ه آنان آيات ما را تکذيب کردند و از آن غافل شدند. پس رد کردن آيات خدا و غفلتشان از مقاصد آن و تحقير آيات، باعث شد تا آنها راه گمراهي را در پيش بگيرند و راه هدايت را رها کنند.
« وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ» و کساني که آيات بزرگ ما را که  بر صحت آنچه پيامبرانمان آورده اند د لالت مي کنند، و ملاقات روز آخرت را تکذيب نمايند، « حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» اعمالشان نابود مي شود، چون اعمال آنها اساسي ندارد و فاقد شرط پذيرفته شدن است، که شرط ندارد وفاقد شرط پذيرفته شدن است، که شرط پذيرفته شدن اعمال ايمان داشتن به آيات خدا و معتقد بودن به پاداش و جزاي اوست.« هَلْ يُجْزَوْنَ» آيا سزايي که به آنان داده مي شود و بر اثر آن اعمالشان باطل مي گردد و به هدفشان نمي رسند، « إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» جز پاداش کارهايي که مي کردند چيزي ديگر است؟ زيرا اعمال کسي که به روز قيامت ايمان ندارد پاداش و سرانجام خوبي ندارد بنابراين مضمحل و باطل مي گردد. « وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا» و قوم موسي بعد از او از زبورهايشان پيکر گوساله اي را ساختند و به خدايي گرفتند، و پيکر گوساله را سامري ساخته بود و بر آن مشتي از رد پاي فرستاده انداخت . پس چنان شد که « لَّهُ خُوَارٌ» براي آن صدايي مانند صداي گاو بود. و بني اسرائيل آن را عبادت کردند و به خدايي گرفتند و گفتند:« هَذآ إِلَهُکُم وَإِلَهُ مُوسي فَنَسِي» اين خداي شما و موسي است، ولي موسي آن را فراموش کرده و در پس آن رفته است. و اين ناشي از بي خردي آنان بود، زيرا چگونه جايز است پروردگار زمين و آسمانها را با گاو ناقص اشتباه بگيرند؟! بنابراين خداوند با بيان اينکه اين مجسمه فاقد ويژگيهاي فعلي و ذاتي آن چناني است که او را معبود بگرداند فرمود:« أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ» آيا نديدند که آن گاو با آنان سخن نمي گويد؟ و سخن نگفتن نقص و کمبودي پس بزرگ است. و آنان حالتشان از اين حيوان يا جمادي که سخن نمي گويد بهتر و کاملتر است. 
« وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً» و آنان را به راه دين راهنمايي ننموده و مصلحتي دنيوي را برايشان حاصل نمي کند، چون براي عقل ها و سرشت ها ثابت است خدايي که سخن نمي گويد، فايده نمي رساند و ضرر نمي دهد، به خدايي گرفتن چنين خدايي از باطل ترين باطل هاست و نهايت بي خردي است. بنابراين فرمود:« اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ » آن را به خدايي گرفتند و ستمکار بودند، چرا که عبادت را در غير از جاي آن گذاردند و با خداوند چيزي را شريک گرفتند که دليلي بر صحت آن وجود ندارد. و اين بيانگر آن است که هرکس سخن گفتن خدا را انکار کند بدون شک يکي از ويژگيهاي  الوهيت «الله» را انکار کرده است، چون خداوند بيان داشته کسي که سخن نمي گويد صلاحيت و شايستگي الوهيت و عبادت را ندارد.
« وَلَمَّا» و هنگامي که موسي به سوي قومش برگشت و آنان را  بر اين حالت ديد و آنان را به گمراهيشان آگاه ساخت، پشيمان شدند، « سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ» و از ناراحتي و پشيماني برکار خود زانوي غم را در بغل گرفتند، و گيج و مات شدند. « وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ» و دانستند که آنها گمراه شده اند، پس روي به خدا کردند و زاري نمودند، « قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا» و گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را به سوي خود راهنمايي ننمايد و فضيلت عبادت خويش را به ما ارزاني نکند، و ما را بر انجام کارهاي شايسته توفيق ندهد، « وَيَغْفِرْ لَنَا» و پرستش گوساله را که از ما سرزده است،  نيامرزد، « لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ» حتما از زمره زيانکاران خواهيم شد؛ کساني که دنيا و آخرت را از دست داده اند.وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ  ؛ چون  موسي  خشمگين  و اندوهناک  نزد قوم  خود بازگشت  ، گفت  : در غيبت   من چه ، بد جانشيناني  بوديد  چرا بر فرمان  پروردگار خود پيشي  گرفتيد ? و  الواح  را بر زمين  افکند ، و سر برادرش  را گرفت  و به  سوي  خود کشيد  هارون  گفت  : اي  پسر مادرم  ، اين  قوم  مرا زبون  يافتند و نزديک  بود که   مرا بکشند، مرا دشمنکام  مکن  و در شما ستمکاران  مياور.
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ گفت  : اي  پروردگار من  ، مرا و برادرم  را بيامرز و ما را در رحمت ، خويش داخل  کن  که  تو مهربان  ترين  مهرباناني.
إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ؛ آنان  که  گوساله  را برگزيدند به  زودي  به  غضب  پروردگارشان  گرفتار  خواهندشد و در زندگاني  اينجهاني  به  خواري  خواهند افتاد  دروغگويان  را  اينچنين کيفر مي  دهيم.
وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَآمَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آنان  که  مرتکب  کارهاي  بد شدند ، آنگاه  توبه  کردند و ايمان  آوردند ،  بدانند که  پروردگار تو پس  از توبه  ، آمرزنده  و مهربان  است.
وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ؛ چون  خشم  موسي  فرو نشست  ، الواح  را برگرفت   و در نوشته  هاي  آن  ،، براي آنهايي  که  از پروردگارشان  بيمناکند ، هدايت  و رحمت  بود.
وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ ؛ موسي  براي  وعده  گاه  ما از ميان  قومش  هفتاد مرد را برگزيد  چون  زلزله   آنها را فرو گرفت  ، گفت  : اي  پروردگار من  ، اگر مي  خواستي  ايشان  را و  مرا پيش  از اين  هلاک  مي  کردي   آيا به  خاطر اعمالي  که  بيخردان  ما انجام   داده  اند ما را به  هلاکت  مي  رساني  ? و اين  جز امتحان  تو نيست   هر کس   رابخواهي  بدان  گمراه  مي  کني  و هر کس  را بخواهي  هدايت   تو ياور ما  هستي  ،ما را بيامرز و بر ما ببخشاي  که  تو بهترين  آمرزندگاني.
« وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا» و هنگامي که موسي به همر