ثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ [خداوند بديشان ميفرمايد:] چند سال در روي زمين ماندگار بوديد؟
قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّينَ ميگويند: «يك روز يا بخشي از يك روز ماندگار بوديم، از فرشتگان شمارشگر بپرس».
قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ [خداوند] ميفرمايد: «جز مدتي اندك درنگ نكرديد، كاش شما ميدانستيد».
خداوند متعال از اضطرابهاي روز قيامت خبر داده و ميفرمايد: وقتي كه براي زنده شدن پس از مرگ در صور دميده ميشود، همه مردم در آن روز كه از پيش تعيين شده است گرد ميآيند، و چنان وحشتي به آنان دست ميدهد كه آنان خويشاوندان بسيار نزديك خود را فراموش مينمايند. و ديگر علايق و پيوندها رابه طريق اولي فراموش ميكنند. و در آن روز كسي از حال كسي نميپرسد، چون هر كس به خودش مشغول است، و نميداند كه آيا نجات مييابد؛ نجاتي كه هيچ بدبختي و شقاوتي بعد از آن وجود ندارد؟ يا به شقاوت و بدبختي گرفتار ميشود كه سعادتي بعد از آن نيست؟ خداوند متعال ميفرمايد: آن روز انسان از برادرش ميگريزد، و از مادر و پدر و از همسر وفرزندانش [نيز] ميگريزد، هر كس از آنان در آن روز كار و بار و گرفتارياي دارد كه برايش كافي است، و هر كس گرفتار حال خودش ميباشد. و در قيامت مواضع و جايگاههايي است كه اندوه آدمي در آن شدت ميگيرد، و هول و هراس بسيار سنگين و شديدي را بر انسان مستولي ميگرداند. مانند ترازويي كه اعمال بنده با آن وزن ميشود، و آنچه به نفع اوست و آنچه به زيان اوست عادلانه با آن سنجيده ميشود، و خوبيها و بديهايش هر چند كه به اندازه ذرهاي باشد با آن ترازو مشخص ميگردد. فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ و هر كس كفة ترازوي نيكياش سنگين باشد به اين صورت كه نيكيهايش از بديهايش سنگينتر باشد، فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ اينان قطعاً رستگارانند، چون از آتش جهنم نجات يافته و سزاوار بهشت گرديده و به ستايش زيبا دست يازيدهاند. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ و هر كس كه اعمال و اقوال نيك دنيوياش كم باشد، به اين صورت كه بديهايش سنگينتر از نيكيهايش بوده و گناهانش او را احاطه كرده باشند، فَأُوْلَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ اينان خويشتن را زيانمند نموده و دچار زيان كامل گرديدهاند. و تحمل آثار هر زياني نسبت به اين زيان آسان است، اما تبعات اين زيان بسيار دشوار و سخت ميباشد، و به هر كس كه برسد جبران نميشود، و هر چه را از دست آدمي بگيرد نميتوان آن را جبران كرد؛ زياني هميشگي و بدبختي هميشگي است، چرا كه خودش را باخته و از دست داده است. او كه ميتوانست به سعادت هميشگي دست يابد، اما خويشتن را از اين نعمت پايدار و هميشگي، و زندگي در كنار پروردگار بزرگوار محروم كرده است.
فِي جُهنّّّمُ خَالِدُونُ و در جهنم جاودانه خواهند ماند و هرگز از آن بيرون نميآيند. اين هشدار همانطور كه گفتيم در مورد كسي است كه بديهايش نيكيهاي او را احاطه كرده است، و جز كافر كسي چنين نخواهد بود. بنابراين از كافر به مانند كسي كه نيكي و بدي دارد حساب گرفته نميشود، زيرا كافران نيكي ندارند، اما اعمال و كارهايشان شمرده شده و آنها ميايستند و به آن اعتراف مينمايند، و رسوا ميگردند. و اما كسي كه ايمان در وجودش بوده ولي بديهايش بزرگ و زياد است، در جهنم براي هميشه نميماند، چنانكه قرآن و سنت بر اين دلالت مينمايند. تَلْفَحُ وُجُوهُهّمّ النَّارُ آتش چهرههاي آنان را از هر طرف فرا ميگيرد، تا اينكه به همه اعضاي آنان ميرسد و شعلههاي آتش از چهرههايشان بلند ميشود. وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ و آنان در آنجا ترشرو و عبوس هستند، و لبهايشان از شدت حرارت و سختي آنچه كه در آن به سر ميبرند چروكيده است.
و به صورت سرزنش و نكوهش به آنان گفته ميشود أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ مگر آيات من بر شما خوانده نميشد؟ به سوي آن فرا خوانده ميشديد تا به آن ايمان بياوريد و آيات من بر شما عرضه ميشد تا در آن بنگريد. فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ اما شما از روي ستمگري و عناد آنها را دروغ ميانگاشتيد، حال آنكه آنها آيات و نشانههايي روشن بودند كه حق را از باطل معلوم ميكردند و اهل حق و اهل باطل را مشخص مينمودند.
پس در اين هنگام به ستم خويش اقرار ميكنند اما اقرار كردن ديگر فايدهاي ندارد. بنابراين ميگويند: رَبَنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا پروردگارا! شقاوت و بدبختي برآمده از ستم، و رويگرداني از حق و روي آوردن به آنچه زيان ميرساند و ترك كردن آنچه فايده ميدهد، بر ما چيره شده بود. وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ و ما گروهي گمراه بوديم و ميدانستيم كه ستمگريم. يعني ما در دنيا كار انسانهاي سرگشته و گمراه و بيخرد را انجام ميداديم. چنانكه در آيههاي ديگر سخن آنها حكايت شده است. آنگاه كه ميگويند: لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا في أصحاب السعير «اگر گوش [شنوا] و خرد داشتيم از ياران آتش سوزان نبوديم». رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ پروردگارا! مرا از آتش دوزخ بيرون بياور و اگر به كفر و گناهان برگشتيم همانا ستمكار خواهيم بود. حال آنكه آنها در وعده و قولي كه ميدهند دروغگويند، زيرا چنان كه خداوند متعال فرموده است: و لو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه و اگر بازگردانده شوند، دوباره كارهايي انجام ميدهند كه از آن نهي شدهاند. و خداوند حجتي براي آنها باقي نگذاشته، بلكه عذرهاي آنان را قطع نموده و در دنيا آنها را به اندازهاي فرصت داده است كه پند پذيرند و از گناهانشان باز آيند.
پس خداوند در پاسخ آنها ميفرمايد: اخْسَؤُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ اين سخن- پناه بر خدا- بزرگترين سخني است كه مجرمان در باب نااميد شدن و سرزنش و ذلت و مأيوس شدن از هر خيري و مبتلا شدن به هر شري، ميشنوند و اين سخن بيانگر خشم پروردگار مهربان است و براي آنان شكنجهاي سختتر از عذاب جهنم است.
سپس آن حالتشان را كه آنان را به عذاب واصل گرداند و از رحمت خدا محروم كرد بيان نمود و فرمود: إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ همانا گروهي از بندگان من ميگفتند: «پروردگارا! ايمان آوردهايم، پس ما را بيامرز و به ما رحم فرما و تو بهترين رحمكنندگان هستي».
پس آنان هم ايمان آورده و هم اعمال صالح انجام داده و هم از پروردگارشان طلب آمرزش و رحمت نمودند و به ربوبيت الهي و احسان خداوند بر آنها مبني بر ايمان آوردن و خبر دادن از گستردگي رحمت و احسان فراگير وي متوسل شدند. و اين بر فروتني و كرنش آنها براي پروردگارشان و هراس و اميد آنها دلالت مينمايد.
پس اينها سروران و اشراف مردم بودند و شما اي كافران فرومايه و كم خرد! فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا آنها را به باد تمسخر گرفته و آنها را تحقير كرديد و چنان به تمسخر ايشان مشغول شديد كه حَتَّى 