د. آنها گمان می بردند که اگر به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند آن را از دست خواهند داد. بنابراین آیات الهی را به آن  فروخته و آن را بر ایمان ترجیح دادند. « وَإِيَّايَ» و فقط از من، نه از کسی دیگر، « َفاتَّقُون» بترسید. زیرا وقتی فقط از خدا بترسید، ترس خداوند باعث می شود ایمان را بر بها و متاع اندک دنیا ترجیح بدهید، و چنانچه کالا و بهای اندک را انتخاب کنید تقوا و ترس الهی از دل هایتان رخت بر می بندد.
سپس می فرماید: « وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ» خداوند آنها را از دو چیز نهی کرده است؛ اول در آمیختن حق با باطل، و دوم کتمان و پنهان کردن حق، زیرا آنچه از اهل کتاب و دانش انتظار می رود این است که حق را مشخص و جدا نمایند و آن را اظهار و آشکار کنند تا جویندگان حق به آن راه یافته و هدایت شوند و گمراهان به سوی آن بازگردند، و حجت بر مخالفان اقامه شود، زیرا خداوند آیات خود را توضیح داده و دلایل خویش را واضح گردانده است تا حق از باطل مشخص شود و راه مجرم ان روشن گردد. پس هرکس از اهل علم به این موضوع عمل کند، جانشین پیامبران و هدایت کننده امت ها خواهد بود، و هرکس حق را با باطل درآمیزد، و آن را بشناسد اما آن را انکار یا کتمان نماید، پس او از دعوتگران به سوی جهنم است، زیرا مردم در امر دین خود جز از علمای خود پیروی نمی کنند. پس برای خود یکی از این دو راه و حالت را برگزینید.
سپس فرمود: « وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ» و به صورت ظاهری و باطنی نماز را برپا دارید، « وَآتُواْ الزَّكَاةَ» و زکات اموال خود را به مستحقین بپردازید، « وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ» و همراه نمازگذاران نماز بخوانید، که اگر به پیامبران و آیات خداوند ایمان بیاورید و این کارها را نیز انجام دهید به درستی که اعمال ظاهری و باطنی را با هم انجام داده اید و برای معبود خویش اخلاص داشته و به بندگانش نیکی نموده اید و عبادت های قلبی و بدنی و مالی را همزمان انجام داده اید. « وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ» و همراه با نمازگزاران نماز بخوانید. در این آیه به خواندن نماز جماعت و واج بودن جماعت امر شده است، نیز این آیه نشانگر آن است که رکوع رکنی از ارکان نماز است، زیرا نماز را به رکوع تعبیر کرده است و تعبیر از عبادت به نام قسمتی از آن بر این دلالت می نماید که آن قسمت در عبادت فرض است.وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا ؛ اگر از اختلاف  ميان  زن  و شوي  آگاه  شديد ، داوري  از کسان  مرد داوري   ازکسان  زن  برگزينيد  اگر آن  دو را قصد اصلاح  باشد خدا ميانشان  موافقت   پديد مي  آورد ، که  خدا دانا و آگاه  است.
و اگر ترسيديد که زن و شوهر دچار اختلاف و جدايي شوند و هريک رو به ستمي رود، « فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا» دو مرد مکلف و مسلمان و عادل و عاقل را به عنوان داور بفرستيد که مسائل بين زن و شوهر و صلاحيت تشخيص با هم بودن يا جدايي آنها را مي دانند. و اين مطلب که ذکر شد از کلمه « حَکَم» استنباط مي شود، زيرا براي داور بودن جز کسي که داراي اين صفات باشد شايسته نيست، پس آن دو داور  اعتراضي را که هريک از زن و شوهر نسبت به ديگري مطرح مي نمايند بررسي کنند، سپس هريک از زن و شوهر را به انجام مسئوليتشان موظف بگردانند، و اگر نتوانستند زن و شوهر را به رعايت توصيه هاي خويش ملزم نمايند، يکي از آنان را قانع کنند، تا به آنچه از روزي و اخلاقي که براي همسرش ميسر است رضايت دهد. و هرچقدر که توان جمع و  اصلاح بين زن و شوهر را دارند از آن دريغ نورزند.
و اگر کار به جايي برسد که جز با درگيري و قهر و معصيت خدا ادامه زندگي و اصلاح زن و شوهر امکان نداشت و هر دو داور به اين نتيجه رسيدند که جدايي ميان آنان بهتر است ، آنها را از يکديگر جدا کنند. و رضايت شوهر براي جدا شدن شرط نيست، زيرا آيه دلالت مي نمايد که خداوند آن دو نفر را داور و حکم ناميده  است، و داور حکم مي کند ، گرچه کسي که بر  او حکم مي شود راضي نباشد، بنابراين فرمود: « إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا» اگر آن دو داور خواهان اصلاح باشند خداوند به سبب راي و نظر درست و سخني که دل ها را جذب مي کند ميان آنها  توافق حاصل کرده و هر دو همدم را به يکديگر نزديک مي نمايد.
« إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا » همانا خداوند همه امور آشکار و پنهان را مي داند، و به کارهاي پوشيده و اسرار آن آگاه است. از جمله علم و آگاهي الهي اين است که براي شما اين احکام بزرگ و آيين هاي زيبا را مشروع نموده است.وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا ؛ خداي  را بپرستيد و هيچ  چيز شريک  او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان  و يتيمان  و بينوايان  و همسايه  خويشاوند و همسايه  بيگانه  و  يار مصاحب  ومسافر رهگذر و بندگان  خود نيکي  کنيد  هر آينه  خدا متکبران   و فخر فروشان را دوست  ندارد.
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ آنان  که  بخل  مي  ورزند و مردم  را به  بخل  وا مي  دارند و مالي  را که  خدا  به آنها داده  است  پنهان  مي  کنند  و ما براي  کافران  عذابي  خوارکننده  مهيا ساخته ايم.
وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا ؛ و نيز کساني  را که  اموال  خويش  براي  خودنمايي  انفاق  مي  کنند و به  خدا، وروز قيامت  ايمان  نمي  آورند  و هر که  شيطان  قرين  او باشد ، قريني  بد  دارد.
خداوند بندگانش را دستور ميدهد تا تنها او را که خداي يگانه است، و شريکي ندارد، عبادت کنند. عبادت يعني بندگي خدا و گردن نهادن به اوامر الهي و نواهي او، و اينکه از روي محبت و فروتني همه عبادت هاي ظاهري و باطني خالص براي او انجام شود. و خداوند نهي کرده است که براي  او شريک قرار داده شود. پروردگار نه شرک اصغر و نه شرک اکبر را نمي پذيرد، و نبايد ملائکه و پيامبر، و کسي ديگر از آفريدگان را که نمي توانند براي خود سود و زياني بياورند، و مالک مرگ و زندگي و حشر نيستند با او شريک قرار داد، بلک بايد عبادتِ خالصانه براي کسي انجام گيرد که از هر جهت داراي کمال مطلق  است، و تدبير کامل در دست اوست، خداوندي که هيچ کس با او شري