 جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ» و هنگامی که پیامبر بزرگوار کتابی بزرگ با خود آورد که با آنچه نزدشان بود موافقت داشت و آن را تصدیق می کرد آنها گمان بردند که به کتابشان چنگ زده اند. پس وقتی آنان به این پیامبر و آنچه آورده است کفر ورزیدند، « نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ» گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را برای آنها فرستاده شده بود پشت سر انداختند، زیرا به آن علاقه نداشتند . عبارت « وَرَاء ظُهُورِهِمْ» بیانگر شدت رویگردانی آنها است، و انگار آنان این کار را از سرنادانی انجام می دهند، حال آنکه آنها راستگو بودن پیامبر و حقیقت آنچه را که آورده بود به وضوح می دانستند.
اکنون روشن شد که هیچ دلیلی برای این گروه از اهل کتاب باقی نمانده است، و چون به این پیامبر ایمان نیاوردند پس کفر ورزیدن آنها به مثابه کفر ورزیدن به کتابشان است، اما خود نیز از این حقیقت تلخ بی خبرند.
یکی از سنت های جاری خداوند در جهان هستی این است که چنانچه آدمی چیزی را رها کند که به او فایده می رساند، و از آن استفاده نکند، حتما او را به چیزی  مشغول می گرداند که وی را زیان رساند، پس هرکس پرستش خداوند را ترک گوید به پرستش بت مبتلا می شود، و هرکس محبت خدا و ترس از او و امید به وی را ترک کند به محبت غیر خدا و ترس از غیر خدا و امید به غیر او مبتلا می گردد. و هرکس که مالش را در راه خدا خرج نکند، آن را در راه شیطان خرج خواهد کرد، و هرکس که در برابر پروردگارش کزنش نبرد به ذلت و کرنش در برابر بندگان مبتلا خواهد شد. و هرکس که حق را ترک گوید به باطل گرفتار می شود.
همچنین یهودیان کتاب خدا را دور انداختند و از جادویی که شیاطین درباره ی فرمانروایی سلیمان ساخته و پرداخته می کردند، پیروی نمودند، شیاطین سحر را ترویج دادند و ا دعا کردند که سلیمان از جادو بهره گرفته و به وسیله جادو سلطنت و پادشاهی بزرگ را بدست آورده است، حال آنکه آنها در این مورد دروغ می گفتند وسلیمان از جادو بهره نگرفته بود. خداوند او را تبرئه نموده و می فرماید: « وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ» و سلیمان با آموختن سحر، کفر نورزید و آن را نیاموخت. « وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ» بلکه شیاطین با آموختن سحر کفر ورزیدند، « يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ» و به مردم سحر می آموختند تا آنها را گمراه کنند و بر این امر حریص بودند. 
« وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ» همچنین یهودیان از جادویی که بر دو فرشته در سرزمین عراق نازل شده بود، پیروی کردند. علت اینکه در سرزمین بابل بر آن دو فرشته سحر فرو فرستاده شد، این بود که خداوند بندگانش را آزمایش نماید، بنابراین آنها به مردم جادو می آموختند، « وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ» و آنها زمانی که جادو را به کسی می آموختند او را نصیحت کرده و می گفتند: « إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُر» همانا ما وسیله آزمایش شما هستیم، پس کافر نشو. یعنی جادو را نیاموز، زیرا کفر است، پس آن دو فرشته او را از جادو نهی می کردند و وی را از جایگاه آن خبر می دادند. پس شیطان ها جادو را به خاطر فریب دادن و گمراه کردن به مردم می آموختند، و برای توجیه عمل زشت خود می گفتند: سلیمان نیز از راه سحر و جادو به سلطنت و پادشاهی دست یافته است، در حالی که او از این عمل کاملا پاک و مبّرا بود.
هدف آن دو فرشته از آموزش دادن سحر امتحان نمودن مردم بود. با این وجود قبل از اینکه به تعلیم سحر بپردازند مخاطب خود را کامل ا اندرز می دادند و او را راهنمایی می کردند که سحر را نیاموزد. هدف آنان از توجیه نمودن و نصیحت کردن مخاطب این بود تا در روز قیامت  هیچ عذر و بهانه ای نداشته باشند، و نگویند: ما نمی دانستیم که یاد گرفتن سحر کفر است.
پس این یهودیان از جادویی پیروی نمودند که شیطان ها و آن دو فرشته می آموختند، و علم پیامبران را ترک گفتند، و به علم شیاطین روی آوردند.
سپس مفاسد جادو را بیان کرده و می فرماید: « فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ» پس آنها از آن دو فرشته چیزهایی می آموختند که به وسیله آن بین مرد و زنش جدایی می افکندند، هرچند که محبت زن و شوهر با محبت دیگران قابل مقایسه نیست، چون خداوند در مورد زن و شوهر فرموده است: « وَجَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَةَ وَ رَحمَةً» و خداوند در میان شما دوستی و مهربانی قرار داده است، و این بیانگر آن است که جادو حقیقت دارد و به اذن خدا و  اراده او زیان می رساند. اذن خدا بر دو نوع است: اذن قَدری و آن وابسته به خواست و مشیت خداوند است، همان طور که در این آیه بیان شد . و اذن شرعی همان گونه که در آیه قبلی آمده است: « فَأِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِکَ بِإِذنِ اللهِ» پس همانا او آن را به اذن خدا بر قلب تو نازل  کرده است . این آیه و امثال آن بیانگر آن هستند که اسباب هرچند تاثیرگذار باشند ولی تابع و پیرو قضا و قدر بوده و مستقل از تقدیر الهی تاثیری ندارند. در این خصوص جز فرقه « قدریّه» که یکی از گروههای اسلامی می باشد با این مساله مخالفت نکرده است، آنان گمان می برند که کارهای بندگان مستقل است و تابع خواست خداوند نیست. پس آنها کارهای بندگان را خارج از دایره قدرت خداوند قرار داده و با کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع اصحاب و تابعین مخالفت می کنند.
سپس خداوند متعال بیان کرد که علم جادو تماما ضرر و زیان است و در آن هیچ سود دینی و دنیوی وجود ندارد، هرچند که بعضی از گناهان، منافع قلیل دنیوی دارند . خداوند متعال در مورد شراب و قمار می فرماید: « قُل فِیهِمَا إِثمُُ کَبِیرُ وَمَنفعُِ لِلَّناسِ وَإِثمُهُمَا أَکبَرُ مِن نَّفعِها» بگو: « در آن دو گناه بزرگی است، و فایده هایی هم برای مردم دارند، ولی گناهشان از فایده شان بزرگتر است.
اما جادو ضرر محض است و هیچ بهانه ای برای انجام دادن آن وجود ندارد. بنابراین همه محرمات یا ضرر محض اند و یا اینکه شر آنها از خیرشان بیشتر است.
همان طور چیزهایی که بندگان به آن امر شده اند یا مصلحت و منفعت محض هستند و یا خوبی آنها از بدی شان بیشتر است. « وَلَقد عَلِمُوا» و یهودیان دانستند که « لَمَنِ اشتَرَئِه » هرکس به سحر علاقمند شود آنگونه که مشتری به کالا علاقمند می گردد، « مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ» در آخرت بهره ای از خیر و منفعت ندارد، زیرا سحر موجب سزا و مجازات الهی است. پس پرداختن یهودیان به فراگیری جادو از روی نادانی نبود بلکه آنها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند« وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُون» و بد چیزی است آنچه که به جان خریدند، اگر می دانستند و برحسب دانش خود عمل می کردند. یعنی اگر می دانستند و به دانش خود عمل می کردند جادو نمی آموختند.وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا س