<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">تفسیر راستین (الفاتحة - الكهف)</a></body></html>مدنی و 286 آیه است.
آیه 5-1:
الم (1) ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ، الف . لام . میم . این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است.
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون ، آن کسانی که به جهان پنهان باور دارند و نماز را برپا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم می بخشند.
والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ، و آن کسانی که به آنچه بر تو فرو فرستاده شده است و به آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است باور داشته و به روز قیامت یقین دارند.
أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، این چنین کسانی از جانب پروردگارشان از هدایتی (عظیم) برخوردارند و آنها رستگارانند.
پیش تر درباره «بسم الله الرحمن الرحیم» سخن گفته شد.« الم» جزو حروف مقطعه است. اما در مورد حروف مقطّعه که در آغاز برخی از سوره ها آمده اند، بهتر است سکوت کنیم و ( بدون در دست داشتن سند و مدرک شرع پسند) به بیان معانی آن نپردازیم، ضمن اینکه باید یقین داشت که خداوند این حروف را بیهوده نازل نکرده است، بلکه حکمت فراوانی در آن نهفته است ولی ما آن را نمی دانیم.
«ذَلِكَ الْكِتَابُ»  یعنی این کتاب بزرگ کتابی حقیقی است و مشتمل بر دانشی گسترده و حقیقتی روشن می باشد که کتاب های گذشتگان و آیندگان از آن بی بهره بوده اند .پس « لاَ رَيْبَ فِيهِ » یعنی هیچ شکی در آن نیست، و نفی شک مستلزم ضد آن است و ضد شک، و نفی شک پس این کتاب مشتمل بر علم یقینی است که شک و گمان را از بین می برد. و این یک قاعده است که « هرگاه نفی به قصد مدح و ستایش بکار رفت باید متضم ضد خویش که همان کمال است، باشد. زیرا نفی به مثابه عدم است، و عدم محض هیچ مدحی در آن نمی باشد.»
از آن جا که قرآن مشتمل بر یقین است و هدایت نیز جز با یقین حاصل نمی گردد،فرمود: « هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ » هدایت به معنی بینش و بصیرتی است که در پرتو آن گمراهی و سردرگمی را تشخیص دهیم (و از آن دوری جوییم) و راه های پرخیر و منفعت را در پیش بگیریم. و فرمود: « هُدًى » و معمول را حذف کرد، زیرا هدف از آن عموم است و اینکه قرآن هدایتی است برای دنیا و آخرت. پس این کتاب بندگان را در اصول و فروع راهنمایی کرده و حق را از باطل جدا می کند و صحیح را از خطا تمییز می دهد و چگونگی در پیش گرفتن راههایی که آنان را در دنیا و آخرت به سر منزل مقصود می رساند بیان می کند.
و در جایی دیگر فرموده است: « هُدَیَ ِ للنّاَسِ» و به طور کلی و عام فرموده است قرآن عموم مردم را به سوی خیر راهنمایی می کند. اما در اینجا و جاهای دیگری فرموده است: « هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ » یعنی راهنمای پرهیزگاران است.
زیرا ذات قرآن برای همه مردم مایه هدایت است اما بدبختان به آن توجه نکرده و رهنموده الهی را نمی پذیرند. این کتاب حجت را بر آنها اقامه کرده است اما آنها به سبب شقاوت خود از آن بهره نمی گیرند. ولی پرهیزگاران؛ همان کسانی که بزرگترین سبب هدایت را که تقوا و پرهیزگاری است بدست آورده اند از آن بهره می گیرند. حقیقت تقوا و پرهیزگاری عبارت است از پیروی کردن از دستورات الهی و پرهیز از منهیات و محرمات، و در پیش گرفتن راه و شیوه ای که انسان را از ناخشنودی و عذاب به وسیله قرآن هدایت شده و از آن نهایت بهره را می برند. خداوند متعال می فرماید: « یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَه یَجعَل لََّکُم فُرقَانَا» ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از خدا پروا دارید برای شما (قدرت) تشخیص (حق از باطل) قرار می دهد. پس این پرهیزگاران هستند که از آیات قرآنی و آیات آفرینش بهره می برند.
و از آن جا که هدایت بر دو نوع است: هدایت بیان و هدایت توفیق، پرهیزگاران از هر دو نوع هدایت برخوردار می شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می شوند، اما دیگران از هدایت توفیق محروم می مانند، و مسلّم است که هدایت بیان و روشن شدن راه بدون برخورداری از هدایت توفیق، هدایتی حقیقی و کامل نیست.
سپس به بیان اوصاف پرهیزگاران و عقاید و  اعمال باطنی و ظاهری آنان پرداخت، زیرا پرهیزگاری متضمن تمامی این ویژگیهاست. بنابراین فرمود: « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» آنهایی که به جهان غیب باور دارند. ایمان یعنی تصدیق کامل آنچه پیامبران از آن خبر داده اند، تصدیقی که متضمن انقیاد اعضا و جوارح است. باور به محسوسات و مشهودات زیاد مهم نیست، زیرا با آن مسلمان از کافر جدا نمی گردد، بلکه آنچه مهم  است باور به دنیای پنهان است که ما آن را ندیده و مشاهده نکرده ایم اما به دلیل خبر دادن خدا و پیامبرش به آن ایمان داریم. پس چنین ایمانی است که مسلما را از کافر جدا می نماید، زیرا تصدیق محض خدا و پیامبرانش است. بنابراین فرد مومن به تمام آنچه که خدا و رسولش از آن خبر داده اند ایمان می آورد خواه آن را مشاهده کرده و یا آن را مشاهده نکرده باشد، خواه آن را فهمیده و  عقلش آن را درک کرده و یا آن را نفهمیده و عقلش به آن راه نیافته باشد. به خلاف زندیق ها و کسانی که امور غیبی را تکذیب می کنند، زیرا عقل قاصر آنان به آن ایمان نمی آورد . بنابراین آنچه را که بدان علم ندارند تکذیب کرده در نتیجه عقلشان تباه شده است، اما عقل مومنانی که (حقیقت را) تصدیق می نمایند و به رهنمود الهی راه یافته اند همیشه پویا و پاکیزه است.
ایمان به غیب شامل ایمان به تمام غیبیات و ناشناخته های گذشته  و آینده، و احوال قیامت و حقائق اوصاف خداوند و کیفیت آن، و آنچه پیامبران در این مورد از آن خبر داده اند، می شود.
بنابراین مومنان به صفات خداوند به صورت قطع و یقین باور دارند گرچه کیفیت آن را درک نکنند.
سپس فرمود: « وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ» نگفت: نماز را انجام می دهند، یا آن را به جا می آورند، زیرا خواندن نماز به صورت ظاهری کافی نیست، پس برپا داشتن نماز یعنی کامل گرداندن ارکان و واجبات و شرایط آن. و اقامه نماز به معنی حضور قلب در نماز است. اقامه نماز یعنی اینکه نمازگزار در آنچه می گوید و انجام می دهد تامل کند. و این نمازی است که خداوند در مورد آن فرموده است:« إِنَّ الَّصَلوةَ تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَالمنُکِر» همان نماز (آدمی را) از زشتی ها و منکرات باز می دارد. و چنین نمازی است که ثواب و پاداش بر آن مترتب است. پس بنده فقط ثواب آن بخش از نماز را که فهمیده و با حضور قلب انجام داده است بدست می آورد.
و واژه «صلاة» که در اینجا به آن اشاره شده است ) شامل نمازهای فرض و نافله می باشد.
سپس فرمود: « وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون» و از آنچه که به آنها روزی داده ایم می بخشند. این بخش از آیه متضمن نفقه های واجب مانند زکات، تامین نفقه همسران، خویشاوندان، بردگان و امثال