ْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ» و دختر و پسرانتان را از ترس فقر و تنگدستي مکشيد.
يعني به سبب فقر و اينکه براي تامين روزي آنها در تنگنا قرار نگيريد آنها را نکشيد، ان گونه که اين شيوه و رسم در ميان مردمان سنگدل و ستمگرِ دوران جاهليت وجود داشت.
پس وقتي که آنها در اين حالت از کشتن فرزندانشان نهي شده اند به طريق اولي از کشتنِ بدون دليلِ آنان و از کشتنِ فرزندان ديگران نهي مي شوند.« نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ» ما شما و ايشان را روزي مي دهيم . ما روزي همه را به عهده گرفته ايم، پس شما کساني نيستيد که فرزندانتان را روزي دهيد، بلکه نمي توانيد خودتان را هم روزي بدهيد. پس به خاطر روزي فرزندان هيچ فشاري بر شما نيست.
« وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ» و به گناهان بزرگ و بسيار زشت نزديک نشويد. « مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ» به گناهي نزديک نشويد که به ظاهر آدمي بستگي دارد، نيز به گناهاني نزديک نشويد که به باطن و قلب و درون انسان مربوط است. و نهي کردن از نزديک شدن به گناهان و زشتي ها ، از نهي کردن از انجام دادن آن بليغ تر و رساتر است، زيرا نهي از نزديک شدن به گناه شامل نهي از ارتکاب مقدمات گناه و وسائلي است که انسان را بدان مي رساند.
« وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ» و انساني را نکشيد که خدا کشتن وي را حرام نموده است. و آن مسلمان است ، خواه مرد باشد يا زن، کوچک باشد يا بزرگ، نيکوکار باشد يا فاسق، کافري که به وسيله عهد و پيمان جان او در مصونيت قرار گرفته است.
« إِلاَّ بِالْحَقِّ» مگر به حق، مانند زناکاري که متاهل باشد، و يا کسي که ديگري را کشته است، و يا کسي که دينش را رها کرده و از جماعت  مسلمين بيرون رفته باشد. « ذَلِکُم» اين چيزهاي ذکر شده، « وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» اموري است که خداوند شما را بدان سفارش کرده است، باشد که سفارش خدا را بفهميد، سپس آن را به خاطر بسپاريد و آن را رعايت کرده و انجام بدهيد.اين آيه دلالت مي نمايد که بنده به هر اندازه از عقل و شعور برخوردار باشد به همان اندازه دستورات خدا را انجام مي دهد.
« وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ» و به مال يتيم نزديک نشويد به اين صورت که آن را بخوريد، و يا آنرا به نفع خودتان عوض کنيد، يا بدون سبب آن را برداريد. « إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» مگر به صورتي که اموال آنها سامان و بهبود يابد، و آنها از اين طريق فايده ببرند. پس اين دلالت مي نمايد که نزديک شدن به اموال يتيم و تصرف کردن در آن به صورتي که يتيم زيان ببيند و يا به صورتي که نه فايده اي در بردارد و نه ضرري، جايز نيست.
« حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ» تا اينکه يتيم به حالت رشد خود برسد و شيوه تصرف را بداند، پس وقتي که به رشد و کمال خود رسيد، آن وقت مالش به او داده مي شود، و او طبق نظر  خودش در آن تصرف مي نمايد.
و اين دلالت مي نمايد که يتيم قبل از اينکه به مرحله رشد و بلوغ برسد از تصرف در مالش منع مي شود، و سرپرست او به نحو احسن در مالش تصرف مي نمايد، و اين ممنوعيتِ از تصرف ، با رسيدن يتيم به حد کمال و رشد به پايان مي رسد.
« وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ» و پيمانه و ترازو را با دادگري و به صورت تمام و کمال بپيماييد. پس وقتي شما در اين مورد تلاش کرديد، « لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» ما هيچ کس را جز به اندازه توانش مکلف نمي سازيم. به اندازه اي که مي تواند و در تنگنا قرار نمي گيرد. پس هر کس به کامل کردن پيمانه و وزن علاقمند باشد، و در اين راه از هيچ تلاشي دريغ نورزد سپس در اين مورد از او کوتاهي سربزند، اما به سبب زياده روي يا کوتاهي او نبوده و خود بدان واقف نباشد؛ پس خداوند آمرزنده ومهربان است و علماي اصولي با استفاده از اين آيه استدلال کرده اند که خداوند هيچ کس را به آنچه که نمي تواند مکلف نمي سازد، و هرکس از خداوند در آنچه بدان دستور داده است، بترسد و در انجام دستوري که در توان اوست پرهيزگار باشد فراتر از اين بر او گناهي نيست.
« وَإِذَا قُلْتُمْ» و هرگاه سخني گفتيد که با آن ميان مردم قضاوت نموديد و با آن در رابطه با گفته ها و حالات مردم سخن گفتيد، « َفاعْدِلُواْ» در سخن خود دادگري کنيد و عدالت و راستگويي را در مورد کساني که دوست داريد و کساني که آنها را نمي پسنديد، رعايت نماييد، و انصاف داشته باشيد، و آنچه را که بايد بگوييد پنهان نکنيد، زيرا ستم ورزيدن در سخن گفتن درباره ي کسي که سخنان کسي که او را دوست نداريد، ظلم و حرام مي باشد.
و هرگاه عالم عليه گفتارهاي اهل بدعت سخن گويد، بر او واجب است که به هر صاحب حقي، حقش را بدهد، و حق و باطل را بيان نمايد، و بايد در اين زمينه دوري و نزديکي گفتار اهل بدعت به حق را بسنجد. و فقها گفته اند:« بر قاضي واجب است که در نگاه و سخنش ميان دو طرف دعوي دادگري  کند.»
« وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ» و به پيمان خدا وفا کنيد. و اين شامل عهدي است که خداوند با بندگان بسته است،که حقوق الهي را انجام دهند، و به آن وفا کنند. نيز شامل پيماني است که ميام مردم بسته مي شود. وفا کردن به همه پيمانها واجب، و شکستن آن و اخلال در آن حرام است.
« ذَلِکُم» احکامي که ذکر شد، « وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » خداوند شما را بدان سفارش نموده است تا پند بگيريد، و سفارش خدا را آن گونه که شايسته است انجام دهيد، و حکمت و احکام آن را در يابيد.
پس از آن که خداوند بسياري از دستورات بزرگ و آيين و قوانين مهم را بيان کرد، به اين موضوع و آنچه که از آن عام و فراگيرتر است اشاره نمود و فرمود:« وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا» اين احکام وامثال آن که خداوند در کتابش بيان کرده و آن را براي بندگانش توضيح داده، راه خداوند است که انسان را به او و به سراي کرامت و بخشش وي مي رساند، و آن راهي است ميانه و آسان و کوتاه. 
« فَاتَّبِعُوهُ» پس، از آن پيروي کنيد تا به رستگاري و موفقيت دست يابيد و به آرزوها و شاديها برسيد. « وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ» و از راههاي مخالف با اين راه پيروي نکنيد، « فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ» که شما را از راه گمراه و  منحرف ساخته، و به چپ و راست متمايل گردانده، و پراکنده مي کند. و آنگاه که از راه راست منحرف شديد، جز راهي که انسان را به جهنم مي رساند وجود ندارد.
« ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» اينها چيزهايي هستند که خداوند شما را بدان سفارش نموده تا پرهيزگار شويد. زيرا اگر آنچه را که خدا بيان کرده است انجام دهيد و آن را بياموزيد و بدان عمل کنيد از پرهيزگاران و از بندگان رستگار خدا مي شويد. و راه را به صورت «مفرد» بيان کرد و به خود نسبت داد و فرمود:« وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا» و اين است راه راستِ من، چون آن تنها راهي است که انسان را به خدا مي رساند، و خداوند کساني را که راه او را در پيش گرفته اند ياري مي نمايد.ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى 