رويارويي با اناجيل چهارگانه:
هنگامي که انسان در انجيل برنابا دقيق شود، آنگاه راز مخالفت مسيحيان با اين انجيل را درک ميکند. چون انجيل مذکور مسائلي را که در مسيحيت حيثيت ستون و زير بناء دارد، ازهم مي پاشد، و از بنياد آنرا منهدم مي‌سازد. چنين امري را مسيحيان هيچگاه تحمل و برداشت ندارند. مسائل مذکور قرار ذيل است:
اول: انکار از الوهيت مسيح (ع)
 برنابا مسيح را نه خدا ميداند و نه پسر خدا. چنانچه او در مقدمۀ انجيل خود اسبابي را که باعث تأليف اين انجيل شده است بر مي شمرد و ميگويد: «...آياتي را که شيطان در لباس تقوا وسيلۀ گمراهي بسياري از افراد قرار داده که آنان تعليمات بسيار کفر آميز شديد را بشارت ميدهند، و مسيح را ابن الله مي خوانند، و ختنه نمودن را که امر الهي است ترک ميکنند، و هر نوع گوشت حرام را حلال قرار ميدهند، و «بولس» که من با بسيار تأسف و ناراحتي از وي نام مي برم، نيز شامل آن گروه شده است، و بخاطر او، حقيقتي را درک کرده و ميدانم مي‌نويسيم».
«هنگاميکه رئيس کشيشان نزد عيسي آمد و از او پرسيد که مردم در بارۀ تو تفرقه کرده اند، برخي ميگويند: که تو الله هستي، و برخي ديگر ميگويند: که تو فرزند خدا هستي، و برخي هم ميگويند: که تو پيامبر هستي، عيسي در جواب گفت: «اي رئيس کشيشان! تو چرا فتنه را خاموش نساختي و آيا توهم ديوانه شده بودي؟ آيا نبوات و شريعت خداوند فراموش شده بود؟! اي يهوديان، شيطان شما را گمراه ساخته است». و باز فرمود: من نزد آسمانها گواهي ميدهم، و هر موجودي را که در زمين هست گواه مي سازم که من از آنچه که مردم در بارۀ من ميگويندکه من بزرگترين بشر هستم، بيزارم چراکه من بشري هستم که از زني پيدا شدم، و مورد پرسش خدا قرار ميگيرم، و مانند ساير انسانها زندگي ميکنم».
و در فصل 70 انجيل برنابا آمده است: «عيسي پرسيد: عقيدۀ شما راجع به من چيست؟ پطرس گفت: تو مسيح پسر خدا هستي. آنگاه مسيح به خشم آمد، و پطرس را شديدا مورد نکوهش قرار داد و گفت: برو، و ازمن دور شو، زيرا تو شيطان هستي، و ميخواهي با من بدي کني».
دوم: تصريح بر ذبيح بودن اسماعيل:
 فرزندي را که ابراهيم (ع) براي قرباني تقديم نموده بود، برنابا، برخلاف عقيده مسيحيان و يهوديان، اسماعيل (ع) را معرفي ميکند نه اسحاق (ع) را. برنابا درين مورد از عیسی (ع) نقل ميکند ايشان فرمودند: «من راستي را براي شما مي‌گويم که اگر شما در کلام جبرئيل (ع) دقيق شويد، به خباثت نويسنده گان و عالمان ما پي مي بريد. چون فرشته گفت: «اي ابراهيم! جهان به زودي خواهد دانست که الله  تو را چقدر دوست دارد، اما جهان محبت تو را به الله چگونه ميداند؟ پس به خاطر اثبات محبتت براي الله بر تو لازم است تا امري بزرگي را انجام دهي. ابراهيم گفت: من آماده ام تا هر امري را که الله بخواهد انجام دهم، آنگاه خداوند به ابراهيم گفت: يگانه فرزندت را با خود بگير، و برکوه بالا شو، تا او را فداي من کني». 
پس اسحاق چگونه يگانه فرزند شده ميتواند، زيرا هنگام ولادت اسحاق، اسماعيل هفت ساله بود.

سوم: بشارت صريح به نبوت محمد ص
 و اينکه مراد از مسيح منتظر همانا محمد ص است نه عيسي (ع).
دکتور سعاده مترجم انجيل برنابا به زبان عربي ميگويد: مسيح منتظري که تورات از وي سخن گفته است، او عیسی (ع) نيست بلکه محمد ص است. در انجيل برنابا از عیسی (ع) چنين نقل شده است: «آياتي را خداوند توسط من انجام ميدهد، ظاهر مي سازد که من آنچه که خداوند ميخواهد سخن ميزنم، و من خود را نظير آنکه از وي سخن ميزنند نمي پندارم، چون من اهليت آن را ندارم که تسمه هاي کفش رسول الله را که او را «مسيا» مي ناميد، و قبل از من آفريده شده است، باز کنم، او بعد از من کلام راستين را با خود خواهد آورد و دين او را نهايتي نيست».
همچنان در فصل 43، و 44 اين انجيل به نقل از عیسی (ع) بشارت صريح راجع به محمد ص مذکور است.
چهارم: انکار از صليب عيسي (ع):
 انجيل برنابا با الفاظ خيلي صريح بيان ميدارد که عیسی (ع) به دار آويخته نشده است، بلکه شبه او بر شخص ديگري انداخته شد، و همان شخص ثاني به دار آويخته شد.
او در اين باره ميگويد: «براستي ميگويم: که آواز يهودا و چهرۀ او و قامت او با يسوع مسيح چنان شباهت داشت که (هنگام دستگيري او) شاگردان و مؤمنان گمان بردند که او عيسي است، به اين اساس بعضي از آنان به 