 نمازي که آن را بزرگ مي دارند. « فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ» و بايد به خدا سوگند بخورند که آنها راست گفته، و گواهي را تغيير نداده اند. 
اين در صورتي است که « إِنِ ارْتَبْتُمْ» شما در شهادت آنها دچار شک و ترديد شويد. اما اگر آنها را تصديق نموديد نيازي به سوگند دادن نيست. و بايد آنان بگويند:« لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا» ما سوگندهايمان را به بهاي کمي از دنيا عوض نمي کنيم، به گونه اي که به خاطر به دست آوردن کالايي از دنيا سوگند دروغ ياد کنيم. « وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى» هرچند که خويشاوند ما باشد . ما به خاطر خويشاوندي ، رعايت حال او را نخواهيم کرد، « وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ» و ما گواهي الهي را کتمان نمي کنيم، بلکه آن را آن گونه که شنيده ايم ادا خواهيم کرد. « إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ» ما اگر آن را پنهان کنيم آن وقت از زمره گناهکاران خواهيم بود. « فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا» پس اگر اطلاع حاصل شد که آن دو گواه، « اسْتَحَقَّا إِثْمًا» مرتکب گناهي شده اند، به اين صورت که قرائتي يافت شد که بيانگر آن بود آنها دروغ گفته، و خيانت کرده اند، « فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ» در اين صورت دو نفر ديگر جانشين آنان شوند که از همه وارثان به ميت نزديکترند. « فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا» و بايد به خدا سوگند بخورند که گواهي ما قطعا از گواهي آنان درست تر است ، و آن را تغيير نداده و  تحريف نکرده اند.
« وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ» و ما تجاوز نکرده ايم، و اگر تجاوز کنيم و به ناحق گواهي دهيم از زمره ستکاران خواهيم بود. خداوند در بيان سبب اين شهادت و تاکيد بر آن و باز گرداندن آن به اوليا و وارثان ميت به هنگام بروز خيانت از دو گواه، فرموده است:« ذَلِكَ أَدْنَى» اين نزديکتر است، « أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا» که گواهي را به صورتي که هست ادا کنند، « أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ» يا بترسند از اينکه سوگندهايشان پذيرفته نشود سپس شهادت به وارثان ميت برگردانده شود. 
« وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ » و خداوند قوم فاسقان را هدايت نمي کند؛ کساني که فسق تبديل به صفت آنها شده است و هدايت را نمي پذيرند و راه راست را در پيش نمي گيرند. خلاصه مطلب اينکه هرگاه مرگ کسي در سفر و جايي که گمان مي رود شاهدِ معتبر يافت نشود، فرا رسيد، شايسته است دو شاهد عادلِ مسلمان را گواه بگيرد. پس اگر دو شاهد مسلمان وجود نداشت و دو شاهد کافر يافت شدند، جايز است در حضور آنها وصيت کند و آنها را شاهد بگيرد. اما اگر  وارثان به خاطر کافر بودن آن دو شاهد در مورد آنها شک داشتند، آنها را بعد از نماز سوگند بدهند که در گواهي د ادن خيانت نکرده و دروغ گفته، و گواهي را تغيير نداده اند، پس در اين صورت آنها تبرئه مي شوند.
و اگر وارثان ميت آنها را تصديق نکردند، و قرينه اي يافتند که بر  دروغگويي آن دو دلالت مي نمود، اگر خواستند دو نفر از آنان بپا خيزند و به خدا سوگند بخورند که گواهي آنها از گواهي دو گواه اول راست تر و درست تر است، و سوگند بخورند که آن دو گواه خيانت کرده و دروغ گفته اند، پس وقتي چنين کردند شايسته گواهي دادن مي شوند.
اين آيات در مورد داستان معروف « تميم داري »  و« عدي بن بداء» نازل شده اند، آنگاه که عدي براي آنها وصيت کرد. از اين آيات چندين احکام استنباط مي شود که در زير به آن اشاره مي کنيم:
1- وصيت، يک امر شرعي است و کسي که به حالت احتضار رسيده باشد بايد وصيت بکند.
2- وصيت معتبر است هرچند که آدمي به لحظات آخر زندگي رسيده و در حال احتضار باشد، البته به شرطي که عقلش ثابت و استوار باشد.
3- دو شاهد عادل بايد بر وصيت ميت گواهي بدهند.
4- گواهي دادن کافر در رابطه با وصيت و  امثال آن به خاطر ضرورت پذيرفته مي شود. و اين مذهب امام احمد است. و بسياري از اهل علم گمان برده  اند که  اين حکم منسوخ است. اما اين ادعايي است که دليلي بر آن نيست.
5- شايد بتوان از اين حکم و معناي آن چنين برداشت نمود که گواهي کافران در صورتي که غير از آنها کسي وجود نداشته باشد حتي در غير اين مورد نيز پذيرفته مي شود، همان طور که شيخ الاسلام بر اين باور است.
6- جايز بودن مسافرت مسلمانان با کافر به شرطي که مانعي وجود نداشته باشد.
7- جايز بودن مسافرت به قصد تجارت.
8- اگردر شهادت گواهان شک شود، و قرينه اي دال بر خيانت آنها وجود نداشته باشد،  اوليا آنها را بعد از نماز نگاه داشته، و به آن صورت که خدا بيان فرموده است آنها را سوگند بدهند. 
9- اگر اتهام يا شکي وجود نداشته باشد، نيازي به نگاه داشتن آنها بعد از نماز و قسم دادنشان نيست.
10- بزرگداشت امر شهادت، چرا که خداوند آن را به خود نسبت داده است، و بايد به گواهي دادن  توجه کرد و آن را دادگرانه انجام داد.
11- هنگامي که شهادت دو شاهد  مورد شک و ترديد قرار گرفت، جايز است که از يکديگر جدا شوند، و هر کدام به تنهايي مورد  امتحان و آزمايش قرار گيرند تا مشخص شود که آيا در شهادت دادنشان راست مي گويند يا نه؟
12- هرگاه قرائني يافت شود که بر دروغ بودن گواهان دلالت نمايد، دو نفر از وارثانِ ميت قيام  کنند و سوگند بخورند که سوگند ما از سوگند آنها راست تر است و آن دو خيانت کرده و دروغ گفته اند، سپس آنچه را که اين دو وارث ادعا کرده اند به آنها داده مي شود، و قرينه همراه با سوگندشان به جاي دليل و مدرک پذيرفته مي شود.يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ روزي  که  خدا پيامبران  را گرد آورد و بپرسد که  دعوت  شما را چگونه  پاسخ ، دادند ? گويند : ما را هيچ  دانشي  نيست  ، که  دانا به  غيب  تو هستي.
إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ خدا به  عيسي  بن  مريم  گفت  : نعمتي  را که  به  تو و مادرت  ارزاني  داشته ، ام ياد کن  ، آن  زمان  که  به  روح  القدس  ياريت  کردم  تا تو چه  در گهواره  و  چه در بزرگسالي  سخن  گويي  ، و به  تو کتاب  و حکمت  و تورات  و انجيل   آموختم  و آنگاه  که  به  امر من  از گل  چيزي  چون  پرنده  ساختي  و 