د و کسي که آن را نازل کرده حفاظت آن را به عهده گرفته است. همان طور که خداوند متعال فرموده است:« إِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ» همانا ما قرآن را فرو فرستاده ايم و بي گمان ما حافظ آن مي باشيم . « تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» از جانب خداوندي نازل شده است که در آفرينش و اوامرش حکيم است و هرچيزي را در جاي مناسب آن قرار مي دهد و ستوده است، چون داراي صفا ت و کمال مي باشد و داراي عدل و فضل است. پس اين قرآن از جانب او فرو فرستاده شده است، بنابراين مشتمل بر کمال حکمت اوست، و آدمي با چنگ زدن به آن هر منافعي را به دست آورده و هر مفاسدي را از خود دور مي کند و او بر  اين امر ستايش مي گردد.مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ؛ هر چه  در باره  تو مي  گويند در باره  پيامبران  پيش  از تو نيز گفته  اند  هر آينه  پروردگار تو هم  آمرزنده  است  و هم  صاحب  عقوبتي  است  دردآور.
« مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ» اي پيامبر! سخناني که تکذيب کنندگان و محالفانت به تو مي گويند از نوع همان سخناني است که به پيامبران پيش از تو گفته شده است. بلکه گاهي مخالفان همه يک سخن را مي گويند. براي نمونه همه ي امّت هاي تکذيب کننده، از اين که پيامبران به يگانه پرستي فرا مي خواندند تعجّب مي کردند و اين را با هر راهي که مي توانستند رد مي کردند. و اين که مي گفتند:« مَآ أَنتُم إِلَّا بَشَرُ مِثلُنَا» شما جز انسان هايي همانند ما نيستند. و اين که به پيامبران  معجزاتي را پيشنهاد مي کردند که  آوردن و ارائه نمودن آن معجزات بر پيامبران لازم نيست، و امثال اين. پس، از آنجا که دل هايشان در کفر ورزيدن تشابه پيدا کرد، گفته هايشان نيز همگون شد. پيامبران در برابر اذيت و آزار و تکذيبشان صبر کردند، پس تو هم به شکيبايي کن همان طور که پيامبراني که پيش از تو بودند شکيبايي ورزيدند. 
سپس آنها را به توبه کردن و فراهم آوردن اسباب آمرزش فراخواند و آنان را از ادامه دادن گمراهي برحذر داشت و فرمود:« إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ» بي گمان پروردگارت داراي آمرزش بزرگي است و همه گناهان کسي را که دست کشيده و بازگشته است، مي آمرزد.« وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ» و داراي عذابي دردناک است براي کسي که بر گناه اصرار ورزد و در برابر برگشتن به سوي خدا استکبار ورزد.وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ ؛ اگر قرآن  را به  زبان  عجم  مي  فرستاديم  ، مي  گفتند : چرا آياتش  به ، روشني بيان  نشده  است  ? کتابي  به  زبان  عجم  و پيامبري  عرب  ? بگو : اين   کتاب  براي  آنها که  ايمان  آورده  اند هدايت  و شفاست  و آنها که  ايمان   نياورده  اندگوشهاشان  سنگين  است  ، و چشمانشان  کور است  ، چنانند که  گويي   آنها را ازجايي  دور ندا مي  دهند.
خداوند متعال از فضل و کرم خويش خبر مي دهد که کتابي به زبان عربي بر پيامبر عربي و به زبان قومش نازل کرده است تا پيامبر برايشان بيان کند. و اين باعث مي شود تا آنها بيشتر به آن تّوجه نمايند و آن را فراگيرند وتسليم آن شوند . و اگر قرآن به زبان غيرعربي نازل مي شد تکذيب کنندگان اعتراض مي کردند و مي گفتند:« لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ» چرا آيات آن تبيين نشده و توضيح داده نشده است؟« أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ» چگونه محمّد عرب است و کتاب او به زبان غيرعربي است؟ اين با عقل جور در نمي آيد. پس خداوند هر چيزي را که در آن کوچک ترين شبهه اي براي اهل باطل درباره کتابش ايجاد کند دور نموده و نفي کرده و قرآن را به همه آن صفاتي متصف نموده است که ايجاب مي کند آنها تسليم فرمان آن شوند. ولي مومنان توفيق يافتند و از قرآن بهره مند شدند و مقامشان بالا رفت. اما ديگران وضعيتي  متفاوت دارند. بنابراين فرمود:« قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء»  بگو: قرآن براي مومنان مايه هدايت و بهبودي است و آنها را به راه درست و صراط مستقيم راهنمايي مي کند. به آنها دانش هاي مفيدي مي آموزد که به وسيله آن هدايت کامل به دست مي آيد. نيز بيماري هاي جسمي و قلبي را شفا مي دهد، چون قرآن از کردارها و رفتارهاي زشت نهي مي کند و آدمي را به توبه واقعي که گناهان را مي زدايد و دل ها را شفا مي دهد تشويق مي نمايد. « وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ» اينان به سوي ايما فرا خوانده مي شوند امّا اجابت نمي  کنند، همانند کسي که از دور صدا زده مي شود ولي صداي ندا دهنده را نمي شنود و پاسخ صدا زننده را نمي دهد. منظور اين است کساني که به قرآن ايمان نمي آورند از هدايت و رهنمود آن بهره مند نمي شوند و به وسيله نور آن چيزي را نمي بينند و هيچ خيري را از آن به دست نمي آورند، چون آنان درهاي هدايت را به سبب روي گرداني و کفرورزي شان به روي  خود بسته اند.وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ؛ موسي  را کتاب  داديم  ، اما در آن  اختلاف  کردند  و اگر نبود آن  سخني   که پروردگارت  از پيش  گفته  بود ، ميانشان  کار به  پايان  مي  آمد  و البته   هنوز به  سختي  در ترديدند.
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ؛ هر کس  که  کاري  شايسته  کند ، به  سود خود اوست  و هر که  بد کند به  زيان   اوست   و پروردگار تو به  بندگان  ستم  روا نمي  دارد.
خداوند متعال مي فرمايد:« وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ» و به راستي به موسي کتاب آسماني داديم همان طور که به تو کتاب آسماني داده ايم، و مردم آنچه را با تو کردند با او نيز کردند؛ در کتاب اختلاف کردند، و برخي به آن ايمان آورده و هدايت يافتند و از آن بهره مند شدند و برخي نيز آن را تکذيب کردند و از آن استفاده نبردند. و اگر بردباري خدا نبود و حکم او از پيش بر اين نرفته بود که عذاب را تا مدتّي معين به تاخير اندازد و از آن مّدت پس و پيش نشود، « لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ» به محض اينکه ميان مومنان و کافران جدايي انداخته شود، ميان آنان داوري مي کرد مبني بر هلاک شدن فوري کافران، چون سبب هلاکت بر آنها واجب است و قطعي گرديده بود. « وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ» و شک و ترديد، آنها را به شدت پريشان و مضطرب کرده بود بنابراين آن را تکذيب کرده و  انکار نمودند.
« مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ » هرکس کار شايسته اي بکند به سود خود اوست و پاداش و فايده  کار نيک در دنيا و آخرت به  خود او مي رسد. کار شايسته هر آن کاري است که خدا