 غطفان به آن ها خيانت کردند. پيامبر(ص) آن ها را محاصره کرد و درختان خرماي آن ها را قطع نمود و آتش زد. 
آن ها کسي را نزد رسول خدا فرستادند و گفتند: از مدينه خارج مي شويم. پس رسول خدا اجازه داد که خودشان و زن و بچهّ هايشان از مدينه خارج شوند، و از اموال و دارايي هاشان بار ِ يک شتر را با خود بردند. اما پيامبر فرمود که حقّ  ندارند اسلحه هايشان را با خود ببرند. پس رسول خدا همه اموال و دارايي و اسلحه هاي آنان را به غنيمت برد. و تمام اموال و اسلحه هاي برجاي مانده از طايفه بني نضير به طور خالص براي رسول خدا و مصالح مسلمانان بود. و پيامبر آن را به صورت خُمس تقسيم نکرد. چرا که خداوند آن را به رسم «فَيء» عايد پيامبر خود گردانيد و مسلمانان براي تصاحب آن اسب يا شتري نتاختند. پس رسول خدا(ص) آنان را به سوي خيبر بيرون راند. و حيي  ابن اخطب بزرگ آنان از جمله ي بيرون راندگان بود. پس بر زمين و خانه هايشان سيطره يافت و اسلحه هايشان را به غنيمت برد که (50) سپر، و (50) کلاه، و (340) شمشير بود. اين داستان آنان بود، آن چنان که اهل سيره روايت کرده اند.
خداوند متعال اين سوره را طوري آغاز کرد که در آن بيان نمود تمامي آن چه که در آسمان ها و زمين به سر مي برند در برابر عظمت او کرنش مي کنند. و همه چيز در برابر او فروتن مي باشد چون او توانمندي است که بر همه چيز چيره و غالب است، پس هيچ چيزي براي او دشوار نيست و او در آفرينش و فرمان خود با حکمت است و هيچ چيزي را بيهوده نمي آفريند و آن چه را که مصلحتي در آن نيست مشروع نمي نمايد، و فقط کاري مي کند که مقتضاي حکمت اوست.
از جمله کارهاي حکيمانه ي خداوند اين است که پيامبرش را بر کافرانِ اهل کتاب بني نضير وقتي که به پيامبر خيانت کردند پيروز گردانيد، و آن ها را از سرزمين و وطنشان که به آن انُس گرفته بودند بيرون راند. و بيرون راندنشان اوّلين خروج و جلاي وطني بود که خداوند به دست پيامبرش(ص) بر آن ها مقّرر داشت. آن ها از مدينه به سوي خيبر بيرون رفتند.
اين آيه کريمه دلالت مي کند که آن ها علاوه بر اين بار، باري ديگر نيز از وطن خود بيرون رانده خواهند شد. و آن اين بود که پيامبر(ص) آن ها را از خيبر نيز بيرون راند و بعد از ايشان عمر(ص) بازمانده هاي يهوديان را هم بيرون راند. « مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا» شما مسلمان ها گمان نمي کرديد که يهوديان از سرزمين و خانه هايشان بيرون بروند، چون آن ها دژهاي محکمي داشتند و قدرتمند بودند. « وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ» و گمان بردند که دژهايشان آنان را از عذاب خدا محافظت مي  کند. بنابراين به دژهاي خود باليدند و دژهاي محکم آن ها را فريب داد و گمان بردند که در آن جا گزندي به آن ها نخواهد رسيد و هيچ کس توانايي دسترسي به آن ها را نخواهد داشت. امّا خداوند چنين مقّرر کرده بود که دژها و قلعه ها چيزي از عذاب خداوند را از آن ها دور نخواهد کرد و در برابر فرمان  الهي ، قدرت و دفاع فايده اي نخواهد داشت. بنابراين فرمود:« فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا» پس خداوند از جايي که به سراغشان آمد که گمان نبرده بودند از آن جا گرفتار مي شوند. و آن اين بود که « وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ» خداوند در دل هايشان ترس و هراس انداخت.
رعب يعني ترس و هراس شديد، که به مثابه بزرگ ترين لشکر خداوند است و اگر دشمن را فرابگيرد هيچ ساز و برگ و نيرويي افاقه نخواهد کرد. آن چه آن ها گمان مي بردند که خطر را از آنان دور مي کند قلعه و دژهايي بودکه خود را در آن حفاظت نموده و در آن سنگر گرفته بودند و در پناه آن آسوده به سر مي بردند. امّا هرکس که به غير از خداوند  اعتماد کند خوار و ذليل خواهد گشت، و هرکس به غير از خداوند تکيه نمايد همان چيز بلاي جانش خواهد شد.
پس امري آسماني بر دل هاي يهوديان فرود آمد. دل ها محل پايداري و شکيبايي و يا ترس و ضعف مي باشند. پس اين امر آسماني و هراس، قدرت و توانمندي دل هايشان را از بين برد و به جاي آن ضعف و ترس و بزدلي قرار داد و براي دفع آن چاره اي نداشتند . و اين ترس، دشمني ديگر براي آن ها گرديد. بنابراين فرمود:« يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ» خانه هايشان را با دست هاي خود و دست هاي مومنان ويران مي کردند چون آن ها با پيامبر بر اين چيز صلح کردند که فقط به اندازه بار شترهايشان با خود ببرند. از اين رو بسياري از خانه هايشان را منهدم و خراب کردند.
خانه هايي که آن را بسيار خوب ساخته بودند، و مومنان بر آن ها چيره شدند. خانه هايشان را خراب و دژها و قلعه هايشان را منهدم کردند. پس آن ها بودند که بر خود جنايت کردند  و به خود ضربه زدند.
« فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ » پس اي صاحبان خرد و بصيرت! و اي کساني که داراي عقل هاي کامل هستيد! پند و عبرت بگيريد. چون اين درست عبرتي است که چگونگي برخورد خداوند با کساني که مخالف حقّ هستند و از هوي و هوس خود پيروي مي  کنند از آن شناخته مي شود، آن هايي که قدرتشان به آنان سودي نبخشيد و قلعه هايشان نتوانست آنها را حفاظت کند، بدانگاه که فرمان الهي به سراغشان آمد. پس آن ها به سبب گناهانشان مورد شکنجه و عذاب قرار گرفتند. و اين موضوع امري کلّي است ، و آن چه اعتبار دارد عموم مفهوم و  موضوع است نه سبب و دليل خاص آن. 
اين  آيه امر مي نمايد که از سرنوشت بني نضير درست عبرت گرفته شود، و اين که  امور مشابه با  يکديگر مقايسه گردند و در مفاهيم و حکمت هايي که جاي خردورزي و انديشيدن است، و با اين کار عقل کامل مي گردد و بصيرت نافذ مي شود و ايمان فزوني مي يابد و انسان را به فهم و درک حقيقي مي رساند تامل و انديشه صورت گيرد. 
سپس خداوند متعال خبر داد که يهوديان به همه کيفرهايي که سزاوار آن بودند نرسيدند بلکه خداوند به  آن ها تخفيف داد. بنابراين فرمود:« وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاء» و اگر خداوند ترک ديار و آوارگي را بر آنان مقّرر نمي کرد به عذاب ديگري در دنيا گرفتار مي شدند. ولي آن ها گرچه عذاب سخت دنيوي به آن ها نرسيد در آخرت عذاب آتش دوزخ را دارند که شدّت و سخ تي آن را کسي جز خداوند نمي  داند. پس آن ها نبايد چنين کنندکه  عذاب و کيفرشان به آن ها رسيده و تمام شده است، زيرا عذابي که خداوند در آخرت براي آن ها آماده کرده بزرگ تر و کامل تر است.
« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ» اين بدان خاطر است که آنان با خدا و پيغمبرش دشمني ورزيده و به مبارزه برخاسته اند و براي سرپيچي از خدا و رسولش کوشيده اند، و هرکس ه با خدا دشمني روزد سنت الهي درباره  او همين است. « وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» و هر کس با خداوند  دشمني ورزد بداند که خداوند سخت  کيفر است. 
قبيله بني نضير، پيامبر(ص) و مسلمان ها را سرزنش کردند که چرا درختان خرما و  ديگر درختان را قطع کرده است، و  ادعا نمودند که اين کار فساد و  تباهي است، از اين رو مس