ود قرار مي دادند از دست داده اند، و آنها کوچک و ناتوانند، و نمي توانند کارهايشان را انجام دهند، و منافع خويش را تامين کنند. پس خداوند مهربان بندگانش را دستور داد تا با آنها نيکي کنند، و به مالهايشان نزديک نشوند مگر به شيوه نيکو، و دستور داد وقتي که به سن بلوغ و رشد رسيدند و صلاحيت يافتند، مالهايشان را کاملا به آنها بازپس دهند.
« وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ» و مال ناپاک را که عبارت از خوردن مال حلال يتيم به ناحق است، « بِالطَّيبِ» به جاي مال حلال که در آن گناه و اشکالي نيست، قرار ندهيد، « وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ» و مالهاي آنان را با مالهاي خود نخوريد. در اينجا تذکر داده شده است که خوردن مال آنها براي کسي که خداوند او را بي نياز نموده و روزي وي را تامين کرده است بسيار زشت و گناه مي باشد، پس هرکس جرات کرد و مال آنها را همراه با مال خود خورد، « إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرً» به راستي گناه بزرگي انجام داده است. از جمله مصاديق «استبدال خبيث به طيب» اين است که سرپرست يتيم مال ارزشمند و خوب وي را براي خود بگيرد، و به جاي آن چيزي بي ارزش و نامرغوب از مال خود بگذارد.
در اينجا به موضوع سرپرستي و ولايت بر يتيم اشاره شده است، زيرا دادن مال به يتيم مستلزم آن است که ولايت و سرپرستي، براي کسي که مال را به يتيم مي دهد ثابت گردد. و در اين آيه دستور داده شده است که مال يتيم بايد اصلاح گردد، زيرا « دادن مال يتيم به صورت کامل» عبارت از آن است که آن مال حفظ شده و آنچه که باعث رشد وتقويت آن مي گردد انجام شود، و نبايد مال يتيم در معرض خطر و تلف شدن قرار گيرد.وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ ؛ اگر شما را بيم  آن  است  که  در کار يتيمان  عدالت  نورزيد ، از زنان  هر  چه شما را پسند افتد ، دو دو و سه  سه  و چهار چهار به  نکاح  در آوريد  و  اگربيم  آن  داريد که  به  عدالت  رفتار نکنيد تنها يک  زن  بگيريد يا هر چه   مالک  آن  شويد  اين  راهي  بهتر است  تا مرتکب  ستم  نگرديد.
وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا ؛ مهر زنان  را به  طيب  خاطر به  آنها بدهيد  و اگر پاره  اي  از آن  را به   رضايت  به  شما بخشيدند بگيريد که  خوش  و گوارايتان  خواهد بود.
و اگر ترسيديد که نتوانيد در مورد دختران يتيمي که تحت سرپرستي شما قرار دارند دادگري کنيد، و ترس آن را داشتيد که به دليل دوست نداشتن آنان نتوانيد حقوقشان را ادا نماييد، پس به زناني ديگر غير از آنها روي آوريد، و با آن زنان ازدواج کنيد. « مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء» زناني که شما انتخاب مي کنيد، از قبيل زنان ديندار، مالدار، زيبا، شرافتمند، داراي نسب و زناني که از ديگر صفت هاي لازم برخوردارند. 
وبهترين زني که از ميان اين زنان بايد انتخاب شود، زن دين دار است، همانطور که پيامبر (ص) فرمود: « تُنکَحُ المَرأَةُ لِأربَع؛ لِمَالَها وَلِجَمَالَها وَلَحسَبِهاَ وَلِدِينَها ، فَاظفَر بِذَاتِ الدِّينَ تَرِبَت يمِينُک» زن به خاطر چهار ويژگي براي ازدواج انتخاب مي شود؛ به خاطر مالش، يا به خاطر زيبايي اش، يا به خاطر داشتن موقعيت خوبِ اجتماعي، و يا به خاطر دينش، پس زن ديندار را به دست آور که سودمند خواهي شد.
و در اين آيه اشاره شده است که انسان بايد قبل از ازدواج، انتخاب نمايد. بلکه شريعت به او اجازه داده است زني را که مي خواهد با او ازدواج نمايد، نگاه کند، تا در اين امر با بصيرع عمل نمايد. سپس خداوند تعداد زنان را اجازه داد و فرمود: « مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ» يعني هر کس که دوست دارد دو زن داشته باشد، با دو زن ازدواج کند و اگر دوست دارد سه زن داشته باشد با سه زن ازدواج کند، و اگر دوست داشت چهار زن داشته باشد، با چهار زن ازدواج کند. و نبايد با بيشتر از چهار زن ازدواج کند، چون آيه در باب بيان منت و احسان الهي بر بندگان است، پس به اجماع علما اضافه کردن بر تعداي که خداوند نام برده است جايز نيست.
و اين بدان خاطر است که گاهي مرد شهوتش با يک زن دفع نمي شود، پس به او اجازه داده شده که با زنان ديگري ازدواج کند تا اينکه به چهار برسند، چون چهار زن براي هرکسي کفايت مي نمايد، و به ندرت افرادي يافته مي شوند که چهار زن آنها را کفايت نکند. با وجود اين زماني ازدواج با بيش از يک زن براي او جايز است که مطمئن باشد که ظلم و ستم نخواهد کرد و مي تواند حقوق آنها را ادا نمايد.
و اگر ترسيد که نمي تواند حقوق آنها را ادا نمايد، پس بايد به يک زن بسنده کند، و يا به کنيزش کفايت نمايد، زيرا در کنيز که « ملک يمين» اوست بر او واجب نيست که شرايط برابري و تقسيم شب و روز را رعايت کند.
« ذَلِکَ» اکتفا کردن به يک زن يا به کنيز، « أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُوا» نزديکتر است که ستم نکنيد.
 و در اين آيه اشاره کرده است که اگر بنده در معرض کاري قرار گرفت و ترسيد از او ظلم و ستمي سر بزند و نتواند وظيفه اش را انجام دهد گرچه آن کار جايز باشد براي او شايسته نيست آن را انجام دهد، بلکه راحتي و آسايش و دور بودن از گناه را برگزيند، زيرا سالم ماند از گناه و  اشتباه بهترين سرمايه آدمي است.
و از آن جا که بسياري از مردم به زنان ستم روا مي دارند و حقوق آنها به ويژه مريه شان را پايمان نموده، و نمي دهند، و از آن جا که دادن آن در يک مرحله براي شوهر دشوار است، خداوند آنان را بر دادن مهريه زنان تشويق نمود، و فرمود: « وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ» و مهريه اشان را بپردازيد، « نِحلَةَ» يعني با رضايت خاطر و آرامش آن را بدهيد، پس نبايد در دادن آن تاخير ورزيد، و نبايد از آن چيزي بکاهيد. و در اين آيه اشاره شده است که هرگاه زن مکلف مهريه اش را طلب کند بايد به وي پرداخت شود، زيرا زن به سبب عقد ازدواج مالک مهريه مي گردد، چون خداوند «صِداق» را به زنان نسبت داده و نسبت دادن مقتضي مالک شدن است.
« نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا» پس اگر با رضايت خاطر چيزي از آن را به شما بخشيدند، يا آن را کم کرده يا آن را به تاخير انداختند يا به عوض آن چيزي ديگر گرفتند، « فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا» بدون اشکال و گناه، و خوش و گوارا آن را بخوريد. و اين دليلي است بر اينکه زن مي تواند در مال خودش تصرف  کند، به اين صورت که آن را ببخشد و يا هديه نمايد، به شرطي که زن داراي رشد و صلاحيت باشد، واگر صلاحيت نداشته باشد، پس بخشش او حکمي ندارد، و سرپرست او نمي تواند از مهريه او چيزي بگيرد، مگر اينکه زن آن را با رضايت خاطر به وي بپردازد.
و « فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء» دليل بر آن است که ازدواج با زن ناپ