حَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، وهرگاه با مومنان روبرو شوند، گویند: « ایمان آورده ایم» و چون با همدیگر تنها شوند، گویند:« آیا آنچه را خدا برایتان آشکار کرده است با آنان در میان می گذارید تا در پیشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، آیا نمی اندیشید؟!»
أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ، آیا نمی دانند که خداوند می داند آنچه را پنهان می کنند و آنچه را آشکار می کنند؟
وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ، و دسته ای از آنان افراد بی سوادی هستند که از کتااب جز تلاوت (آن) نمی دانند و تنها به پندارشان دل بسته اند.
«أَفَتَطمَعُونَ» آیا طمع دارید؟ در اینجا خداوند می خواهد مومنان را از ایمان آوردن اهل کتاب نا امید کند. یعنی در ایمان آوردن آنها طمع نکنید، و نباید از آنها انتظار داشت که ایمان بیاورند. زیرا آنها کلام خدا را از روی شناخت و آگاهی دگرگون و تحریف می کنند و به دلخواه خود آنرا تعبیر و تفسیر می نمایند، تا مردم را دچار این توّهم کنند که این سخنان از جانب خداوند است، در صورتی که آن از جانب خدا نیست، پس وقتی که آنها با کتاب خودشان که آن را عین شرف و دین خود می دانند چنین رفتار کنند و مردم را از راه خدا باز دارند. چگونه امید می رود به شما ایمان بیاورند؟! این خیلی بعید است.
سپس حالت منافقان اهل کتاب را بیان کرده و می فرماید: « وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا» و چون با مومنان روبرو شوند، گویند: ایمان آورده ایم، و با زبان ایمان را اظهار می کنند ولی در دل هایشان ایمانی وجود ندارد. « وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ» و هنگامی که با یکدیگر تنها شوند و کسی جز هم کیشانشان آنجا نباشد، به همدیگر می گویند:« أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ» آیا برایشان ایمان آشکار می کنید و به آنها خبر می دهید که شما نیز مانند آنها هستید؟! پس این به مثابه قرار حجت بر شما خواهد بود. می گویند: آنها اقرار می کنند که آنچه ما بر آن هستیم حق است و دینی که آنها بر آن قرار دارند باطل است، پس بدین وسیله نزد پروردگارشان احتجاج می کنند. « أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» آیا عقل ندارید و آنچه را که بر شما حجت است ترک می کنید؟ این چیزی است که به همدیگر می گویند.
« أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ» شما که اعتقادات قلبی خود را مخفی می نمایید و گمان می کنید با این کتمان، بر شما حجّت اقامه نمی شود، دچار جهل و اشتباه بزرگی شده اید، چرا که خداوند سر و آشکار شما را می داند و ماهّیت شما را برای بندگانش آشکار می کند.
« وَمِنهُم» و عده ای از اهل کتاب، « أُمِّيُّونَ» عوام و بیسواد هستند. « لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ» و از کتاب خدا جز تلاوت آن بهره ای ندارند، و از علمی که نزد گذشتگانشان بود هیچ اطلاعی ندارند، آنان فقط دنباله روان کر و کور هستند.
در این آیات از علماء عوام، منافقان و غیر منافقان اهل کتاب سخن رفته است. عالمان آنان در گمراهی آشکار بسر می برند، عوام نیز مقلد آنانند. پس نباید به هدایت این دو گروه چشم طمع دوخت.إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ؛ هر آينه  از ميان  آنان  که  ايمان  آورده  اند و يهود و صابئان  و نصا را هر  که  به  خدا و روز قيامت  ايمان  داشته  باشد و کار شايسته  کند بيمي  بر او  نيست  و محزون  نمي  شود.
خداوند متعال از پيروان کتاب هاي آسماني از قبيل پيروان قرآن و پيروان تورات و انجيل خبر مي دهد که سعادت و نجاتشان در يک راه است و آن ايمان آوردن به خدا و روز آخرت و انجام عمل صالح مي باشد.
پس هرکس از آنها به خدا و روز آخرت ايمان آورده، و عمل شايسته انجام داده است، نجات يافته و از  امور ترسناکي که در آينده پيش روي دارد هراسناک نشده و به خاطر آنچه در گذشته از دست داده است اندوهگين نمي شود.لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ ؛ ما از بني  اسرائيل  پيمان  گرفتيم  و پيامبراني  برايشان  فرستاديم   هر  گاه که  پيامبري  چيزي  مي  گفت  که  با خواهش  دلشان  موافق  نبود ، گروهي  را  تکذيب  مي  کردند و گروهي  را مي  کشتند.
وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ؛ و پنداشتند که  عقوبتي  نخواهد بود  پس  کور و کر شدند  آنگاه  خدا  توبه شان ، بپذيرفت   باز بسياري  از آنها کور و کر شدند  هر چه  مي  کنند  خدا مي بيند.
خداوند متعال مي فرمايد:« لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ» از بني اسراييل پيمان موکّد و محکم گرفتيم تا به خدا ايمان بياورند و واجباتي را که پيش تر در آيه « وَلَقَد أَخَذَ اللَّهُ مِِيثَقَ بَنِي إِسراءِيلَ وَبَعَثنَا مِنهُمُ اثنَي عَشَرَ نَقِيبَاَ...» از آن سخن رفت، انجام دهند. « وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً» و به سوي آنها پيامبراني را فرستاديم، و يکي پس از ديگري پيش آنها آمدند و آنان را راهنمايي کردند، اما اين کار در ميان آنها اثر مفيدي برجاي نگذاشت و سودي به آنان نبخشيد.
« كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ» هر بار پيامبري چيزي از حق بر خلاف دلخواهشان را براي آنان مي آورد، او را تکذيب، و با  او مخالفت ورزيده و با او بدترين و زشت ترين برخورد را مي کردند. « فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ» دسته اي را تکذيب کرده و دسته اي را مي کشند. و گمان بردند که گناه و تکذيب آنها عذابي براي آنان در برندارد، و به باطل خود ادامه دادند. « فَعَمُواْ وَصَمُّواْ» پس، از ديدن حق کور و از شنيدن آن کر شدند. « ثُمَّ» سپس خداوند احوالشان را اصلاح نمود، « تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ» و وقتي که توبه کردند و به سوي او بازگشتند توبه آنها را پذيرفت.
«ثُمَّ» سپس بر اين راه باقي نماندند تا اينکه بيشتر آنها به حالت زشت اوليه برگشتند، و « عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ» بسياري از آنان کور و کر شدند، و تعداد اندکي از آنها بر توبه و ايمانشان باقي ماندند. « وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ» و خداوند به آنچه مي کنند بيناست، پس هرکس را طبق عملش مجازات مي نمايد؛ اگر عملش خوب باشد به او پاداش نيک مي دهد، و اگر عملش بد باشد او را سزا مي دهد.ل