قِيَامَةِ أَعْمَى) و خداوند در روز قيامت اين فرد را که از ذکر پروردگارش اعراض نموده است نابينا بر مي انگيزد، چنان که فرموده است: (و نحشرهم يوم القيمه علي وجوههم عميا و بکما و صما) و روز قيامت آنان را بر چهره هايشان کور و لال و کر گرد مي آوريم. پس در حالي که احساس ذلت و خواري نموده و از وضعيت موجود اظهار درد و رنج مي کند، مي گويد: (رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا) پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختگي حال آنکه در دنيا بينا بوده؟ پس چه چيزي مرا به اين حالت زشت و نامطلوب کشاند؟
(قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا) خداوند مي فرمايد: بدينسان آيات ما به تو رسيد و از آنها اعراض نموده و آنها را فراموش کردي و ناديده گرفتي. (وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى ) امروز تو نيز فراموش مي شوي، و در عذاب رها مي گردي. 
پس به او پاسخ داده مي شود که اين عين عمل تو مي باشد، و جزا از جنس عمل است، پس همانطور که تو از ياد پروردگارت غافل شدي و از آن چشم فروبستي، و آن را فراموش کردي، و بهره اي از آن نبردي، خداوند نيز چشمهايت را در آخرت نابينا مي کند و در حالي که کور و کر و لال هستي به جهنم برده مي شوي، و خداوند از تو روي برتافته و تو را در عذاب فراموش مي نمايد. 
(وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ) و اينگونه سزارا به کسي مي دهيم که زياده روي کند، به اين صورت که از حدود و مرزهاي الهي تجاوز کرده و مرتکب کارهاي حرام شده و از محدودۀ مجاز فراتر رود. (وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ) و به آيات پروردگارش ايمان نياورده و آيات الهي را که به طور واضح و صريح بر مفاهم ايمان دلالت مي نمايند باور نداشته باشد. پس خداوند بر او ستم نکرده است بلکه سبب کيفرش تجاوزگري و اصرار بر کفر مي باشد. 
(وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى) و عذاب آخرت از عذاب دنيا چندين برابر سخت تر و ماندگارتر است؛ قطع نمي شود و تمام نمي گردد ، به خلاف عذاب دنيا که تمام مي شود. پس بايد از عذاب آخرت ترسيد و از آن بر حذر بود.فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ چون  با کافران  رو به  رو شديد ، گردنشان  را بزنيد  و چون  آنها را سخت   فرو گرفتيد ، اسيرشان  کنيد و سخت  ببنديد  آنگاه  يا به  منت  آزاد کنيد  يابه  فديه   تا آنگاه  که  جنگ  به  پايان  آيد  و اين  است  حکم  خدا  و اگرخدا مي  خواست  ، از آنان  انتقام  مي  گرفت  ، ولي  خواست  تا شما را به   يکديگر بيازمايد  و آنان  که  در راه  خدا کشته  شده  اند اعمالشان  را باطل   نمي  کند.
سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ؛ زودا که  هدايتشان  کند و کارهايشان  را به  صلاح  آورد.
وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ؛ و به  بهشتي  که  برايشان  وصف  کرده  است  داخلشان  سازد.
خداوند متعال با راهنمايي بندگانش به آن چه صلاح و بهبودي اوضاعشان در آن است و مايه ي پيروزي شان بر دشمنانشان مي باشد، مي فرمايد:« فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا» هنگامي که در جنگ و ميدان کارزار با کافران روبرو شديد قاطعانه و صادقانه با آن ها بجنگيد و گردن هايشان را بزنيد، « حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ» و همچنان به جنگ ادامه دهيد تا اين قدرت آن ها را ضعيف  کنيد و آن ها را در هم کوبيد و به اين نتيجه برسيد که اسير گرفتن آن ها بهتر و سزاوارتر است. « فَشُدُّوا الْوَثَاقَ» پس اسيرانتان را محکم ببنديد و اين براي احتياط است تا فرار نکنند، و هرگاه محکم بسته شوند مسلمان ها خاطر جمع مي گردند که فرار نخواهند کرد و شرّي به پا نمي کنند. « فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ» پس وقتي آن ها در اسارت شما قرار گرفتند مختاريد که بر آن ها منّت نهيد و آنان را بدون دادن مال آزاد کنيد. « وَإِمَّا فِدَاء» يا اين که آن ها را آزاد نکنيد تا اين که قيمت خود را بپردازند و يا دوستان و ياورانشان با پرداخت مال، آن ها را از شما بخرند، و يا با اسير مسلماني مبادله شوند. و اين کار هم چنان ادامه دارد، « حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا» تا اين که جنگ بارهاي  سنگين خود را به زمين بگذارد، و نبرد پايان يابد و شما در حالت امّنيت و صلح قرار گيريد. پس بدانيد که هر سخن و دستوري را جايي است و هر حالتي حکمي دارد. پس کشتن و اسير کردن براي زماني است که جنگ و نبرد در کار باشد. ولي اگر در بعضي اوقات جنگي در ميان نباشد نبايد به کشتن يا اسير کردن کسي اقدام کرد.« ذَلِکَ» اين حکم، در رابطه با ابتلا و آزمايش مومنان به سبب کافران، و دست به دست شدن قدرت در ميان آنان، و انتقام گرفتن برخي از آنان از برخي ديگر است. 
«وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ» و اگر خداوند مي خواست از آن ها انتقام مي گرفت و بر اين تواناست که کافران را در هيچ جايي و براي يک بار هم پيروز نگرداند تا اين که مسلمان ها به کلّي آن ها را نابود کنند. « وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ» ولي خداوند مي خواهد تا برخي از شما را با برخي ديگر بيازمايد و بازار جهاد گرم و داير باشد و بدين وسيله حالات بندگان مشخص گردد که راستگو کيست، و دروغگو کيست. و تا هرکس که ايمان آورده ايمانش از روي بينش باشد نه ايماني که تابع  قدرتمندان و پيروزمندان است، زيرا چنين ايماني و آزمايشات به صاحب خود سودي نمي رساند. « وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» و کساني که در راه خدا کشته مي شوند پاداش فراوان و زيبايي دارند و آن ها با کساني مي جنگند که به جنگيدن با آن ها فرمان داده شده است و مي جنگند تا کلمه خدا برتري يابد. 
« فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ» و خداوند اعمالشان را پوچ و بي مزد نمي گذارد، بلکه اعمالشان را مي پذيرد و آن را برايشان پرورش مي دهد و نتيجه ي اعمالشان در دنيا و آخرت براي آن ها آشکار مي گردد. 
« سَيَهْدِيهِمْ» خداوند آن ها را به در پيش گرفتن راهي که به بهشت منتهي مي شود هدايت خواهد کرد، « وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ» و حال و امورشان را به صلاح مي آورد و پاداش آن ها درست و کامل خواهد بود و به هيچ وجه نقص و عيبي در آن وجود نخواهد داشت.
« وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ» و آنان را وارد بهشتي مي کند که برايشان شناسانده است. يعني بهشتي که نخست آن را به آن ها معرّفي نمود، و آن ها را به آن علاقمند کرد و آن را برايشان توصيف نمود و اعمالي که انسان را به بهشت مي رساند براي آن ها بيان کرد از جمله آن اعمال شهيد شدن در راه خداست، و خداوند به آن ها توفيق مي دهد تا آن چه را بدان فرمان داده است انجام دهند، و ايشان را به انجام آن کارها مشتاق مي گرداند، سپس وقتي وارد بهشت شوند جايگاهشا