اد نگرفته بود، بلكه به فضل خدا و به تعليم الهي از آن دانش برخوردار شده بود (وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ(   اما بيشتر مردم سرانجام كارها را نمي دانند همچنين اهل علم نيز بخش زيادي از علوم و احكام و لوازمات آن بر آنان پوشيده و مخفي مي ماند. 
و هنگامي كه برادران يوسف پيش او آمدند و بر وي وارد شدند، (آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ ) برادر تني اش بنيامين را كه آنها را به آوردنش دستور داده بود نزد خود جاي داد، و او را با خود همراه كرد، و از ميان برادرشان برگزيد و از حقيقت ماجرا آگاه ساخت. (قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ) گفت: من برادر تو هستم، پس از آنچه كرده اند ناراحت مباش زيرا سرانجام نيك از آن ماست. سپس او را خبر داد كه مي خواهد براي باقي ماندن وي نزد خود حيله اي بيانديشد، تا زماني كه كار به نوعي فيصله پيدا مي كند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:78.txt">آیه 143-142</a><a class="text" href="w:text:79.txt">آيه  144</a><a class="text" href="w:text:80.txt">آيه  145</a><a class="text" href="w:text:81.txt">آیه 147- 146</a><a class="text" href="w:text:82.txt">آیه 148</a><a class="text" href="w:text:83.txt">آیه 150-149</a><a class="text" href="w:text:84.txt">آیه 152-151</a><a class="text" href="w:text:85.txt">آیه 153</a><a class="text" href="w:text:86.txt">آیه 154</a><a class="text" href="w:text:87.txt">آیه 157-155</a><a class="text" href="w:text:88.txt">آیه 158</a><a class="text" href="w:text:89.txt">آیه 162-159</a><a class="text" href="w:text:90.txt">آیه  163</a><a class="text" href="w:text:91.txt">آیه 164</a><a class="text" href="w:text:92.txt">آیه 167-165</a><a class="text" href="w:text:93.txt">آیه 170-168</a><a class="text" href="w:text:94.txt">آیه 171</a><a class="text" href="w:text:95.txt">آیه 173-172</a><a class="text" href="w:text:96.txt">آیه 176-174</a><a class="text" href="w:text:97.txt">آیه 177</a><a class="text" href="w:text:98.txt">آیه 179-178</a><a class="text" href="w:text:99.txt">آیه 182-180</a><a class="text" href="w:text:100.txt">آیه 185-183</a><a class="text" href="w:text:101.txt">آیه 186</a><a class="text" href="w:text:102.txt">آیه 187</a><a class="text" href="w:text:103.txt">آیه 188</a><a class="text" href="w:text:104.txt">آیه 189</a><a class="text" href="w:text:105.txt">آیه 193-190</a><a class="text" href="w:text:106.txt">آیه 194</a><a class="text" href="w:text:107.txt">آیه 195</a><a class="text" href="w:text:108.txt">آيه 196</a><a class="text" href="w:text:109.txt">آیه 197</a><a class="text" href="w:text:110.txt">آیه 202-198</a><a class="text" href="w:text:111.txt">آیه 203</a><a class="text" href="w:text:112.txt">آیه 206-204</a><a class="text" href="w:text:113.txt">آیه 207</a><a class="text" href="w:text:114.txt">آیه 209- 208</a><a class="text" href="w:text:115.txt">آیه 210</a></body></html>فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ و هنگامي كه آذوقه را برايشان پيمانه كرد پيمانه را دربار برادرش نهاد. آنگاه ندا دهنده اي ندا داد: «اي كاروانيان! شما دزديد»
قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ  روي به سوي ايشان كرده و گفتند: «چه چيز را گم كرده ايد؟»
قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ «گفتند: پيمانة پادشاه را گم كرده ايم، و هر كس آنرا بياورد بار شتري در برابر آن خواهد گرفت و من ضامن اين (پاداش) هستم». 
قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ گفتند: «سوگند به خدا! شما مي دانيد كه ما نيامده ايم تا در اين سرزمين فساد كنيم و ما هرگز دزد نبوده ايم». 
قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ گفتند: «سزاي او چيست اگر دروغگو باشيد».
قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ گفتند: «سزايش اين است كه هر كس آن پيمانه دربارش يافت شود اسير گردد، ما اين چنين ستمكاران را سزا مي دهيم».
(فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ ) و هنگامي كه براي هر يك از برادرانش از جمله برادرش بنيامين آذوقه پيمانه كرد، ( جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ) پيمانه را كه عبارت از آن ظرفي بود كه با آن آذوقه پيمانه مي كردند و با آن آب مي خوردند، دربار برادرش گذاشت. و هنگامي كه حركت كردند (أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ ) ندا دهنده اي ندا داد: كاروانيان! شما دزديد. و شايد اين ندا دهنده حقيقت حال را نمي دانست. (قَالُواْ ) برادران يوسف گفتند (وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم ) و آنان روي آوردند تا تهمت را از خود دور نمايند، زيرا دزد مي خواهد  هر چه زودتر از محل حادثه دور شود تا آنچه را كه دزديده است به سلامت ببرد. اما اينها روي به مأموران كرده و آمدند، و هدفي جز دور كردن تهمتي كه بدان متهم شده بودند نداشتند . پس در اين حالت گفتند: (مَّاذَا تَفْقِدُونَ ) چه چيزي را گم كرده ايد؟ و نگفتند:«ما چه چيزي را دزديده ايم» چون يقين داشتند پاكند و دزد نيستند. 
(قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ) گفتند: پيمانة پادشاه را گم كرده ايم، و هر كس آنرا بياورد بار شتري در برابر آن پاداش خواهد گرفت (وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ ) و من شخصاً اين پاداش را تضمين مي نمايم. و اين را كسي گفت كه به جستجوي پيمانه مي پرداخت. (قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ ) گفتند: سوگند به خدا! شما مي دانيد كه ما نيامده ايم تا در اين سرزمين فساد و تباهي كنيم، (وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ ) و ما هرگز دزد نبوده ايم. زيرا دزدي بزرگترين فساد و تباهي در زمين است، و آنها بر آگاهي و دانش خود مبني بر اينكه دزد نيستند سوگند خوردند. قسم خوردند كه آنها فساد كننده و دزد نيستند،چون مي دانستند پادشاه و اطرافيانش با بررسي حالات ايشان به اين نتيه رسيده اند كه ايشان پاكدامن و پرهيزگارند و چنينك اري از اينها سر نزده است. و آنان گفتند: «سوگند به خدا ما در زمين فساد نكرده و دزدي نكرده ايم!» چرا كه اين در دفع تهمت رساتر است. 
(قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ ) گفتند : «سزاي او چيست اگر دروغگو باشيد».( إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ) اگر شما دروغگو باشيد و پيمانه پيش شما باشد؟ (قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ ) گفتند: سزاي آن اين است كه هر كس آن پيمانه دربارش يافت شود به سزاي آن اسير گردد، يعني صاحب مال مسروقه سارق به اسارت بگيرد و اين آئين آنها بود كه هرگاه دزدي دزد ثابت مي شد به كيفر آن در مالكيت صاحب مال مسروقه قرار مي گرفت. بنابراين گفتند: (كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ ) ما اين چنين ستمكاران را سزا مي دهيم».فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ پس پيش از خرجين برادرش، به بازرسي خورجين هاي ديگران مبادرت كرد و سپس پيمانه را از خرجين برادرش بيرون آورد، ما اينگونه براي يوسف چاره سازي كرديم، زيرا او نمي توانس