لت پيش آمده را بيان داشته و مي فرمايد:« فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا» اما ايمان مومنان را مي افزايد؛ آن را ياد مي گيرند و مي فهمند، و به آن اعتقاد پيدا مي کنند و به آن  عمل مي کنند، و به انجام دادن کار خير علاقمند مي شوند، و از  انجام کار بد دست بر مي دارند.
« وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ» و برخي، برخي ديگر را مژده مي دهند، چرا که خداوند آياتي را به آنها ارزاني داشت، و به آنان توفيق داده است تا آن را بفهمند و به آن عمل نمايند. و اين بر شرح سينه آنها براي پذيرش آيات خدا و آرامش دلهايشان و سرعت فرمانبرداري آنان دلالت مي نمايد.
« وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» و اما کساني که در دلهايشان شک و نفاق است، « فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ» بر پليدي شان مي افزايد. يعني بيماري و شک و ترديدشان را مي افزايد، به خاطر اينکه به آن کفر ورزيدند و با آن مخالفت کردند و از آن روي گرداندند. بنابراين بيماريشان بيشتر شد و آنان را به هلاکت انداخت، « وَ» بر  دلهايشان مهر زده شد تا اينکه « َمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ» با کافري بودند. و اين سزايي است براي آنان، چون به آيات خدا کفر ورزيدند، و از پيامبرش سرپيچي کردند، و به کيفر آن خداوند تا روز قيامت نفاق را در دلهايشان قرار داد.
خداوند متعال آنان را به خاطر کفر و نفاقي که بر آن هستند سرزنش نموده و مي فرمايد:« أَوَلاَ يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ» آيا نمي بينند که در هر سال يک يا دو بار به وسيله مصيبت ها و بيماري هايي که به آنان مي رسد با اوامر مورد آزمايش قرار مي گيرند. « ثُمَّ لاَ يَتُوبُونَ» و از شر و فسادي که بر آن هستند توبه نمي کنند، « وَلاَ هُمْ يَذَّكَّرُونَ» و آنچه را که به سود آنهاست نمي پذيرند، و انجام نمي دهند و آنچه را که به زيان آنهاست ترک نمي کنند.
پس خداوند متعال طبق سنتي که در مورد ساير امت ها و ملت ها دارد، آنها را با خوشي ها و ناهمواريها و اوامر و نواهي آزمايش مي نمايد، تا به سوي او باز گردند. اما آنها توبه نمي کنند و پند نمي پذيرند. 
و اين آيات مبين آن هستند که ايمان کم و زياد مي گردد، و شايسته است که مومن ايمانش را مورد ارزيابي قرار دهد و مواظب آن باشد، و آن را تجديد نمايد و رشد بدهد تا همواره ايمانش راه ترقي و تکامل را بپيمايد.وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِّنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُواْ صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُون؛ و چون  سوره  اي  نازل  شود ، بعضي  به  بعضي  ديگر نگاه  مي  کنند : آيا کسي ، شمارا مي  بيند ? و باز مي  گردند  خدا دلهايشان  را از ايمان  منصرف   ساخته  ،زيرا مردمي  نافهمند.
منافقان که مي ترسيدند سوره اي در رابطه با آنها نازل شود و آنچه را که در دلهايشان است فاش کند، « وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ» هرگاه سوره اي نازل شود تا به آن ايمان بياورند و به مضون و محتواي آن عمل کنند، « نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ» برخي به برخي ديگر مي نگرند در حالي که تصميم قطعي دارند که به آن عمل نکنند، و منتظر فرصت هستند تا از نگاه مومنان پنهان شوند، و مي گويند:« هَلْ يَرَاكُم مِّنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُواْ» آيا کسي شما را مي بيند؟ آنگاه دزدکي بيرون مي روند، و در حالي که روي گردان هستند به عقب بر مي گردند. پس خداوند آنها را با سزايي از نوع عملشان مجازت نمود، و همانطور که از عمل کردن به آن سوره برگشتند.
« صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُم» خداوند نيز دلهايشان را برگرداند. يعني آن را از حق بازداشت و خوار نمود.« بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُون» چرا که آنان گروهي نادان ونفهم  هستند و دانش و علمي نافع به دست نياورده  اند، زيرا اگر آنان فهم و شعوري داشتند، وقتي که سوره اي نازل مي شد به آن ايمان مي آوردند و از فرمان آن اطاعت مي کردند. منظور بيان شدّت ِ نفرت آنها از جهاد و ديگر شرايع و قوانين ايمان است. همانطور که خداوند در مورد آنها فرموده است:« فَإِذَآ أُنزِلَت سُورَةُ مُّحکَمَةُ وَذُکِرَ فِيهَا القِتَالُ رَأَيتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضُ ينظُرُونَ إِلَيکَ نَظَرَ المَغشِي عَلَيهِ مِنَ المَوتِ» پس هرگاه سوره اي صريح نازل مي شد و در آن از جنگ سخن به ميان مي آمد، مي بيني کساني که در دلهايشان مرضي هست، همچون کسي که به حال بيهوشي مرگ رسيده است به تو مي نگرد.لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ؛ هر آينه  پيامبري  از خود شما بر شما مبعوث  شد ، هر آنچه  شما را رنج  مي   دهد بر او گران  مي  آيد  سخت  به  شما دلبسته  است  و با مؤمنان  رئوف  و  مهربان  است.
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ؛ اگر بازگردند بگو : خدا براي  من  کافي  است  ، خدايي  جز او نيست  ، بر  اوتوکل  کردم  و اوست  پروردگار عرش  بزرگ.
خداوند متعال نعمت خود را بر بندگان  مومنش يادآور مي شود مبني بر اينکه پيامبر امّي را در ميان آنان مبعوث گرداند، پيامبري که حالت او را مي دانند و مي توانند از او فرا بگيرند، و از فرمان بردن از او دچار مشقت نمي شوند، و او براي آنان بسيار خيرخواه  است و در راستاي تامين منافعشان تلاش مي نمايد.
« عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ» و آنچه بر شما سخت باشد و شما را رنجور کند بر او گران و دشوار مي آيد.« حَرِيصٌ عَلَيْكُم» و به شما علاقمند است، پس خير و صلاح شما را مي خواهد، و به اندازه توان خود براي رساندن خير به شما تلاش مي نمايد، و براي هدايت شما مي کوشد، و شر را از شما دور مي کند، و به اندازه توان خود براي رهانيدن شما از شر و بدي تلاش مي نمايد. « بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ» و بسيار مهربان است، يعني بسيار زياد نسبت به مومنان مهربان است، حتي از پدر و مادرشان نسبت به آنان مهربان تر است. بنابراين حق او بر ساير حقوق مقدم است و بر امت واجب است که به او ايمان آورند برايشان بهتر است و توفيق يافته اند، و اگر « تَوَلَّوْاْ» از ايمان آوردن و عمل کردن روي گرداندند ، تو به راه و به دعوت خويش همچنان ادامه بده و بگو: « حَسْبِيَ اللّهُ» خدا در همه چيز مرا کافي و بسنده است، « لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ» هيچ معبود بر حقي جز او وجود ندارد، « عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ» و براي جلب منافع و دفع مفاسد به او اعتماد نموده و  توکل کرده ام. « وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» و او پروردگار عرش بزرگ است، که بزرگترين مخلوقات مي باشد. پس وقتي که او پروردگار عرش بزرگ است و عرش او همه  مخلوقات را در برگرفته است، به طريق اولي پروردگار ديگر مخلوقاتي است که از عرش کوچکترند.
پايان تفسير سوره توبه<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder"