يُتْرَكَ سُدًى» آيا انسان مي پندارد که بي هدف رها مي شود؟ و امر و نهي نمي گردد و پاداش و سزا نمي بيند؟ اين پنداري باطل درباره خداوند است که شايسته حکمت او نيست.
« أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى؛ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى» آيا نطفه اي از مني نبود که در رحم ريخته مي شود؟ سپس به خون بسته اي درآمد و آن گاه خداوند او را زنده گرداند و آفرينش او را محکم و استوار گرداند؟! 
« فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى أَلَيْسَ ذَلِكَ» آن گاه از آنها دو زوج؛ مرد و زن را آفريد. آيا کسي که انسان را آفريده و آفرينش آن را به مراحل مختلفي درآورده است. « بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى  » بر اين که مردگان را زنده کند توانا نيست؟ آري! او بر هر چيزي تواناست.
پايان  تفسير سوره ي قيامتيَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا اي زکريا ما تو را به کودکي نويد مي دهيم که نام او يحيي است و پيش از اين کسي را همنام او نکرده ايم.
قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا گفت: «پروردگارا! مرا چگونه پسري خواهد بود حال آنکه همسرم نازا است و [خود نيز] به غايت پيري رسيده و فرتوت شده ام».
قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا فرمود: «همين گونه است، پروردگار تو گفته است که اين [کار] بر من آسان است و به راستي پيش از اين تو را در حالي آفريدم که هيچ چيزي نبودي».
قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا گفت: پروردگارا! نشانه اي برايم بگذار» فرمود: «نشانه ات آن است که سه شبانه روز تمام نمي تواني با مردم سخن بگويي با وجود اينکه سالم و تندرستي»
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا پس از محراب نماز بيرون آمد، آنگاه به آنان اشاره کرد که صبح و شام تسبيح گوييد. 
پس پروردگارش او را مورد مرحمت قرار داد و دعوتش را اجابت نمود و توسط فرشتگان به او مژده داد که صاحب فرزندي به نام يحيي خواهد شد. و خداوند اسم او را يحيي گذاشت، و با مسمايش موافق بود، چرا که از يحيي محسوس برخوردار بود و داراي حيات معنوي نيز مي باشد، و حيات معنوي به معني زنده بودن قلب و روح به وسيلۀ وحي و علم دين مي باشد. 
(لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا) پيش از او کسي را با اين اسم نامگذاري نکرده ايم. و احتمال دارد مني اش اين باشد که پيش از او فردي را همانند و هم طراز او قرار نداده ايم.
پس مژده داد که داراي کمالات زيادي است و به صفات پسنديده متصف مي باشد و از کساني که پيش از او بوده اند برتر است. طبق اين احتمال ابراهيم و موسي و نوع عليه السلام و امثال آنها و کساني که قطعاً از يحيي برتر هستند از اين عموم مستثني هستند.
و هنگامي که خداوند او را به فرزندي مژده داد که درخواست کرده بود ، تعجب کرد و گفت: (رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ) پروردگارا! چگونه مرا پسري خواهد بود در حالي که مانع را به خاطر نياورده بود، چون به شدت علاقه داشت که صاحب فرزند بشود. و در اين حال که دعايش قبول شد، بسيار شگفت زده گرديد، اما خداوند او را جواب داد و فرمود: (كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ) گفت: تحقق اين کار طبق عادت و سنت خداوند در جهان هستي امري عجيب و غريب به نظر مي آيد. اما قدرت الهي مي تواند اشيا را بدون سبب ها يشان به وجود بياورد، و اين کار را براي خدا آسان است، و از آفرينش نخستين که چيزي نبود و خداوند او را به وجود آورد دشوارتر نيست. 
(قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً) گفت: پروردگارا! نشانه اي برايم قرار بده که به وسيلۀ آن دلم آرامش يابد . اين بيانگر ترديد در خبر الهي نيست، بلکه مانند اين است که ابراهيم خليل عليه السلام گفت: (رب ارني کيف تحي الموتي قال اولم تومن قال بلي ولکن ليطمئن قلبي) پروردگارا! به من نشان بده که مرده ها را چگونه زنده مي نمايي؟ فرمود: مگر باور نداري؟ گفت: بله ، ولي تا دلم اطمينان يابد. 
پس خواستار آگاهي بيشتر و رسيدن به عين يقين بعد از برخورداري از علم يقين شد. خداوند از روي مرحمتي که نسبت به او داشت خواسته اش را اجابت نمود و فرمود: (آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا) نشانه ات آن است که در عين تندرستي سه شبانه روز تمام نمي تواني با مردم سخن بگويي و در آيه اي ديگر آمده است که سه روز تمام جز با اشاره نمي تواني سخن بگويي. 
و معني يکي است، چون سه شبانه روز را گاهي به سه روز تعبير مي کنند و گاهي به سه شب. و اين را نشانه هاي عجيب پروردگار است، زيرا با داشتن يحيي از سخن گفتن به مدت سه روز، و عدم توانايي او بر سخن گفتن در نهايت صحت و تندرستي ، بدون اينکه لال بوده و آفتي در کار باشد، از دلايلي است که بر قدرت خارق العادۀ الهي دلالت مي نمايد. 
با وجود اين توانايي حرف زدن با انسانها را نداشت، اما تسبيح و ذکر و امثال آن را مي توانست انجام دهد. بنابراين در آيه اي ديگر فرمود: (واذکر ربک کثيرا و سبح بالعشي و الابکر) و پروردگارت را بسيار ياد کن و شامگاهان و صبحگاهان او را به پاکي بستاي.
پس دل زکريا اطمينان پيدا کرد و از اين نويد بزرگ شادمان شد و با به جاي آوردن شکر خدا در قالب عبادت و ذکر الهي از دستور خدا فرمان برد و در محرابش به اعتکاف نشست، و از محراب عبادت به سوي قومش بيرون آمد و با رمز و اشاره به آنان گفت: (أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا) صبح و شام تسبيح گوييد. چون مژدۀ تولد يحيي براي همه يک مصلحت ديني به حساب مي آمد.وَنُوحًا إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ و نوح را [به يادآور] آنگاه که پيش تر دعا کرد و ما هم دعاي وي را پذيرفتيم، پس او و خانواده اش را از اندوه بزرگ رهانيديم.
وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ و او برابر قومي که آيات ما را دروغ انگاشتند، ياري و مدد داديم، بي گمان آنان گروهي بد بودند، بنابراين همۀ ايشان را غرق کرديم. 
بنده و پيامبر ما نوح عليه السلام را با ستايش و تمجيد ياد کن. خداوند او را به سوي قومش فرستاد ، و نهصد و پنجاه سال در ميانشان ماند و آنها را به عبادت خداوند دعوت کرد و از شرک ورزيدن به وي نهي نمود، و دعوت خود را بارها تکرار کرد، و آنان را پنهاني و آشکار، و شب و روز دعوت داد. پس وقتي متوجه شد که موعظه براي آنان مفيد نيست و هشدار دادن فايده اي براي آنان دربر ندارد، پروردگارش را فراخواند و گفت: (رب لا تدرعلي الارض من الکفرين ديارا!، انک ان تذرهم يضلواعبادک و لا يلدوا الا فاجر کفا