ين صورت « يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ» منظور از آيات نشانه هاي هستي است. و يا منظور از کتاب، نوشتن است، پس خداوند با آموختن کتاب و نوشتن، که علوم بوسيله نوشتن آموخته مي شود بر آنها منت نهاد.
« َالْحِكْمَةَ» يعني سنت، که مانند قرآن است. يا به معني گذاشتن هر چيزي در جايگاهش و شناختن اسرار شريعت مي باشد. پس پيامبر هم احکام را و هم آنچه را که بوسيله آن احکام اجرا مي شود، و نيز آنچه را که بوسيله آن فوايد و نتايج احکام بدست مي آيد به آنها مي آموخت. پس آنها به سبب برخورداري از اين ويژگي هاي بزرگ از تمام مردم برترند و در مقام علماي رباني قرار مي گيرند.
« وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ» هرچند که قبل از بعثت اين پيامبر، « لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ» در گمراهي آشکري به سر مي برند، و راهي که آنها را به پروردگارشان مي رساند، و آنچه را که آنان را پاکيزه و پاک مي گرداند، نمي شناختند، بلکه هر آنچه را که جهالت و ناداني براي آنان زيبا جلوه مي داد، انجام مي دادند، گرچه اين کار با عقل تمام جهانيان درست در نمي آمد و با آن مخالف بود.أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، و آيا هنگامي  که  آسيبي  به  شما رسيد که  شما خود دو چند آن  رسانده  بوديد  ،گفتيد : اين  آسيب  از کجا رسيد ? بگو : از جانب  خودتان   هر آينه  خدا  بر هر چيزي  تواناست.
وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ ، آنچه  در روز برخورد آن  دو گروه  به  شما رسيد ، به  اذن  خدا بود ، تا، مؤمنان  را بشناسد .
وَلْيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواْ وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ ، و آنان  را نيز که  نفاق  ورزيدند ، بشناسد  به  آنها گفته  مي  شد :  بياييددر راه  خدا کارزار کنيد يا به  دفاع  پردازيد  مي  گفتند : اگر يقين   داشتيم که  جنگي  در مي  گيرد ، با شما مي  آمديم   آنان  به  کفر نزديکترند تا  به  ايمان   به  زبان  چيزهايي  مي  گويند که  به  دل  اعتقاد ندارند و خدا به   آنچه  دردل  نهفته  مي  دارند آگاهتر است.
الَّذِينَ قَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُواْ لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ، به  آنان  که  از جنگ  باز ايستادند و در باره  برادران  خود گفتند که  اگر، سخن  ما را شنيده  بودند کشته  نمي  شدند ، بگو : اگر راست  مي  گوييد مرگ را از خود برانيد.
 در اين جا خداوند بندگان مومن خود را که جنگ احد به آن مصيبت گرفتار شدند و حدود هفتاد نفر از آنان کشته شد دلجويي داده و مي فرمايد: « قَدْ أَصَبْتُم» شما به مشرکان ضربه زديد، « مِّثْلَيْهَا» و دو برابر آنها را شکست داديد، شما هفتاد نفر از بزرگانشان را در جنگ بدر کشتيد و هفتاد نفر را به اسارت گرفتيد، پس بايد مسئله برايتان آسان باشد، و مصيبت بر شما سبک گردد ، با اينکه شما و مشرکين يکسان نيستيد، زيرا کشته شدگان شما در بهشت هستند و کشته شدگان آنها در جهنم.
« قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا» يعني گفتيد: از کجا اين مصيبت به ما رسيد، و ما چگونه شکست خورديم؟ « قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ» بگو: آن از جانب خودتان است، و ناشي از کشمکش و اختلاف و نافرماني شماست. و اين اختلاف و کشمکش زماني در ميانتان بروز کرد که خداوند آنچه را دوست داشتيد به شما نشان داد، پس خودتان را سرزنش و ملامت کنيد و از اسباب هلاکت دوري جوييد. « إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» همانا خداوند بر هر چيزي توانا است. پس ، از گمان بد نسبت به خدا بپرهيزيد، زيرا او بر ياري کردنتان توانا است، اما در آزمودن  و گرفتار کردنتان به مصيبت، حکمت بزرگي دارد،« ذَلِکَ وَلَو يشاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنهُم وَلَکِن لِيبلُوا بَعضَکُم بِِبَعضِ» و اگر خدا مي خواست از آنها انتقام مي گرفت، ولي مي خواهد برخي از شما را بوسيله برخي ديگر بيازمايد.
سپس خبر داد آنچه از شکست و کشته شدن در روز رويارويي دو گروه مسلمين و مشرکين در احد به آنها رسيد، و فرمان الهي را چيزي نمي تواند برگرداند و حتما بايد به وقوع بپيوندد و امر تقديري وقتي پيش آمد جز تسليم شدن در برابر آن چاره اي نيست، و خداوند اين کار را به خاطر حکمت و منافع بزرگي مقدر کرد تا مومن از منافق متمايز گردد. منافقاني که وقتي به جنگ دستور داده شدند« وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ» و به آنها گفته شد: در راه خدا و براي دفاع و حمايت از دين خدا و طلب خشنودي او بجنگيد، « أَوِ ادْفَعُواْ» و اگر به خاطر خدا به دفاع بر نمي خيزيد حداقل براي دفاع از حرمت خويش و شهرتان دفاع کنيد، امتناع ورزيدند و عذر آوردند و « قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ» گفتند: اگر ما مي دانستيم که  بين شما و آنها جنگي پيش مي آيد از شما پيروي مي کرديم، در حالي که دروغ مي گفتند، چراکه همه به يقين مي دانستند اين مشرکان به خاطر شکستي که از مومنان متحمل شده بودند به شدت نسبت به آنها خشمگين بوده و قلبي سرشار از خشم و نفرت نسبت به آنان داشتند و آنها اموال خود را صرف کردند، و آنچه از مردان جنگي و اسلحه که در توان داشتند جمع نموده و با لشکري بزرگ بر مومنان هجوم آوردند، پس کساني که اينگونه باشند چگونه مي توان تصور کرد بين آنها و مومنان جنگي روي نخواهد داد؟ به ويژه آنکه مسلمين از مدينه بيرون آمده و در مقابل آنان ظاهر شده بودند. اين غيرممکن است، اما منافقان گمان بردند که با اين عذر مي توانند مومنان را فريب دهند، و بهانه آنها پذيرفت مي شود.
خداوند متعال فرمود: « هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ» آنا در آن حالت که همراه با مومنان براي جنگ بيرون نرفتند، « أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ» به کفر نزديکتر بودند تا به ايمان، زيرا با زبان چيزهاي مي گويند که در دلهايشان نيست. و اين ويژگي منافقين است، که با سخن و عمل خود چيزي را نشان مي دهند اما ضد آن را در دلهاي خود پنهان مي دارند. آنان مي گفتند: « لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ» اگر ما مي دانستيم که جنگي پيش مي آيد از شما پيروي مي کرديم.
يک قاعده کلي که از اين آيه استنباط مي شود اين است که به هنگام مواجه شدن با دو فساد آنچه سبک تر و شرّش کمتر است انجام داده مي شود تا فساد بزرگتر دفع گردد، و چنانچه نتوان مصلحت بزرگي را انجام داد بايد مصلحت کوچکتر و کمتر را انجام داد. چرا که منافقان دستور داده شدند تا در راه دين بج