 و برادرش هارون را همراه و مددكار او ساختيم.
فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا آنگاه گفتيم: «به سوي قومي برويد كه آيات ما را دروغ انگاشتهاند» پس ما ايشان را به شدت هلاك و نابود كرديم.
وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا و قوم نوح را چون پيامبران را تكذيب كردند غرق نموديم و ايشان را عبرت مردمان ساختيم، و براي ستمگران عذابي دردناك فراهم ديدهايم.
وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا و عاد و ثمود و اصحاب الرس و ملتها و نسلهاي بسياري را كه در اين ميان بودند [هلاك ساختيم].
وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا و براي هر كدام مثلها زديم و ما جملگي ايشان را به سختي نابود كرديم.
وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا و به راستي [كافران] از كنار شهري كه باران شر و بدبختي بر سر اهالي آنجا فرود آمده بود. گذشتهاند، آيا آن را نميديدند؟ [چرا] بلكه اميدي به زنده شدن نداشتند.
خداوند در اينجا به اين داستانها اشاره كرده و آن را به صورت مفصل در آياتي ديگر بيان نموده است تا مخاطبان را از ادامه دادن دادن به تكذيب پيامبرشان بر حذر دارد، كه اگر باز نيايند به عذابي گرفتار خواهند شد كه اين ملتها بدان گرفتار شدند؛ ملتهايي كه از آنها نزديك بوده و داستانهايشان را مي دانند. و برخي از اين كافران آثار ملتهاي هلاك شده را آشكارا ميبينند مانند قوم صالح در حجر، و مانند قريهاي كه باران بلا بر آن بارانده شد و با سنگهايي از جنس گل سنگباران شدند. و اين كافران صبحگاهان و شامگاههاهان و در سفرهايشان از آنجا عبور ميكنند. به درستي كه اين ملتها از آنها بدتر نبوده و پيامبرانشان از پيامبر اينها نبوده است، أكفاركم خير من اولئكم ام لكم برآه في الزبر آيا كافرانتان از ايشان بهترند يا در كتابهاي نازل شده برائت شما نوشته شده است؟! 
آنچه كه اينها را از ايمان آوردن- با وجود آياتي كه مشاهده كردند- بازداشت اين بود كه آنها به معاد و زنده شدن پس از مرگ باور و اميدي نداشتند. بنابراين اميد به لقاي پروردگارشان را ندارند و از عذاب او نميترسند. پس به عناد و مخالفت خود ادامه دادند، و گر نه نشانههاي و آياتي به نزد آنها آمده بود كه هيچ شك و شبههاي را باقي نميگذاشت.وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا و هنگامي كه تو را ميبينند فقط به استهزا و تمسخرت ميگيرند [و ميگيرند:] آيا اين است كسي كه خداوند او. را به عنوان پيامبر فرستاده است؟!
إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا به راستي نزديك بود كه ما را از [پرستش] معبودانمان- اگر بر آن شكيبايي نميورزيديم- گمراه كند، و چون عذاب را ببينند خواهند دانست كه چه كسي گمراهتر است.
أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا آيا ديدهاي كسي را كه هوي و هوس خود را معبود خود گرفته است؟ آيا تو وكيل او خواهي بود؟!
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا يا گمان ميبري كه بيشترشان ميشنوند يا ميفهمند؟ آنان مانند چهارپايان هستند، بلكه اينان گمراهترند.
وَإِذَا رَأَوْكَ و كساني كه تو را تكذيب ميكنند و با آيات خدا مخالفت و در زمين تكبر ميورزند هنگامي كه اي محمد (ص) تو را ميبينند شما را مسخره نموده و به شما توهين ميكنند، و به صورت تحقير و توهين ميگويند: أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا آيا اين است كه خداوند او را به عنوان پيامبر فرستاده است! يعني شايسته نيست كه خداوند چنين شخصيتي را به عنوان پيامبر بفرستد. و اين شدت ستمگري و عناد و وارونه كردن حقيقت از سوي آنان را نشان ميدهد، زيرا از اين سخن چنان فهميده ميشود كه پيامبر- نعوذبالله- در نهايت حقارت و پستي قرار دارد و چنانچه كسي ديگر پيامبر بود مناسبتتر بود. و قالو لولا نزل هذا القراء ان علي رجل من القريتين عظيم و گفتند: «چرا اين قرآن بر مرد بزرگي از اين دو قريه نازل نشده است؟! چنين سخني جز از نادانترين و گمراهترين مردم سرنميزند، و كسي كه اين سخن را ميگويد كينهتوزي و لجاجت شديدي داشته، و خودش را به ناداني ميزند، وهدفش اين است كه با طعنه زدن به حق و عيبجويي از آن، و كسي كه آن را آورده است، باطل خود را ترويج دهد. و گرنه هر كس در حالات محمد بن عبدالله (ع) بيانديشد او را مرد برجسته و عاقل ميداند و اين كه از نظر خرد و علم و هوشياري وداشتن عادتهاي نيكو و پاكدامني و شجاعت و ... بر آنان مقدم است، و كسي كه او را تحقير ميكند و ناسزا ميگويد داراي چنان بيخردي و جهالت و گمراهي و تناقض وستم و تجاوزي است كه در كسي ديگر وجود ندارد و براي جهالت و گمراهياش همين قدر كافي است كه پيامبر بزرگوار و رادمرد و سخاوتمند را مورد عيبجويي قرار دهد.
هدف مشركان از توهين و استهزا به پيامبر اين بود كه بر باطل خود پافشاري كنند و انسانهاي ضعيف العقل را فريب دهند. بنابراين گفتند: إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا به راستي نزديك بود ما را از پرستش معبودانمان گمراه كند، و به جاي همة معبودانمان يك معبود بپرستيم. لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا و اگر ما شكيبايي نميورزيديم ما را گمراه مينمود.و آنها ادعا ميكردند كه توحيد و يگانه پرستي گمراهي است، و شركي كه آنها بر آن هستند هدايت است. بنابراين يكديگر را به شكيبايي و بردباري سفارش ميكردند:  و انطلق الملا منهم أن أمشوا و أصبروا علي إلهتكم و سران و اشراف آنها به راه افتاده و گفتند: «برويد و بر [پرستش] خدايان خود شكيبايي ورزيد».
و در اينجا گفتند: لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا و اگر ما شكيبايي نمي ورزيديم. صبر و شكيبايي در همه جا قابل ستايش است به جز در چنين جايي، زيرا چنين صبري اسباب و عوامل خشم الهي را فراهم مينمايد، و هيزم و سوخت جهن را بيشتر ميكند. اما مؤمنان همانطور كه خدا در مورد آنها فرموده است: و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر يكديگر را به حق و بردباري سفارش ميكنند. و از انجا كه آنها با اين سخنان حكم ميكردند كه هدايت يافتهاند و پيامبر گمراه است و روشن و ثابت است كه چارهاي براي به راه آمدن آنها نيست، خداوند آنان را به آمدن عذاب تهديد كرد و خبر داد كه آنها حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ در آن وقت كه عذاب را ميبينند به صورت حقيقي و واقعي خواهند دانست كه مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا چه كسي 