 ورزيدن در هر عبادتي قلب را آلوده مي گرداند و خداوند از داشتن هر شريک و هر نوع شراکتي پاک است. شرک ورزيدن دل و روح آدمي را در دنيا و آخرت به تباهي مي کشاند و مايه نهايت شقاوت و بدبختي است، بنابراين وقتي به توحيد و اخلاص فرمان داد از شرک ورزيدن به خدا نهي کرد و کسي را که به او شرک مي ورزد مذّمت نمود. پس فرمود:« وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء» و کساني که به جاي خدا دوستان و ياوراني برگرفته اند که با پرستش آنها و به فرياد خواندنشان با آنها دوستي مي نمايند و عذر خود را چنين بيان مي کنند و مي گويند:« مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» ما آنان را پرستش نمي کنيم مگر براي آن که نيازهاي ما را به خدا برسانند و پيش خدا براي ما شفاعت کنند، وگرنه ما مي دانيم که اينها نمي آفرينند و روزي نمي دهند، و هيچ چيزي در اختيارشان نيست. پس اينها يگانه پرستي و اخلاصي را که خداوند به آن دستور داده است ترک نموده و بر  انجام بزرگ ترين کار حرام که شرک است جرأت کرده اند و کسي را که همتا و همانندي ندارد و پادشاه بزرگ است با پادشاهان دنيا مقايسه کرده و با عقل هاي فاسد خود چنين گمان برده اند که همان گونه که نمي توان به پادشاهان رسيد بدون واسطه گري و سفارش و خواهش افراد والا مقام و وزرايي که نياز و خواسته هاي ملتّ را به پادشاهان مي رسانند و نسبت به ايشان ترحمشان برانگيخته و زمينه ي برآورده شدن آن نياز و خواسته ها را فراهم مي کنند خداوند متعال نيز چنين است و اين قياس از فاسدترين قياس هاست، چرا که متضمن مساوات ميان خالق و مخلوق است، با اينکه از ديدگاه عقل و نقل و فطرت فرق بزرگي بين خالق و مخلوق وجود دارد. پادشاهان بدان جهت نياز دارند تا افرادي ميان آنها و رعيت شان واسطه قرار گيرند چون آنها احوال رعيت را نمي دانند. بنابراين به کسي نياز دارند که آنان را از احوالشان باخبر نمايد. 
و شايد رحمت و مهرباني در دلشان نسبت به کسي که نيازمند است نباشد، بنابراين به کسي احتياج دارند که آنان را وادار نمايد تا بر آنها رحم کنند. و به سفارش کنندگان و وزيران نياز دارند و از آنها مي ترسند، بنابراين نياز کساني را که وزيران برايشان وساطت مي کنند برآورده مي سازند تا اين گونه رعايت وزيران را کرده باشند. و نيز پادشاهان ، فقير و مستمند هستند و گاهي به خاطر فقر از برآورده کردن نياز سرباز مي زنند. اما پروردگار متعال خدايي است که علم و آگاهي او ظاهر و باطنِ امور را در برگرفته است و به کسي نياز ندارد که او را از احوال رعيت ها و بندگانش باخبر کند. و او تعالي مهربان ترين مهربانان است و بخشنده ترين بخشايندگان است و به هيچ کسي از بندگانش نياز ندارد تا نسبت به بندگانش مهرباني کنند، بلکه خداوند از خود بندگان و از پدران و مادرانشان برايشان مهربان تر است و اوست که آنها را تشويق مي نمايد و آنها را به سوي اسبابي فرا مي خواند که به وسيله آن رحمت الهي را به دست آورند. او چيزهايي از منافع و مصالح آنها را مي خواهد که خودشان هم براي خود نمي خواهند.
و خداوند داراي توانگري مطلق و کامل است و اگر همه مخلوقات از اول تا آخر در يک  ميدان جمع شوند و از او بخواهند و او به هرکس هر آنچه که خواسته و آرزو نموده است بدهد؛ هيچ چيزي از توانگري اش کم نخواهد شد، و هيچ چيزي را از آنچه او دارد کم نمي کنند، مگر به اندازه اي که سوزني در دريا فرو برده شود و اندازه اي از آب دريا را با خود بالا آوَرَد. و همه شفاعت کنندگان از او مي ترسند و هيچ کسي از آنها جز با اجازه او شفاعت نخواهد کرد. و  تمام شفاعت ها در دست اوست. پس با اين تفاوت ها جهالت مشرکين نسبت به خدا و بي خردي بزرگشان و شدّت جرأت آنها بر وي معلوم مي شود. و نيز حکمت اينکه خداوند شرک را نمي بخشد معلوم مي گردد، چون شرک عيب جويي خداوند را در بردارد. بنابراين ميان دو گروه يگانه پرست و مشرک داوري کرده و در ضمن مشرکان را تهديد نموده و مي فرمايد:« إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ» بي گمان خداوند ميان ايشان درباره آنچه که در آن اختلاف مي ورزند داوري خواهد کرد. و دانسته شد که حکم و داوري خداوند اين است که مومنان مخلص را در باغ هاي بهشت جاي دهد، و هرکس که براي خدا شريک قائل شود بهشت را بر او حرام گرداند و جايگاهش را آتش دوزخ قرار دهد.« إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ» بي گمان خداوند توفيق هدايت شدن به راه راست را به کسي نمي دهد که دروغگو و کفر پيشه و ناسپاس است و مواعظ و آيات نزد او مي آيند امّا دروغگويي و ناسپاسي از او دور نمي شود.
و خداوند نشانه ها را به او نشان مي دهد امّا آنها را انکار مي کند و به آنها کفر مي ورزد و دروغ مي گويد. پس چنين کسي چگونه هدايت مي شود در حالي که دروازه هدايت را به روي خود بسته است؟! و به سزاي کارهايي که مي کند خداوند بر دلش مهر مي نهد پس او ايمان نخواهد آورد.لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاء سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ؛ اگر خدا مي  خواست  که  براي  خود فرزندي  بر گيرد ، از ميان  مخلوقات  خود  هر چه  را که  مي  خواست  بر مي  گزيد  منزه  است  اوست  خداي  يکتاي  قهار.
« لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا» اگر خداوند آن گونه که بي خردان گمان مي برند مي خواست فرزندي داشته باشد، « لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاء» از ميان مخلوقات کسي را که مي خواست برمي گزيد، و آن را به منزله فرزند خويش قرار مي داد، و نيازي به گرفتن همسر نداشت. « سُبْحَانَهُ» پاک و منّزه است خداوند از آنچه کافران درباره او گمان مي برند، و پاک است از آنچه که ملحدان به او نسبت مي دهند. « هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ» و او در ذات و اسما و صفات و در  کارهايش يگانه است، پس او در اين چيزها شبيه و همانندي ندارد، و اگر فرزندي داشت اين اقتضا مي کرد تا در يگاني اش شبيه او باشد، چون فرزند جزئي از او مي شد.
« الْقَهَّارُ» و بر همه جهان بالا و پايين چيره است، پس اگر فرزندي داشت فرزندش تحت چيرگي او قرار نمي گرفت، و بر پدرش از روي ناز و کرشمه گستاخي مي کرد. و يگانگي و چيرگي خداوند متلازم هستند. پس يگانه حتما چيره است، و کسي نمي تواند بر همه چيز چيره باشد مگر اينکه يگانه و يکتا باشد، و اين امر مشارکتِ با او را از هر جهت نفي مي کند.خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ ؛ آسمانها و زمين  را به  حق  بيافريد  شب  را بر روز داخل  مي  کند و روز  را بر شب   و آفتاب  و ماه  را رام  گردانيد و هر يک  تا زماني  معين  در  حرکتند  آگاه  باش  که  اوست  پيروزمند و آمرزنده.
خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَ