ن است که در برابر امت هاي گذشته ناسپاسي مي کند و از رنج و بدبختي که به او رسيده است ابراز  ناخشنودي مي نمايد.لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاء يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ؛ از آن  خداست  فرمانروايي  آسمانها و زمين   هر چه  بخواهد مي  آفريند  به هر، که  بخواهد دختر مي  بخشد و به  هر که  بخواهد پسر مي  بخشد.
أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ؛ و يا هم  پسر دهد و هم  دختر  و هر کس  را بخواهد عقيم  مي  گرداند ،  زيرااو دانا و تواناست.
در  اين آيه از گستردگي فرمانروايي خدا و نفوذ تصرّف او در ميان خلق آن گونه که بخواهد و اين که او همه کارها را تدبير مي نمايد خبر داده است. به  گونه اي که تدبير الهي چنان فراگير است که حتي شامل چيزهايي مي شود که ارتباط مستقيمي با بندگان دارند، از قبيل نکاح که يکي از اسباب زاد و ولد است، اما در حقيقت اين خداست که براساس مشيت خود فرزندان را به آنان مي بخشد. پس خداوند متعال به آنها فرزنداني پسر يا دختر ميدهد؛ به بعضي دختر مي دهد و به برخي پسر مي بخشد. و به بعضي نيز هم پسر و هم دختر مي دهد و بر خي را نازا مي گرداند.« إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ» بي گمان او به هر چيزي داناست و بر هر چيزي تواناست. پس او با  علم خود تصّرف مي نمايد و با قدرت خويش آفريده هايش را زيبا و محکم مي آفريند.وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛ هيچ  بشري  را نرسد که  خدا جز به  وحي  يا از آن  سوي  پرده  ، با او سخن  گويد  يا فرشته  اي  مي  فرستد تا به  فرمان  او هر چه  بخواهد به  او وحي  کند  اوبلند پايه  و حکيم  است.
وقتي که تکذيب کنندگانِ پيامبران، آنهايي که به خدا کفر ورزيده بودند، از روي تکّبر و سرکشي گفتند:« لَولَا يکَلِّمُنَا اللَّهُ أَو تَأتِينَآ ءَايةُ» چرا خدا با ما سخن نمي گويد يا نشانه اي براي ما نمي آورد. خداوند با اين آيه کريمه به آنها پاسخ داد و بيان کرد که او فقط با بندگان برگزيده اش يعني با پيامبران سخن مي گويد، و سخن گفتن وي به صورت هاي ذيل است: يا اينکه خداوند « يُكَلِّمَهُ اللَّهُ» از طريق وحي با پيامبر سخن مي گويد که وحي را بر قلب او القا مي کند بدون  اينکه فرشته اي بفرستد، و بدون اين که به صورت شفاهي با پيامبر سخن بگويد.« أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء» يا اينکه خداوند به وسيله قاصدي که فرشته است مانند جبرئيل يا کسي ديگر از فرشتگان با پيامبر سخن مي گويد که آن فرشته به فرمان خدا نه به دلخواه خود هرآنچه را که خداوند بخواهد به پيامبر وحي مي کند.« إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» بدون شک ذات خداوند متعال و والاست و صفات او بلند مرتبه و کارهايش بزرگ است، و او بر همه چير چيره مي باشد و همه مخلوقات در برابر او سر تسليم فرود آورده اند. با حکمت است و هريک از مخلوقات و از آيين ها را در جاي مناسب قرار مي دهد. وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ؛ همچنين  کلام  خود را به  فرمان  خود به  تو وحي  کرديم   تو نمي  دانستي  کتاب و، ايمان  چيست   ولي  ما آن  را نوري  ساختيم  تا هر يک  از بندگانمان  را  که بخواهيم  بدان  هدايت  کنيم  و تو به  راه  راست  راه  مي  نمايي  ،
« وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا» همان گونه که به پيامبران پيش از تو وحي کرده ايم به تو نيز فرمان خود روحي را وحي نموده ايم. و روح، همين قرآن کريم  است. آن را روح ناميد چون به وسيله روح تن ها حيات و زندگي مي يابند، همچنين به وسيله قرآن دل ها و ارواح جان و زندگي مي يابند و منافع دنيا و دين را به دست مي آورند. چون در قرآن خير و دانش فراواني وجود دارد. و اين يک منّت و احسان محض از جانب خدا بر پيامبر و بندگان  مومنش مي باشد، بدون اين که از سوي آنها وسيله و سببي باشد. بنابراين فرمود:« مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ»  يعني قبل از اين که قرآن بر تو نازل شود کتاب و ايمان را نمي دانستي. يعني از اخبار کتاب هاي گذشته آگاهي نداشتي و ايمان و عمل به قوانين و آيين هاي الهي را نمي دانستي، بلکه بي سواد بودن و خواندن و نوشتن را بلد نبودي. پس اين کتاب به نزد تو آمد که « جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا» آن را نوري گردانيده ايم که به وسيله آن هرکس از بندگانمان را که بخواهيم هدايت مي کنيم و بندگان در تاريکي هاي کفر و بدعت و هواپرستي به وسيله آن راه را روشن مي يابند و با آن حقايق را مي دانند و به وسيله آن به راه راست راهياب مي گردند. « وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» و بي گمان تو به راه راست هدايت مي کني. يعني راه راست را براي آنها بيان مي نمايي و توضيح مي دهي و آنان را به در پيش گرفتن آن تشويق مي کني و آنها را از ضد آن باز مي داري و مي ترساني. سپس صراط مستقيم را تفسير کرد و فرمود:صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ؛ راه  آن  خدايي  که  از آن  اوست  هر چه  در آسمانها و زمين  است   آگاه   باشيدکه  همه  کارها به  خدا باز مي  گردد.
« صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» راهي که خداوند براي بندگانش قرار داده و به آنه خبر داده است که اين راه، انسان را به خدا و به سراي بهشت مي رساند. « أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ» بدان که همه کارهاي خير و شر به خداوند باز مي گردد، پس هرکس را طبق عملش مجازات مي کند؛ اگر عملش خوب باشد به او پاداش خوب مي دهد و هرکس عملش بد باشد سزاي بد به او مي دهد. 
پايان تفسير سوره ي شوري<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:590.txt">آيه 5-1</a><a class="text" href="w:text:591.txt">آيه 8-6</a><a class="text" href="w:text:592.txt">آيه 14-9</a><a class="text" href="w:text:593.txt">آيه 25-15</a><a class="text" href="w:text:594.txt">آيه 32-26</a><a class="text" href="w:text:595.txt">آيه 35-33</a><a class="text" href="w:text:596.txt">آيه 39-36</a><a class="text" href="w:text:597.txt">آيه 45-40</a><a class="text" href="w:text:598.txt">آيه 56-46</a><a class="text" href="w:text:599.txt">آيه 65-57</a><a class="text" href="w:text:600.txt">آيه 73-66</a><a class="text" href="w:text:601.txt">آيه 78-74</a><a class="text" href="w:text:602.txt">آيه 80-79</a><a class="text" href="w:text:603.txt">آيه 83-81</a><a class="text" href="w:text:604.txt">آيه 89-84</a></body></html>وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا و از تو دربارۀ کوهها مي پرسند، بگو: «پروردگارم آنها را از جا مي کند و پراکنده مي سازد».
فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا سپس زمين را به صورت