ي   کنند پس  روي  ياري  نبينند
لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ وحشت  شما در دل  آنها بيشتر از بيم  خداست   زيرا مردمي  هستند که  به   فهم در نمي  يابند
لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ آنان  همگي  با شما جنگ  نپيوندند مگر در قريه  هايي  که  بارويشان  باشد ،، يااز پس  ديوار  آنها سخت  با يکديگر دشمنند  تو يکدل  مي  پنداريشان  و  حال  آنکه  دلهاشان  از هم  جداست  ، که  مردمي  بي  خردند.
سپس خداوند شگفتي حالت  منافقان را بيان مي کند؛ آن هايي که به برادران اهل کتاب خود قول مي دهند که شما را ياري مي کنيم و به اهل کتاب مي  گويند:« لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا» هرگاه شما را بيرون کنند ما هم با شما بيرون خواهيم آمد و هرکس ما را سرزنش کند يا بترساند تا شما را ياري نکنيم از او اطاعت نخواهيم  کرد.
« وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» و اگر با شما جنگ و پيکار شود قطعا شما را ياري خواهيم کرد و خداوند گواهي مي دهد که آنان در اين وعده اي که با آن برادران اهل کتاب خود را فريب مي دهند دروغگو هستند.
و اين از آن ها بعيد نيست چون دروغ، صفت آنهاست و مکر و فريب و نفاق و بزدلي را همواره به  همراه دارند. بنابراين خداوند آن  ها را تکذيب کرد، و همان طور که خداوند خبر داده بود  اتفاق افتاد، و فرمود:« لَئِنْ أُخْرِجُوا» اگر از خانه هايشان بيرون رانده شوند و آواره گردند، « لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ» منافقان به همراه آن ها بيرون نخواهند رفت، چون وطن خود را دوست دارند و بر جنگيدن و پيکار  کردن شکيبا نيستند، و به عهد خود وفادار نمي باشند. 
« وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ» و اگر با آنان کارزار شود به آنان ياري نمي رسانند، بلکه ترس و بزدلي بر آن ها مستولي مي گردد و سستي آن ها را فرا مي گيرد و در زماني که برادرانشان به شدّت به آن ها نياز دارند خوارشان مي گردانند.« وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ» و به فرضاگر آن ها را ياري کنند، « لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ» قطعا پشت خواهند کرد و مي گريزند. يعني نمي جنگند و پا به فرار مي گذارند و خداوند هم آن ها را ياري نمي کند. 
و آن چه آن ها را بر اين امر واداشت اين است که  ترس از شما مومنان، « أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ» در سينه هاي ايشان بيش از هراس آنان از خداست. پس آن ها ترسشان از شما بيش تر از ترسشان از خداست و آن ها ترس از مخلوقي که اختيرا کوچک ترين سود و زياني را براي خودش ندارد بر ترس از آفريننده اي که سود و زيان و دادن و ندادن در دست اوست مقّدم داشته  اند.
« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ» اين بدان خاطر است که آنان قومي هستند که مراتب  امور و حقايق آن را نمي فهمند و عواقب کارها را تصوّر نمي کنند. و فهميدن کامل و درک واقعي اين است که ترس از خداوند و اميد و محبّت به او بر محبّت و ترس ديگران مقدم باشد.
« لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ» آنان به صورت دسته جمعي جز در پس دژهاي محکم و يا از پشت ديوارها نمي جنگند. يعني در پيکار با شما ثابت قدم و مصمّم نخواهند بود مگر اين که در آبادي و قلعه ها پناه بگيرند و يا اين که پشت ديوارها باشند، در چنين مواقعي ممکن است که آن ها با تکيه بر قلعه ها و ديوارهايشان مقاومت کنند، نه اين که بر اثر شجاعت خودشان جنگيده باشند، و اين بزرگ ترين مذّمت است.
« بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ» عداوت و جنگشان در ميان خودشان سخت است. آن ها در جسم و توانايي شان آفتي ندارند. بلکه آفتشان اين است که ايمانشان ضعيف است و متّحد نيستند بنابراين فرمود:« تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا» وقتي آن ها را گرد هم مي بيني گمان مي بري که متّحد هستند، « وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى» حال آن که دل هايشان پراکنده است. يعني نسبت به يکديگر حسد و نفرت دارند.
« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ» آن ها چون عقل و خرد ندارند چنين هستند، و اگر عقل داشتند آن چه را که بهتر است براي خود بر مي گزيدند و براي خويشتن خوارترين شيوه را نمي پسنديدند و متّحد مي شدند و همدل مي گشتند و يکديگر را ياري مي کردند. و هم ديگر را در راستاي منافع ديني و دنيوي شان کمک مي نمودند.كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ همانند آنهايي  هستند که  چندي  پيش  وبال  گناه  خويش  را چشيدند  و به   عذابي  دردآور نيز گرفتار خواهند شد
كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ همانند شيطان  که  به  آدمي  گفت  : کافر شو  چون  کافر شد ، گفت  : من  از  تو بيزارم   من  از خدا ، آن  پروردگار جهانيان  مي  ترسم
فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ سرانجامشان  آن  شد که  هر دو به  آتش  افتند و جاودانه  در آن  باشند  اين ، است  کيفر ستمکاران
داستان اين خوارشدگان اهل کتاب که خداوند انتقام پيامبرش را از آنها گرفت و طعم  خواري و ذلت را در دنيا به آنها چشاند و از سوي  کساني که به آنها وعده داده بودند ياري شان کنند، ياري نشدند، همچون داستان کساني است که اندکي پيش از اينان بودند. آن ها کفّار قريش بودند که شيطان کارهايشان را برايشان زيبا جلوه داد و گفت:« لَا غَالِبَ لَکُم اليومَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارُ لَّکُم فَلَمَّا تَرَآءَتِ الفَئَتَانِ نَکَصَ عَلَي عَقِبَيهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِي ءُ مِّنکُم إِنّي أَرَي مَا لَا تَرَونَ» امروز هيچ کس از مردم بر شما چيره نخواهد شد و من همراه شما هستم. 
 وقتي دو گروه رو در روي هم قرار گرفتند شيطان به عقب فرار کرد و گفت: «من از شما بيزارم، من چيزي مي بينم که شما نمي بينيد.» پس آنان فريب خودشان را خوردند، نيز کساني ديگر آن ها را فريب دادند که به آنان سودي نرساندند و عذاب را از آنان دور نکردند تا اين که با تکبّر و غرور به محل«بدر» وارد شدند به گمان اين که آن ها به آرزويي که درباره پيامبر و مومنان داشتند مي رسند.
امّا خداوند پيامبرش و مومنان را بر آن ها پيروز گرداند و بزرگان و سرانشان  کشته شدند و تعدادي از آن ها به اسارت در آمدند و برخي پا به فرار گذاشتند. از اين رو« ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ» طعم کارشان و سرانجام شرک و تجاوز خويش را چشيدند. اين عذابشان در دنيا بود، « وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» و در آخرت عذاب دردناکي دارند. 
مثال منافقان