نها را سودي نميبخشد، جز اينكه بر فرار و رويگرداني آنها ميافزايد، قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب ميكنند ياريام كن».
نوح از پروردگارش عليه آنها، و براي هلاكتشان و در راستاي خشمگين شدن به خاطر خدا كمك خواست، چون آنها فرمان خداوند را پشت سر نهادند و پيامبرشان را تكذيب كردند. و نوح گفت پروردگارا! بر روي زمين هيچ كس از كافران باقي مگذار زيرا اگ رتو آنها را باقي بگذاري بندگانت را گمراه ميسازند، و جز بدكار و ناسپاس به بار نخواهند آورد. خداوند متعال فرمود و لقد نائنا نوح فلنعم المحيبون و همانا نوح ما را صدا زد، و چه بسيار اجابت كنندة خوبي هستم!
فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ و وقتي دعاي او را پذيرفتيم، فراهم نمودن وسيلة نجات را قبل از فرا رسيدن زمان استفادة از آن به وي وحي نموديم. أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا كه زير نظر ما و با رهنمود و فرمانمان كشتي را بساز، و تو زير نظر ما هستي؛ ما تو را ميبينيم و صدايت را ميشنويم فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُپس هر گاه فرمان ما مبني بر فرستادن طوفاني كه با آن عذاب داده ميشوند در رسيد و آب از تنور برجوشيد. يعني زمين پر از آب شد، و چشمههايي از آن جوشيد، حتي محل آتشدانه كه معمولاً از آب دور است پر از آب شد، فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ [در چنين شرايطي] بلافاصله از حيوانات و از هر نوع نر و مادهاي سوار كشتي كن تا نسل ساير حيواناتي كه حكمت الهي اقتضا نموده در زمين باشند باقي بماند.
وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ و خانوادهات را سوار كن، مگر كسي از آنان كه وعدة حق از پيش بر او مقرر شده است، مانند فرزند نوح. وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا و در بارة كساني كه ستم  ورزيدهاند با من سخن مگوي. يعني از من مخواه كه آنها را نجات دهم زيرا تقدير و قضاي الهي به طور قطع بر اين رفته است كه آنها غرق شوند.
فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ و هر گاه تو و همراهانت بر كشتي سوار شديد و بر آن استقرار يافتيد، و در ميان امواج حركت كرديد، خداوند را به خاطر اينكه شما را نجات بخشيده و سلامتي داده است ستايش كنيد. پس بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ«ستايش خداوندي را سزاست كه ما را از گروه ستمگران رهايي بخشيد». در اينجا خداوندي به نوح و همراهانش آموخت كه اين جمله را به عنوان شكر و ستايش خداوند و به پاس  اينكه آنها را از عمل و عذاب ستمكاران رهايي بخشيد، بگويند.
وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا و بگو «پروردگار! مرا در جايگاه و منزلي خجسته فرود بياور وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و تو بهترين فرود آوردندگاني» يعني ديگر هست و از خداوند بخواهيد تا آن را به شما بدهد، و آن اين است كه منزل و جايگاه شما را خجسته و با بركت نمايد. پس خداوند دعاي نوح را پذيرفت: قضي الامر و استوت علي الجودي و قيل بعدا القوم الظمين و كار تمام شد، «هلاكت باد براي گروه ستمگران. قيل ينوح اهبط بسلم منا و بركت عليك و عل يامم ممن معك گفته شد: «اي نوح! با سلامتي از جانب ما و بركتهايي كه برتو و بر مردماني كه همراه نو هستند، فرود بيا».
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ  بدون شك در اين داستان نشانههايي است دال بر اين كه تنها خداوند معبود است، و نوح پيامبر راستگوي اوست، و قومش دروغ ميگويند، و اينكه خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و انسانها را در صلب و كمر پدرشان نوح و در كشتي نگاه داشت، آنگاه  كه تمام اهل زمين غرق شدند.
و كشتي نيز از آيات و نشانههاي خداوند است: و لقد تركنها ايه فهل من مدكر و آن را به عنوان نشانهاي به جاي گذاشتيم، آيا پند پذيرندهاي هست؟ بنابراين آيات را به صورت جمع ذكر نمود چون بر چندين نشانه و مطلب دلالت مينمايند. وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ و به طور مسلم ما آزمايش مينماييم.ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ اين است عيسي پسر مريم، سخن درستي که در آن ترديد مي کنند. 
مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ خداوند را نسزد که فرزندي داشته باشد، او پاک است از تهمت هاي ناروا، هرگاه ارادۀ انجام کاري بکند تنها کافي است که به او بگويد: بشو! آن گاه موجود مي شود!
وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ و بي گمان خداوند پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد، اين است راه راست. 
کسي که اين صفت ها را دارا بود، عيسي پسر مريم است و هيچ شک و ترديدي در آن نيست، بلکه سخني راستين و کلام خداست که از آن راست تر سخني وجود ندارد، و گفته اي نيکوتر از آن وجود ندارد. پس خبر يقيني و واقعي در مورد عيسي اين است و آنچه د رمورد وي گفته شده و با اين مخالف است، قطعاً باطل و پوچ مي باشد، و شک و شبهه اي است که ناآگاهانه بر زبان رانده مي شود. بنابراين فرود: (الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ)که در آن ترديد مي کنند، و با تخمين و شک خود مجادله مي نمايند؛ پس برخي مي گويند: عيسي خداست، يا پسر خداست يا سومين سه تاست . پاک است خداوند از دروغ پردازي و تهمت آنها. 
 (مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ) شايسته و سزاوار خداوند نيست که فرزندي داشته باشد، چون اين غير ممکن است، زيرا او بي نياز و ستوده، و مالک همۀ هستي است. پس چگونه کسي از بندگان و مملوک هاي خود را به فرزندي مي گيرد؟ 
(سُبْحَانَهُ) خداوند پاک و منزه است از داشتن فرزند و عيب، (إِذَا قَضَى أَمْرًا) هرگاه ارادۀ پديد آوردن چيزي و انجام هيچ کاري برايش ناممکن و دشوار نيست، (فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ) بلکه به آن مي گويد: پديد آي، و آن پديد مي آيد، پس وقتي تقدير و خواست او در عالم بالا و پايين نافذ و جاري است چگونه فرزندي خواهد داشت؟ پس وقتي او چنين است که هرگاه پديد آوردن چيزي را اراده نمايد و به آن بگويد: (كُن فَيَكُونُ) چگونه به وجود آوردن عيسي بدون پدر بعيد محسوب مي شود؟
پس عيسي خبر داد که او نيز همانند ساير بندگان تحت پرورش خداوند مي باشد، و گفت: (وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ) خداوندي که ما را آفريده و صورتگري نموده و تدبير او در ما نافذ است، و تقديرش ما را مي چرخاند، پروردگار من و پروردگار شماست. (فَاعْبُدُوهُ) پس عبادت را تنها براي او انجام دهيد، و در رجوع و انابت به سوي او بکوشيد. و اين اقرار به توحيد ربوبيت و توحيد الوهيت است. و با توحيد ربوبيت بر توحيد الوهيت استدلال نمود، بنابراين گفت: (هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ) اين است راه راست. يعني راه درست و ميانه که انسان را به خدا مي رساند، چون اين راه، راه پيامبران و پيروانش مي باشد و غير از اين راه، گمراهي است.ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخ