اوندي که سخن و گفتار او در بالاترين حدِ صداقت و راستي قرار دارد. پس چون سخن و خبر او راست است، هر آنچه که به طور « مطابقت» يا «تضّمن» يا «التزام» از سخن وي، و همچنين از سخن پيامبر (ص) برآيد نيز راست است، زيرا پيامبر جز به دستور خدا خبر نمي دهد، و جز از وحي او سخن نمي گويد.لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ؛ نه  بر وفق  مراد شماست  و نه  بر وفق  مراد اهل  کتاب  ، که  هر کس  که   مرتکب  کار بدي  شود جزايش  را ببيند ، و جز خدا براي  خويش  دوست  و  ياوري  نيابد.
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا ؛ و هر کس  که  کاري  شايسته  کند چه  زن  و چه  مرد اگر مؤمن  باشد به  بهشت ، مي رود و به  قدر آن  گودي  که  بر پشت  هسته  خرماست  به  کس  ستم  نمي  شود.
« لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ» حکم و نجات و صلاح به آرزوي شما و آرزوي اهل کتاب نيست. «اماني» عبارت است از سخن نفس که خالي از عمل و سرشار از ادعاهاي صرف باشد. چنانچه آن را با مشابه خودش  انکار کني، هيچ تفاوتي ميان آن دو وجود ندارد، چراکه هر دو از يک جنس مي باشند و هر دو پوچ هستند. «اماني» در هر امر کوچک و بزرگي فرقي نمي کند «اماني» است. و باطل مي باشد. به ويژه اگر در امري باشد که به ايمان و سعادت هميشگي ارتباط پيدا کند.
پس خداوند از «اماني» ارزوهاي اهل کتاب خبر داد که آنها مي گفتند:« لَن يدخُلَ الجَنَّةَ إِلَّا مَن کَانَ هُودَا أَو نَصَرَي تِلکَ أَمَانِيهُم» وارد بهشت نمي شوند مگر کساني که يهودي يا نصراني باشند. اين آرزوي بزرگ آنان است. و کسان ديگري که به هيچ  کتاب و پيامبري منتسب نيستند به طريق اولي آرزوهايشان باطل است. و خداوند به خاطر کمال عدل و انصافي که دارد کساني را که به اسلام منتسب هستند، در اين دايره داخل کرده است، زيرا فقط منتسب بودن به يک دين کافي نيست، بلکه انسان بايد دليلي بر صحيح بودن ادعاهاي خود بياورد. پس اعمال، ادعا را تصديق يا تکذيب مي  کند. بنابراين خداوند متعال فرمود:« مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ» هرکس کار بدي بکند در برابر آن سزا داده مي شود، و اين همه انجام دهندگان افعال بد را شامل مي شود، زيرا بدي، گناه کبيره و صغيره را در بر مي گيرد، و نيز هرگونه کفر دنيوي يا اخروي، کم يا زياد را شامل مي شود. و مردم در اين مورد داراي رتبه هاي متفاوتند، که جز خدا کسي آن را نمي داند. بعضي زياد گناه انجام مي دهند و بعضي کم، پس هرکس که تمام اعمالش بد باشد، و او جز کافر کسي نيست، و بدون توبه بميرد، براي هميشه در عذاب دردناک مي ماند.
وهرکس عمل شايسته انجام دهد و در بيشتر حالاتش بر راه راست باشد هرچند گاه گاهي گناهان کوچکي هم از او سر زند غم و اندوه و دردهاي جسمي و رواني که برايش پيش مي آيد، و يا مصيبت هاي مالي و جاني که بدان گرفتار مي شود خطاهايش را مي پوشاند و باعث مغفرت گناهان وي مي شود. و اين ناشي از لطف خدا نسبت به بندگانش است. و ميان اين دو حالت مراتب زيادي وجود دارد. و سزا و کيفري که بصورت فراگير و عام بيان شد ويژه کساني است که توبه نمي کنند. زيرا کسي که توبه مي نمايد مانند کسي است که مرتکب گناه نشده است، همانطور که نصوص زيادي بر صحت اين مطلب دلالت مي نمايند.
« وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا» و به جز خدا هيچ ياور و مددکاري را نخواهد يافت. اين را بيان کرد تا اين گمان را رد کند که بعضي خيال مي کنند «هرکس سزاوار کيفر باشد، ياور و شفاعت کننده اي براي او خواهد بود، و کيفر مجازاتش را از وي دور مي نمايد» پس خداوند خبر داد که چنين چيزي نيست، و کسي که سزاوار کيفر باشد، ياوري نخواهد داشت که او را به هدفش برساند، و مددکاري نخواهد داشت که کيفر را از او دور نمايد، بلکه فقط پروردگار و مولايش توانايي چنين چيزي را دارد.
« وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ» وهرکس کارهاي شايسته انجام دهد. اين شامل ساير اعمال قلبي و بدني است، نيز شامل هرکسي است که عمل صالح انجام دهد، خواه انسان باشد، يا جن، کوچک باشد، يا بزرگ، مرد باشد يا زن. بنابراين فرمود:« مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ» مرد باشد يا زن، به شرطي که مومن باشد. و اين شرطِ پذيرش همه اعمال است، زيرا هيچ عملي صالح محسوب نشده و پذيرفته نمي شود و پاداش به آن تعلق نمي گيرد، و بوسيله آن عذاب دفع نمي گردد مگر اينکه همراه با ايمان باشد.
پس اعمالي بدون ايمان مانند شاخه هاي درختي هستند که تنه آن قطع شده است، و مانند ساختماني است که بر موجب آب بنا شده باشد. بنابراين ايمان، پايه و اساسي است که هرچيزي بر آن بنا مي شود. و هر عملي که در کتاب و سنت به طور مطلق از فضل آن يا از فضل انجام دهنده ي آن ذکري به ميان آمده باشد و قيد  ايمان در آن ذکر شده باشد، آن  عمل را حتما بايد به قيد «ايمان» مقيد نمود.
« َفأُوْلَـئِكَ» اينان که هم ايمان آورده و هم عمل صالح انجام داده اند، « يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» وارد بهشت مي شوند، که همه آنچه را  انسان مي  خواهد و چشم از آن لذت مي برد در آن وجود دارد. « وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا» و کمترين ستمي به آنها نمي شود. و پاداش کار خوبي که انجام داده اند، کم نمي شود، بلکه آن را به طور کامل و چندين برابر مي يابند.وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً ؛ دين  چه  کسي  بهتر از دين  کسي  است  که  به  اخلاص  روي  به  جانب  خدا کرد و  نيکوکار بود و از دين  حنيف  ابراهيم  پيروي  کرد ? و خدا ابراهيم  را به   دوستي خود برگزيد.
آيين هيچ کسي بهتر از آيين آن کس نيست که خالصانه به خدا روي آورده است. روي آوردنِ خالصانه به سوي خدا به معني تسليم شدن در برابر دستورات او، و متوجه کردن دل و ديده و ساير اعضا به طرف خداست.
« وَهُوَ» و او همراه با اين اخلاص و انقياد، « مُحْسِنٌ» پيرو شريعت خدا مي باشد؛ شريعتي که پيامبرانش را براي تبليغ آن فرستاده و در کتابهايش بيان نموده و آن را راه و رسم بندگان خاص خود قرار داده است.
« واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ» و از دين و شريعت ابراهيم پيروي کرده است. « حَنِيفًا» و از شرک دوري جسته و به توحيد روي آورده است، و از  توجه به خلق روي برتافته و به آفريننده روي آورده است. « وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً» و خداوند ابراهيم را به خليلي و دوستي برگرفته است. و خليل بودن بالاترين نوع محبت و دوستي است. اين مقام ومنزلت فقط نصيب محمد و ابراهيم عليهما الصلاة و السلام شده است. البته خداوند نسبت به تمام مومنان محبت دارد، اما ابراهيم را بدان جهت خليل و دوست خود قرار داده است که او