ها آرامش است، و اين آرامش برحسب شناخت بنده نسبت به خدا و  اعتماد او به وعده راستين پروردگارش و برحسب ايمان و شجاعتش خواهد بود. در اين آيه نيز اشاره شده است که گاهي اوقات بندگان خاص و صيدق خدا دچار غم و اندوه مي شوند، هرچند که بهتر آن است هرگاه غم و اندوه سايه افکند تلاش نمايد که آن را از خود دور کند، چون غم و اندوه دل را ضعيف نموده، و عزم و اراده را سست مي گرداند.انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ به  جنگ  برويد خواه  بر شما آسان  باشد خواه  دشوار ، و با مال  و جان ، خويش در راه  خدا جهاد کنيد  اگر بدانيد خير شما در اين  است.
لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوكَ وَلَـكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر متاعي  دست  يافتني  بود يا سفري  بود نه  چندان  دراز ، از پي  تو مي   آمدند ، ولي  اکنون  که  راه  دراز شده  است  پيمودنش  را دشوار مي  انگارند  و به  خدا قسم  مي  خورند که  اگر مي  توانستند همراه  شما بيرون  مي  آمدند  اينان تن  به  هلاکت  مي  سپارند  خدا مي  داند که  دروغ  مي  گويند.
خداوند متعال با تحريک بندگانش براي حرکت به سوي جهاد در راه  او، به آنها مي فرمايد:« انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً» سبک بار و سنگين بار بيرون آييد. يعني در سختي و آساني، و در خوشي و ناخوشي و در گرما و سرما و در همه ي احوال، « وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ» يعني تلاش خود را در اين  مورد مبذول داريد، و آنچه از مال و جان در توان داريد براي جهاد به کار گيريد. و اين بيانگر آن است همان طور که جهاد کردن با جان واجب است جهاد با مال نيز به هنگام نياز واجب است. سپس فرمود:« ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر بدانيد جهاد با مال و جان از نشستن و نرفتن به جهاد برايتان بهتر است، چون در جهاد کردن با مال و جان رضاي خدا حاصل مي شود، و انسان در پيشگاه خدا به مقام هاي بلند دست مي يابد، و دين خدا را ياري مي کند و در زمره لشکريان خوب قرار مي گيرد.
« لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا» اگر بيرون رفتن براي طلب کالاي نزديک و منافع دنيوي، « وَسَفَرًا قَاصِدًا» و براي سفري نزديک و آسان بود « لاَّتَّبَعُوكَ» قطعا از تو پيروي مي کردند ، به خاطر اينکه مشقت زيادي در آن نبود، « وَلَـكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ» ولي مسافت بر آنان دور آمد و سفر برايشان مشکل شد، بنابراين از تو روي گرداندند و تنبلي کردند. اين از نشانه هاي عبوديت نيست بلکه بنده حقيقي کسي است که در هر  حال بندگي پروردگارش را انجام دهد، و عبادت هاي سنگين و ساده را ادا کند، پس چنين کسي در هر حال بنده خداست. « وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ» و به خدا سوگند مي خورند آنها چون عذري داشته اند از آمدن به جنگ باز مانده اند. به گونه اي که نتوانسته اند براي جنگ بيرون آيند. « يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ» با نشستن و دروغ گفتن و خلاف اواقعيت گفتن ، خود را هلاک مي نمايند« وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» و خداوند مي داند که آنان دروغ مي گويند. اين سرزنشِ منافقان است، کساني که در غزوه تبوک از پيامبر (ص) بازماندند، و عذرهاي دروغين را پيشه کردند. و پيامبر (ص) فقط به خاطر اينکه عذر آوردند از آنها درگذشت، بدون اينکه آنان را بيازمايد تا راستگو و دروغگو براي او  مشخص گردد. بنابراين خداوند پيامبر را به خاطر اينکه بلافاصله عذر آنها را پذيرفت سرزنش نمود و فرمود:عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ؛ خدايت  عفو کند  چرا به  آنان  اذن  ماندن  دادي  ? مي  بايست  آنها که   راست مي ، گفتند آشکار شوند و تو دروغگويان  را هم  بشناسي.
لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ؛ آنان  که  به  خدا و روز قيامت  ايمان  دارند هرگز براي  جهاد کردن  با مال   وجانشان  از تو رخصت  نمي  خواهند و خدا پرهيزگاران  را مي  شناسد.
إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ؛ کساني  که  به  خدا و روز قيامت  ايمان  ندارند و دلهايشان  را شک  فرا، گرفته است  و اين  شک  آنها را به  ترديد افکنده  است  ، از تو رخصت  مي   خواهند.
خداوند متعال به پيامبرش (ص) مي فرمايد: « عَفَا اللّهُ عَنكَ» خداوند تو را ببخشايد و تو را به خاطر آنچه کردي بيامرزد. « لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ» چرا به آنان اجازه ماندن دادي؟« حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ» پيش از آنکه براي تو روشن گردد که  ايشان راستگويند يا بداني چه  کساني دروغگويند، روشن شدن اين موضوع هم آن است که آنان را امتحان نمايي. تا براي  تو راستگو از دروغگو مشخص شود، آنگاه کسي را که عذري دارد معذور بداني و آن کس را که عذري ندارد معذور نداني. سپس خداوند خبر داد که کساني که به خدا و روز قيامت ايمان دارند براي ترک جهاد با مالها و جان هايشان از تو اجازه نمي خواهند، چون علاقه به خير و ايمان که در آنها وجود دارد آنان را بر جهاد وادار مي نمايد، بدون اينکه تحريک  کننده اي آنان را بر اين کار تحريک نمايد. و آنان بدون عذر هرگز  براي نرفتن به جهاد از تو اجازه نمي خواهند.
« وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ» و خداوند به پرهيزگاران دانا است، پس بر آنچه از تقوا و پرهيزگاري که انجام داده اند پاداششان مي دهد. و او خبر داده است که يکي از علامت هاي پرهيزگاران اين است که براي ترک جهاد اجازه نمي خواهند. 
« إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ» فقط آنان از تو اجازه مي خواهند که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند،  و دلهايشان دچار شک و  ترديد است. يعني ايماني کامل و يقيني راستين ندارند، بنابراين علاقه شان به کار خيرکم است ، و از پيکار و جنگيدن مي ترسند و اجازه مي خواهند که جنگ نکنند.« فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ» پس آنان همواره در شک و سرگرداني هستند.وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَـكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ؛ اگر مي  خواستند که  به  جنگ  بيرون  شوند براي  خويش  ساز و برگي  آماده   کرده بودند ، ولي  خدا بسيج  آنان  را ناخوش  داشت  و از جنگشان  با