رياني در اختيار داشت ياري جستند، و ابهت و شكوه ظاهري فرعون، جادوگران را فريب داد، و آنها حقيقت امر را نديدند و يا اينكه سوگند خوردند و گفتند: «به عزت فرعون سوگند! ما پيروزيم».
موسي عصاي خود را انداخت كه ناگهان تبديل به اژدهاي بزرگي گرديد و شروع به بلعيدن چيزهايي كرد كه با دروغ سرهم ميكردند. پس همة ريسمانها و چوب دستيهايي را كه انداخته بودند بلعيد چون همه دروغ و افترا و باطل بود، و باطل نميتواند در برابر حق مقاومت كند.
وقتي جادوگران اين معجزة بزرگ را ديدند، يقين كردند كه اين جادو نيست، بلكه نشانهاي از نشانههاي الهي، و معجزهاي است كه از صداقت و راستگويي موسي و صحت آنچه آورده است خبر ميدهد. بنابراين جادوگران سجدهكنان بر زمين افتادند. و گفتند: ءآمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ رَبِّ مُوسَى وَهَارون به پروردگار جهانيان ايمان آوردهايم؛ پروردگار موسي و هارون.
پس باطل در اين صحنه نابود شد و شكست خورد، و سران باطل نيز به باطل بودنش اعتراف كردند، و حق روشن و آشكار گرديد تا جايي كه بينندگان آن را با چشمان خود مشاهده كردند.قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ بيگمان او بزرگترتان است كه به شما جادو آموخته است. پس خواهيد دانست، حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر قطع ميگردانم و همگي شما را به دار خواهم آويخت».
قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ گفتند: «باكي نيست، به درستي كه ما به سوي پروردگارمان باز ميگرديم».
إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ همانا ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را از آن روي كه نخستين ايمان آورندگان بودهايم بيامرزد.
اما فرعون جز سركشي و گمراهي را نپذيرفت و همچنان به عناد خود ادامه داد. بنابراين به جادوگران گفت: 
ءآمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آوردهايد؟ فرعون تعجب كرد و قومش نيز از جرأت جادوگران در برابر فرعون و اينكه بدون اجازة فرعون به موسي ايمان آوردند تعجب كردند. پس گفت: إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ بدون شك او بزرگ و استاد شماست كه به شما جادو آموخته است. اين را گفت در حالي كه جادوگران را گرد آورده بود، و اشراف و درباريانش به او پيشنهاد كرده بودند كه جادوگران را از تمام شهرها گرد بياورد. و ميدانستند كه جادوگران قبلاً موسي را نديدهاند و آنها جادوهايي ارائه دادند كه بينندگان را شگفتزده كرد اما با اين وجود اين سخن را به دروغ در مورد آنها شايعه كرد با اينكه خودشان ميدانستند كه اين سخن، پوچ و بيمعناست. پس افرادي كه داراي چنين عقلي هستند بعيد نيست به حقيقت آشكار و معجزات روشن ايمان نياورند، چون فرعون هر چيزي را به عنوان حقيقت و واقعيت به آنان معرفي كرد و آنان هم آن را تصديق مي كردند. سپس فرعون جادوگران را تهديد كرد و گفت: لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ حتماً دستها و پاهاي شما را برخلاف جهت همديگر [= دست راست و پاي چپ و برعكس] قطع ميگردانم. همانطور كه با «مفسد در زمين» چنين ميشود. وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِين وهمة شما را به دار خواهم آويخت تا زجر و شكنجه بچشيد و خوار و ذليل شويد.
جادوگران وقتي شيريني ايمان را در يافتند و لذت آن را چشيدند، گفتند: لَا ضَيْرَ از آنچه ما را به آن تهديد ميكني باكي نداريم. إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلبونِ. إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا ما به سوي پروردگارمان باز ميگرديم، و ما اميدواريم پروردگارمان گناهاني از قبيل كفر و جادوگري و غيره را كه مرتكب شدهايم بيامرزد. أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ از آن رو كه ميان اين لشكريان، نخستين ايمان آورندگان به موسي بودهايم. پس خداوند آنها را ثابتقدم گرداند و به آنان صبر و بردباري ارزاني نمود.
احتمال دارد فرعون تهديدش را عملي كرده باشد، چون در آن وقت فرعون قدرت و پادشاهي داشت. بنابراين احتمال دارد كه خداوند فرعون را از انجام آن كار باز داشته باشد. سپس فرعون و قومش همچنان به كفر خود ادامه ميدادند و موسي معجزات آشكار را براي آنها ميآورد، و هرگاه نشانهاي به نزد آنها ميآمد و به شدت آنها را در تنگنا قرار ميداد با موسي وعده ميكردند و پيمان ميبستند كه اگر خداوند اين بلا را از آنها دور نمايد قطعاً به او ايمان خواهند آورد، و بني اسرائيل را به همراه او خواهند فرستاد. پس خداوند عذاب را دور مينمود، سپس آنها باز عهدشكني ميكردند.وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و به موسي وحي كرديم كه بندگانم را شبانه ببر، شما حتماً تعقيب ميشويد.
فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد.
إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [و به مأموران دستور داد كه به اهالي شهرها بگويند:] همانا اينها گروه اندك و ناچيزي هستند.
وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و به راستي كه آنان ما را به خشم آوردهاند.
وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ و ما گروهي محتاط هستيم.
فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ و ما آنان را از ميان باغها و چشمهها بيرون كرديم.
وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ و [ايشان را] از ميان گنجها و منزلگاههاي نيك بدر كرديم.
كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اين چنين [آنها را به عذاب خود گرفتار ساختيم] و آنها را ميراث بنياسرائيل نموديم.
وقتي موسي از ايمان آوردن آنها نااميد گرديد و آمدن عذاب بر آنها قطعي شد و زمان آن فرا رسيد كه خداوند بنياسرائيل را از اسارت و بندگي نجات دهد، و به آنها در زمين قدرت و ثروت ببخشد، خداوند به موسي وحي كرد كه أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي در اول شب بنياسرائيل را كوچ بده تا آهسته به راهشان ادامه دهند، إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ و حتماً فرعون و لشكريانش شما را تعقيب خواهند كرد.
و همانطور كه خداوند خبر داد اتفاق افتاد.آنها وقتي صبح كردند ديدند كه همة بنياسرائيل شبانگاه به همراه موسي رفتهاند، فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ پس فرعون مأموراني را به شهرها فرستاد تا مردم را جكع كنند و بر بنياسرائيل هجوم برند و بلايي بر سرشان بياورند. فرعون قومش را تشويق ميكرد و ميگفت: إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ اين بنياسرائيليها گروه اندك و ناچيزي هستند. وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ و آنها ما را به خشم آوردهاند و ما بايد خشم خود را در مورد اين بردگان كه از نزد ما فرا