 آن يقين داشت آن را انکار کرد. و دروغ گفت در اين سخنش که گفت:« وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ» و شما را جز به راه رشد و راست رهنمون نمي شوم.
اين وارونه کردن حق و حقيقت است. اگر او قومش را به پيروي کردن از خود  دستور مي داد و مي گفت: از کفر و گمراهي من پيروي کنيد شرّش سبک تر بود، ولي آنها را دستور داد تا از ا و پيروي کنند و به دروغ مي گفت که پيروي کردن از  او پيروي کردن از حق است، و پيروي نمودن از حق را پيروي کردن از باطل مي دانست. 
« وَقَالَ الَّذِي آمَنَ» و کسي که ايمان آورده بود در فواصل زماني مختلفي قومش را دعوت مي کرد و از هدايت شدن آنها نااميد نمي شد، آن طور که روش دعوتگران راه خداست و همواره و هميشه به سوي پروردگارشان دعوت مي کنند و هيچ چيزي آنها را از اين کار باز نمي دارد و سرکشي کسي که دعوتش مي کنند آنها را از تکرار دعوت باز نمي دارد. پس به آنها گفت:« يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ» اي قوم من! مي ترسم به عذابي گرفتار شويد که امتّ هاي تکذيب کننده بدان گرفتار شدند؛ همانهايي که به صورت حزب و گروه هايي بر مخالفت با پيامبران همدست شده بودند. سپس آن دسته ها و گروه ها را بيان کرد و گفت:« مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ» همانند قومِ نوح و عاد و ثمود و کساني که بعد از آنها آمدند و به کفر ورزيدن و تکذيب پيامبران عادت کرده بودند، و خداوند هم با شيوه خود به کيفر زودرس آنها در دنيا عذاب داد. « وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ» و خداوند نمي خواهد بر بندگان ستمي کند و آنها را بدون اين که  گناهي کرده و جرمي مرتکب شده باشند عذاب بدهد.
وقتي آنها را از کيفرهاي دنيوي ترساند آنان را از عذاب اخروي نيز برحذر داشت و فرمود:« وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ 
» اي قوم من! همانا من بر شما از روز قيامت و روزي که اهل بهشت، اهل جهنّم را صدا مي زنند مي ترسم، آنها صدا مي زنند و مي گويند:«أَن قَد وَجَدناَ مَا وَعَدنَا رَبُّنَا حَقَا» آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده حق يافتيم، « وَنَادَي أَصحَبُ النَّارِ أَصحَبَ الجَنَّةِ أَنِ أَفيضُوا عَلَينَا مِنَ المَآءِ أَو مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَي الکَفِرينَ» و اهل جهّنم بهشتيان را صدا مي زنند که از آب يا از آنچه خداوند به شما روزي داده بر ما چيزي بريزيد. مي گويند: خداوند آن را بر کافران حرام کرده است. و هنگامي که دوزخيان مالک را صدا مي زنند، « لِيقضِ عَلَينَا رَبُّکَ  » که پروردگارت را بگو در مورد ما فيصله کند او مي گويد:« إِنَّکُم مَّکِثُونَ» شما ماندگاريد. و آن گاه که دوزخيان پروردگارشان را صدا مي زنند و مي گويند:« رَبَّنَآ أَخرِجنَا مِنهَا فَإِن عُدنَا فَإِنَّا ظَلِمُونَ» پروردگارا! ما را از جهنّم بيرون کن و اگر ما دوباره کارهاي گذشته را انجام دهيم پس ما ستمکاريم. خداوند در پاسخ به آنها مي فرمايد:« اخسَئُوا فِيهَا وَلَا تُکَلِمُون» بتمرکيد در جهنّم، و سخن مگوئيد. و هنگامي که به مشرکان گفته مي شود:« ادعُوا شُرَکَاء کُم فَدَعَوهُم فَلَم يستَجيبُوا لَهُم» شريکانتان را به فرياد بخوانيد پس آنها را مي خوانند. امّا پاداششان نمي دهند. آن مرد مومن رضي الله عنه آنان را از اين روز ترسناک برحذر داشت و برايشان دلسوزي کرد که : اگر بر شرک خود باقي بمانند به اين روز گرفتار مي شوند، بنابراين گفت:« يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ» روزي که پشت کنان روي مي گردانيد و به سوي جهنّم برده مي شويد، « مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ» شما در برابر خداوند هيچ نگه دارنده اي نداريد، نه خودتان قدرتي داريد که عذاب خدا را دفع کنيد و نه کسي به جاي خدا شما را ياري مي کند. « يومَ تُبلَي السَّرَآئِرُ، فَمَا لَهُ مع قُوَّةِ وَلَا نَاصِرِ» روزي که رازها آشکار مي گردد، پس اينان هيچ قدرت و ياريگري ندارند. « وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ» و هرکس را که خدا گمراه سازد هيچ هدايتگري ندارد. چون  هدايت به دست خداوند متعال است و هرگاه بنده اش را از هدايت  محروم کند قطعا او مي داند که اين بنده به خاطر پليدي اش شايسته هدايت نيست. و راهي براي هدايت او وجود ندارد.
« وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ» و همانا قبل از آمدن موسي، يوسف بن يعقوب با معجزات و نشانه هايي که بر راستگويي او دلالت مي کرد به نزد شما آمد، و شما را به پرستش خداي يگانه که شريکي ندارد فرمان داد، « فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ» امّا شما در دوران حيات او درباره آنچه آورده بود پيوسته در شک و ترديد بوديد، « حَتَّى إِذَا هَلَكَ» تا اين که وفات کرد، آن گاه شک و ترديد و شرک ورزي تان بيشتر شد و « قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا» گفتيد: خداوند بعد از او پيغمبري را مبعوث نخواهد کرد. يعني گمان باطلتان اين بود که خداوند ديگر خداوند نيست، چون خداوند مخلوقات خود را بيهوده و بدون اين که آنها را امر و نهي کند، رها نمي کند، بلکه پيامبرانشان را به سوي آنها مي فرستد . و اين گمان درباره خدا که پيامبري نخواهد فرستاد، گماني است که از گمراي سرچشمه مي گيرد. بنابراين فرمود:« كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ» اين چنين خداوند اشخاص متجاوز و متردّد را گمراه و سرگشته مي سازد. و اين صفت حقيقي آنها بود که موسي را از روي ستمگري و برتري جويي به آن متصف کرده بودند. پس آنها خودشان تجاوزکارانند که از حق تجاوز  کرده و به گمراهي روي آورده اند.
و آنها دروغگويانند چون اين را به خدا نسبت داده و پيامبرش را تکذيب کردند. پس کسي که متجاوز و دروغگوست خداوند او را هدايت نمي کند و او را براي انجام خير توفيق نمي دهد چون او حق را پس از آن که به وي رسيد و آن را شناخت رد کرد. بنابراين سزايش اين است که خداوند او را کيفر دهد به اين صورت که او را از هدايت منع  کند. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« فَلَمَّا زَاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُم » وقتي منحرف شدند خداوند دل هايشان را کج و منحرف ساخت. « وَنُقَلِّبُ أَفئِدَتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا لَم يومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةِ وَنَذَرُهُم فِي طُغينِهِم يعمَهُونَ» و دل ها و چشم هايشان را دگرگون مي کنيم همان طور که اولين بار به آن  ايمان نياوردند، و آنها را در گمراهي شان سرگشته رها مي کنيم. « وَاللَّهُ لَا يهدِي القَومَ الظَّلِمين» و خداوند قوم ستمکار را هدايت نمي کند. سپس صفت متجاوزِ شک کننده را بيان کرد و فرمود:« الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ» کساني که درباره آيات خدا که حق را از باطل جدا مي کنند و همانند خورشيد آشکارند و مجادله بر مي خيزند و با وجود روشني آن آيات تلاش مي کنند تا آنها را دفع و باطل کنند، « بِغَيْرِ سُل