یب او نمود و مشرکان را از وارد شدن آن منع کرد. خداوند متعال می فرماید:« یَآیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّما المُشرِکونَ نَجَسِ فَلاَ یَقّرِبُوا المَسجِدَ الحَرامَ بَعدَ عَامِهِم هَذا» ای مومنان! بی گمان مشرکان پلید هستند، پس، بعد از این سال نزدیک مسجد الحرام نشوند. و خداوند ماجرای اصحاب فیل را بیان کرده است، و مومنان را بر نصارا پیروز گرداند به گونه ای که آنها را از سرزمینشان بیرون راندند. و هرکس که مانند اینها باشد عذاب خدا او را فرا می گیرد و این از آیات بزرگی است که خداوند قبل از وقوعشان از آن خبر داده است. و علمای کرام با استفاده از این آیه استدلال کرده اند که جایز نیست به کافران اجازه داده شود وارد مساجد گردند. « لهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ» ذلت و رسوایی در دنیا برای آنها است. « وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و در آخرت نیز عذابی بزرگ پیش روی دارند.
هیچ کس ستمکارتر از فردی نیست که نگذارد که در مساجد نام خدا برده شود، پس ایمان هیچ کسی بزرگتر از ایمان فردی نیست که در آبادانی ظاهری و معنوی مساجد تلاش نماید . همان طور که خداوند متعال فرموده است: « إِنَّماَ یَعمُرُ مَسَجدِ اللَّهِ مَن ءَامَنَ بِاللهَ وَالیوَمِ الأَخِرِ» همانا مساجد خدا را فقط کسی آباد می کند که به خدا و روز آخرت ایمان دارد.
بلکه خداوند دستور داده است که خانه هایش مورد تعظیم و تکریم واقع شوند: « فِی بُیُوتِ أَذِن اللَّهُ أَن تُرفَعَ وَیُذّکَرِ فِیهِ اسمُهُ» در خانه هایی که خداوند اجازه داده است رفعت یابند و نام خدا در آنها برده شود. مساجد احکام زیادی دارند که این آیه اساس آن را تشکیل می دهد.قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ؛ با کساني  از اهل  کتاب  که  به  خدا و روز قيامت  ايمان  نمي  آورند و  چيزهايي ، را که  خدا و پيامبرش  حرام  کرده  است  بر خود حرام  نمي  کنند و  دين  حق  رانمي  پذيرند جنگ  کنيد ، تا آنگاه  که  به  دست  خود در عين  مذلت   جزيه  بدهند.
اين آيه به پيکار با کافران يهودي و نصراني دستور مي دهد: کساني که به خدا وروز قيامت ايمان نمي آورند، ايماني درست که آن را با کار و اعمالشان تصديق نمايند، « وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ»  و آنچه را که خدا و پيامبرش حرام نموده اند حرام نمي شمارند، پس در حرام شمردن آنچه که حرام است از شريعت خدا پيروي نمي کنند.« وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ» و به دين حق در نمي آيند، گرچه ادعا مي کنند که آنها بر ديني هستند، زيرا آن دين، حق نيست، چون آن يا ديني تغيير يافته  است و خداوند اصلا آن را مشروع نکرده است، و يا ديني منسوخ مي باشد که خداوند قبلا آن را مشروع نموده است اما به وسيله شريعت محمد (ص) آن را تغيير داده است، پس بعد از منسوخ شدن، تمسک به آن جايز نيست. بنابراين به پيکار کردن با آنان دستور داد، و بر اين کار تشويق نمود چون آنها مردم را به پيروي از آنچه که بر آن هستند فرا مي  خوانند. و از جانب آنها زياني بزرگ به مردم مي رسد چون آنها اهل کتاب هستند و مردم از آنها مي پذيرند. و اين پيکار را تا وقتي که جزيه بپردازند مقرر نموده است:« حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» بايد مالي را به عنوان فديه بپردازند تا مسلمين با آنها بجنگند و جان و مالشان در ميان مسلمين در امان باشد. اين جزيه هر سال از ثروتمند و فقير و متوسطِ آنان برحسب توانگريشان گرفته مي شود ، همانطوري که  عمر بن خطاب (رضي الله عنه) و ديگر امراي مسلمانان چنين عمل نمودند. « عَن يدِ» يعني بايد با ذلت و خواري و يا دستهاي خودشان بپردازند، و نبايد آن را توسط خادم و کسي ديگر بفرستند، بلکه جز از دستان خودشان پذيرفته نمي شود.
« وَهُمْ صَاغِرُونَ» در حالي که ذليل و خوارند. پس وقتي که به اين حالت افتادند و از مسلمين خواستند تا آنها را با گرفتن فديه در مملکتشان بپذيرند، و تحت احکام و قدرت آنان باشند، و از شر و فتنه دست بردارند، و طبق شرايطي را که مسلمين در نظر گرفتند، پذيرفتند، شرايطي که قدرت و تکبر آنها را از بين مي برد و باعث ذلت و خواري شان مي گردد، بر امام يا جانشينش واجب است که پيمان جزيه گرفتن را با آنها منعقد کند. اگر چنين نباشد، به اين صورت که به پيمان خود وفا نکنند، و جزيه را با دستهاي خود، و خوار و ذليل نپردازند، جزيه گرفتن از آنان جايز نيست، بلکه بايد به جنگ آنها رفت تا مسلمان شوند.
جمهور علما که مي گويند:« جز از اهل کتاب جزيه گرفته نمي شود، چون خداوند فقط گفته است از اهل کتاب جزيه بگيريد». به اين آيه استدلال کرده اند. اما غير از اهل کتاب در موردشان چيزي جز جنگ بيان نشده است. پس بايد با آنان جنگيد  تا مسلمان شوند. در رابطه با گرفتن جزيه و استقرار اهل  کتاب در سرزمين مسلمين، آتش پرستان نيز در زمره آنان قرار دارند. چون پيامبر (ص) از مجوس هُجُر جزيه گرفت، و اميرالمومنين عمر نيز از ايرانيان آتش پرست جزيه گرفت.
و گفته شده است که جزيه از همه کفار اعم از اهل کتاب و ديگران گرفته ميشود، چون اين آيه بعد از فارغ شدن از جنگ با مشرکين عرب و شروعِ پيکار با اهل کتاب و امثالشان نازل شده است. پس اين قيد خبر دادن از واقعيتِ موجود در آن زمان است نه بيان مفهوم آن.
و دليل اين گفته آن است که از آتش پرستان جزيه گرفته شده است، حال آنکه آنها اهل کتاب نبودند. و از اصحاب و  تابعين نيز به تواتر ثابت شده است که آنها با هرکس مي جنگيدند او را به يکي از اين سه چيز فرا مي خواندند: اسلام، پرداختن جزيه، جنگ. بدون  اينکه ميان فردي که اهل کتاب است و ميان ديگري فرقي بگذارند.وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که  عزير پسر خداست  ، و نصاري  گفتند که  عيسي  پسر خداست   اين ، سخن  که  مي  گويند همانند گفتار کساني  است  که  پيش  از اين  کافر بودند  خدا بکشدشان   به  کجا باز مي  گردند ?
اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان  خويش  و مسيح  پسر مريم  را به  جاي  الله  به  خدايي  گرفتند  وحال  آنکه  مامور بودند که  تنها يک  خدا را بپرستند ، که  هيچ  خدايي  جز  اونيست   منزه  است  از آنچه  شريکش  مي  سازند.
يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ ا