کار خوب و بدي را که انجام داده است حاضر مي يابد و  دوست داردکه ميان او و آن فاصله دوري بود. « وَوَجدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراَ» و آنچه را که انجام داده بودند حاضر و آماده مي يابند. 
در اين جا آدمي بر انجام کار خير هرچند اندک باشد  تشويق شده است و از انجام کار بد هرچند ناچيز باش برحذر داشته شده است. 
پايان تفسير سوره ي زلزلهمکي و 11آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 11-1:
وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا سوگند به  اسبان  دونده اي  که  نفس  نفس  مي ، زنند ،
فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا سوگند به  اسباني  که  به  سم  از سنگ  آتش  مي  جهانند ،
فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا و سوگند به  اسباني  که  بامدادان  هجوم  آورند ،

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا و در آنجا غبار برانگيزند ،
فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا و در آنجا همه  را در ميان  گيرند ،
إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ که  : آدمي  پروردگار خود را سپاس  نمي  گويد ،
وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ و او خود بر اين  گواه  است
وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ او مال  را فراوان  دوست  دارد
أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ آيا نمي  داند که  چون  آنچه  در گورهاست  زنده  گردد ،
وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ و آنچه  در دلها نهان  است  آشکار شود ،
إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ  پروردگارشان  در آن  روز از، حالشان  آگاه  است  ?
خداوند به اسب سوگند مي خورد چون در آن نشانه هاي آشکار و نعمت هاي ظاهري است که براي مردم معلوم و مشخص است . و خداوند به  حالتي از اسب سوگند خورده که ديگر حيوانات آن حالت را ندارند. پس فرمود:« وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا» سوگند به اسباب تازنده اي که به سرعت و نفس زنان مي تازند و پيش مي روند.
« فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا» و سوگند به اسبابي که بر اثر برخورد نعل آن ها با سنگ جرقه مي افروزند. يعني از صلابت و قدرتشان به هنگام دويدن، و از برخورد نعلشان با سنگ جرقه مي افروزند .
« فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا» سوگند به اسباني که به هنگام صبح بر دشمنان يورش مي برند. و اين براساس اغلبيت مي باشد؛ يعني غالبا هجوم در صبحگاهان صورت مي گيرد.
« فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا» و به سبب تاختن و يورش بردنشان غباري بر مي انگيزند. « فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا» و همراه با اسب سوار وارد جمع دشمناني مي شوند که بر آن ها هجوم برده اند. و آنچه که بر آن قسم ياد شده است از فرموده ي خداوند:« إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ» يعني بي گمان انسان از اداي حقوق الهي به شدت ممانعت مي ورزد. پس طبيعت انسان و  عادتش بر اين است که حقوقي را که بر اوست به طور کامل ادا نکند بلکه طبيعت انسان تنبلي و کاهلي مي طلبد و حقوق مالي و بدني را که بر اوست ادا نمي کند.مگر کسي که خداوند او را هدايت کند و او را از اين حالت درآوَرَد.
« وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ» انسان بخل و ناسپاسي خود را مي داند و بر آن گواه است و آن را انکار نمي کند چون اين چيز روشن و واضح  است.
و احتمال دارد که ضمير به خدا برگردد. يعني انسان در حق پروردگارش ناسپاس است و خداوند بر اين ناسپاسي او گواه  است. پس در اين جا انسان به شدّت مورد  تهديد قرار گرفته است و به وي هشدار داده شده که خداوند بر او آگاه است.
« وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ» انسان مال و دارائي را به شدت دوست مي دارد و اين محبت باعث مي شود تا حقوقي را که بر او واجب است ترک ن مايد و شهوت خود را بر رضايت پروردگارش مقدم بدارد. و اين به خاطر آن است که او نگاهش را فقط به  همين جهان منحصر کرده و از آخرت غافل مانده است . به  همين جهت او را برداشتن ِ ترس و پروا از روز ِ هراسِ بزرگ تشويق نمود و فرمود:
« أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ» آيا انساني که مغرور است نمي داند که خداوند مردگان را از گورهايشان براي حشر و نشر بيرون مي آورد.
« وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ» و رازهايي که در دل هاست و خير و شري که در آن پنهان شده در آن روز آشکار مي گردد . پس در آن روز نهان آشکار مي گردد و نتيجه کارها براي مردم معلوم مي شود.
« إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ  » همانا خداوند به اعمال ظاهر و باطن و پنهان و آشکار آن ها آگاه است و در برابر آن به آنها جزا و سزا مي دهد. با اين که  خداوند در همه اوقات از اعمال بندگان آگاه است اما به طور ويژه فرمود: در آن روز از آن ها آگاه است، چون منظور جزا دادن بر اعمال است؛ اعمالي که از دايره علم و آگاهي خداوند خارج نبوده  است.
پايان تفسير سوره ي عادياتمکي و 11  آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه 11-1:
الْقَارِعَةُ قارعه
مَا الْقَارِعَةُ چيست  قارعه  ?
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ و تو چه ، داني  که  قارعه  چيست  ?
يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ روزي  است  که  مردم  چون  پروانگان  پراکنده  باشند ،
وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ و کوهها چون  پشم  زده  شده
فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ اما هر که  کفه  ترازويش  سنگين  باشد ،
فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ در، يک  زندگي  پسنديده  است
وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ و اما هر که  کفه  ترازويش  سبک  باشد ،
فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ جايگاهش  در هاويه  است
وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ و تو چه  داني  که  هاويه  چيست  ?
نَارٌ حَامِيَةٌ  آتشي  است  در نهايت  گرمي
« الْقَارِعَةُ» از نام هاي روز قيامت است، و به «قارعه» نامگذاري شده است، چون مردم را فرو مي کوبد و وحشت هايش آنان را پريشان مي گرداند. بنابراين آن را مهم و بزرگ برشمرد و فرمود:« الْقَارِعَةُ؛ مَا الْقَارِعَةُ؛ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ؛ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ» در آن روز مردم از شدّت وحشت و هراس چون پروانه هاي پراکنده شده مي گردند؛ پروانه هايي که برخي به ميان برخي مي روند و موج مي زنند و نمي دانند کجا مي روند و هرگاه آتشي روشن شود همه به سوي آن مي روند چون درک آن ها ضعيف است و مردم که داراي عقل هستند در روز قيامت چنين خواهند بود.
« وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ» اما کوه هاي سخت و پرصلابت مانند پشم حلاجي شده خواهند شد، پشمي که بسيار ضعيف است و کوچک ترين بادي آن را به هوا مي برد. خداوند متعال مي فرمايد:« وَتَرَي الجِبَالَ تَجسَبُها جَامِدَةَ وَهِي تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» و کوه ها را جامد مي پنداري اما آن ها چون ابرها حرکت مي کنند. 
سپس کوه ها به گرد و غباري پراکنده تبديل مي شوند و از بين مي روند و چيزي از آن ها باقي نمي ماند. پس در اين وقت ترازوها نصب مي گردند و مردم به دو گروه نيکبخت و بدبخت تقسيم مي شوند. « فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ؛ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ» هرکس نيکي هايش از بدي هايش بيشتر باشد در زندگي رضايت بخشي در بهشت پرناز و نعمت به سر خواهد برد. 
« وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُه