قد توانايي است و آمرزش گناهان و بدي ها در دست او نيست سزاوار پرستش نمي باشد.  
« قُل» پس آنان را برحذر دار، و هشدارشان ده و به آنها بگو:« هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ» آنچه در رابطه با رستاخيز و زنده شدن پس از مرگ و مجازات از آن خبر داده ام، خبر بزرگي است و بايد به شدّت به آن اهتمام دهيد و از آن غافل نشويد. « أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» ولي شما از آن روي گردانيد، انگار که حساب و کتاب و عذاب و پاداشي در پيش روي نداريد.
پس اگر در گفته و خبر من ترديد داريد، بدانيد که من به شما خبرهايي مي دهم که خود از آن آگاهي ندارم و آنها را در کتابي نخوانده ام. پس اين خبرها را که مطابق حقيقت هستند و بدون کم و کاست به شما مي رسانم بزرگ ترين شاهد و گواه بر راستگويي من است، و بزرگ ترين دليل بر حقانيت چيزي است که برايتان آورده ام. بنابراين فرمود:« مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى » من هيچ خبري از فرشتگان ندارم، « إِذْ يَخْتَصِمُونَ» آن زمان که گفتگو مي کنند. پس اگر خداوند به من نمي آموخت و به من وحي نمي کرد من از آنها آگاهي نداشتم. بنابراين  فرمود:« إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ» به من وحي نمي شود مگر بدان خاطر که بيم دهنده اي آشکار هستم. پس بيم رساني من آشکارترين بيم رساني است. سپس گفتگوي فرشتگان  عالم بالا را بيان کرد و فرمود:« إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ» آن گاه که پروردگارت به فرشتگان خبر داد و فرمود: من انساني که مادّه اش از گل است خواهم آفريد، « فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» پس هرگاه جسم او را سروسامان دادم و ساخته و پرداخته اش کردم و در آن از روح متعلقّ به خود، دميدم، همه براي او سجده کنان به خاک افتيد. فرشتگان خود را براي اين کار آماده کردند و مترصد ماندند که هرگاه آفرينش آدم تمام شود و روح در او دميده شود آنها به اطاعت از پروردگار خود و به احترام آدم عليه السلام سجده کنند. وقتي که آفرينش جسم و روح آدم تمام شد و خداوند آدم و فرشتگان را در علم و دانش امتحان کرد و فضيلت برتري آدم بر فرشتگان ظاهر شد، خداوند فرشتگان را دستور داد تا براي وي سجده ببرند.
« فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ» پس همه فرشتگان جملگي سجده بردند، جز ابليس که سجده نبرد و از دستور پروردگار سرباز زد و خود را از آدم بزرگ تر و برتر دانست و او در علم الهي از کافران بود.
« قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ» خداوند با سرزنش ابليس به وي گفت: اي ابليس! چه چيزي تو را بازداشت از آن که براي آنچه با دو دست خود آفريده ام سجده کني؟! يعني من او را با اين چيز شرافت و کرامت داده ام و اين ويژگي را مختص او گردانده ام و اين اقتضا مي  نمايد که نبايد بر او تکبر کرد و خود را از او بالاتر دانست. « أَسْتَكْبَرْتَ» آيا در امتناع ورزيدنت تکبر ورزيدي. « أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ»  يا از کساني هستي که بر جهانيان برتري دارند. « قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ» ابليس با  مخالفت با پروردگارش گفت: من از او بهتر هستم، مرا از آتش آفريده اي و او را از گل. ابليس گمان مي برد که عنصر و مادّه آتش از عنصر خاک بهتر است. و اين قياس فاسدي بود، چون عنصر آتش شر و فساد و برتري جويي و خشونت و سبکسري است، و عنصر خاک خردورزي و تواضع و روياندن انواع گياهان و درختان است، و خاک بر آتش  غالب مي شود و آن را خاموش مي کند.و آتش نياز به مادّه اي دارد که از آن پديد آيد امّا خاک به خودي خود وجود دارد. پس قياس ابليس که با دستور شفاهي خداوند مخالفت کرد باطل شد و فسادش آشکار گرديد. و اين قياس سرکرده شر و فساد است، پس در مورد قياس شاگردان او که با قياس خود با حق مخالف مي ورزند چه فکر مي کني؟ پس قياس آنها از اين قياس پوچ تر و باطل تر است. 
« قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا» خداوند به ابليس گفت: از آسما و جايگاه ارزشمند بيرون برو، « فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» چرا که تو مطرود و رانده شده از رحمت الهي هستي. « وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ» و بي گمان تا روز قيامت تو را لعنت و مطرود خواهم ساخت. « قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» ابليس از شدّت دشمني که با آدم و فرزندانش داشت، گفت: پروردگارا! تا روز رستاخيز به من مهلت بده. اين دعا را کرد تا بتواند کساني را گمراه سازد که خداوند گمراهي را براي آنها مقدّر ساخته است.
«قَالَ» خداوند دعاي او را پذيرفت، چون حکمت خداوند چنين اقتضا مي کرد، پس فرمود:« فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ؛ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» تا روز زمان معين به تو مهلت داده مي شود و وقتي که نسل آدم تمام شد امتحان نيز تمام مي شود. 
وقتي شيطان دانست که به او مهلت داده شده است زيرا آنقدر کثيف و پليد بود براي خداوند آشکار ساخت که چه دشمني و  عداوت شديدي با خدا و آدم و ذريه ي آدم دارد، بنابراين گفت: « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» احتمال دارد «باء» در « فَبِعِزَّتِکَ» براي قسم باشد، آنگاه معني چنين خواهد بود: سوگند به عظمت و شکوهت که همه آنها را گمراه مي کنم.
« إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» مگر بندگان مخلصت. بندگان مخلص کساني هستند که خداوند آنان را براي اطاعت خود برگزيده و آنها را به خاطر کمال ايمانشان و به خاطر اين که همه آنچه را که در توان دارند در راه اطاعت از پروردگارشان مبذول مي دارند، از گمراهي مصون داشته  است. پس ابليس دانست که خداوند آنها را از توطئه و مکرش محافظت خواهد کرد. و احتمال دارد که « باء» در « فَبِعِزتَّکَ» براي استعانت باشد، زيرا شيطان وقتي دانست که از هر جهت ناتوان است و هيچ کس را جز با خواست خدا گمراه نخواهد کرد؛ از عظمت  خود براي گمراه کردن فرزندان آدم کمک گرفت، در حالي که او دشمن حقيقي خدا بود. پس پروردگارا! ما ناتوان و مقصّر هستيم و به همه نعمت هايت اعتراف مي کنيم و ذرّيه و نسل کسي هستيم که او را شرافت و کرامت داده اي.
پس، از عزّت و عظمت و قدرتت کمک مي طلبيم و از رحمت فراگيرت که همه مخلوقات را در برگرفته است و از آن به ما نيز رسانده اي و به وسيله آن رنج ها را از ما دور ساخته اي کمک مي طلبيم که ما را براي مبارزه و دشمني با شيطان و سالم ماندن از شر و دام او ياري نمايي. و به تو گمان نيک داريم که دعاي ما را اجابت مي کني و به وعده ات که به ما داده اي ، ايمان داريم که فرموده اي:« وَقَالَ رَبُّکُم ُ ادعُونِي أَستِجِبِ لَکُم» و پروردگارت گفت:« مرا بخوانيد تا دعايتان را اجابت  کنم». پس ما تو را به فرياد خوانده ايم همان طور که به ما فرمان داده اي، پس دعاي ما را بپذير همان گونه که به ما وعده داده اي. « إِنَّکَ لَا تُخلِف