» و با اسبابي که به او داديم و با لشکريان و ساز و برگ فراوان، فرمانروايي او را قدرت بخشيديم. سپس خداوند بيان نمود که با دادن علم و دانش به او بر وي منّت نهاد، پس فرمود:« وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ» و به او پيامبري و دانش فراوان داديم، « وَفَصْلَ الْخِطَابِ» و به وي قدرت داوري عطا کرديم که ميان مردم در اختلاف هايشان داوري مي کرد.وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن  مدعيان  را شنيده  اي  آنگاه  که  از ديوار قصر بالا رفتند ?
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل  شدند  داود از آنها ترسيد  گفتند : مترس  ، ما دو مدعي ، هستيم  که  يکي  بر ديگري  ستم  کرده  است   ميان  ما به  حق  داوري  کن  و پاي  از  عدالت  بيرون  منه  و ما را به  راه  راست  هدايت  کن.
إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين  برادر من  است   او را نود و نه  ميش  است  و مرا يک  ميش   مي   گويد: آن  را هم  به  من  واگذار ، و در دعوي  بر من  غلبه  يافته  است.
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ   .؛ داود گفت  : او که  ميش  تو را از تو مي  خواهد تا به  ميشهاي  خويش   بيفزايد، بر تو ستم  مي  کند  و بسياري  از شريکان  جز کساني  که  ايمان  آورده   اند وکارهاي  شايسته  کرده  اند و اينان  نيز اندک  هستند بر يکديگر ستم  مي   کنند و داود دانست  که  او را آزموده  ايم   پس  از پروردگارش  آمرزش   خواست  وبه  رکوع  در افتاد و توبه  کرد.
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين  خطايش  را بخشيديم   او را به  درگاه  ما تقرب  است  و بازگشتي  نيکو.
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي  داود ، ما تو را خليفه  روي  زمين  گردانيديم   در ميان  مردم  به  حق  داوري  کن  و از پي  هواي  نفس  مرو که  تو را از راه  خدا منحرف  سازد  آنان   که  از راه  خدا منحرف  شوند ، بدان  سبب  که  روز حساب  را از ياد برده  اند  ، به عذابي  شديد گرفتار مي  شوند.
وقتي خداوند خبر داد که قدرت داوري ميان مردم را به پيامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم براي داوري به داود مراجعه مي کردند، خداوند داستان دو متخاصم را که براي داوري نزد  او رفته بودند بيان کرد. آنها درباره ي قضيه اي رفتند که خداوند آن را آزمايشي براي داود و موعظه اي براي جبران تقصيري که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبه اش را پذيرفت و او را آمرزيد و اين قضيه را برايش فراهم آورد. و به پيامبرش محمّد (ص) فرمود:« وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ» و آيا داستان شاکياني که از ديوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسيده است؟ به راستي که داستاني عجيب است. يعني آنها بدون اجازه و بدون اين که از در وارد شوند از بالاي ديوار به نزد او آمدند.
وقتي با اين صورت بر او وارد شدند، داور از آنها ترسيد. پس آنان به داود گفتند:« خَصْمَانِ» ما دو مدّعي هستيم. پس مترس، « بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ» يکي از ما بر ديگري ستم کرده است، « َاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ» به حق و عدل ميان ما داوري کن، و به يکي از ما گرايش پيدا مکن، « وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ » و ستم روا مدار،  و ما را به راه راست راهنمايي کن. منظور اين است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستيابي به حق روشن و محص است. پس آن دو داستان خود را به حق تعريف کردند. و پيامبر خدا داود از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد. 
يکي از آن دو شاکي گفت:« إِنَّ هَذَا أَخِي»  اين برادر من است. به صراحت گفت اين برادرم مي باشد، و فرق نمي کند که برادر نسبي يا برادر ديني يا از روي دوستي و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادري اقتضا مي نمايد که تجاوز نکند، زيرا تجاوز و ستم برادر از ستم ديگران بزرگ تر است. « لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً» او نود و نه ميش دارد. يعني نود و نه همسر دارد، و اين خير فراواني است که بر او  ايجاب مي کند تا به انچه خداوند به او بخشيده است قناعت ورزد. 
« وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ» و من يک ميش همسر دارم و او به همين يک ميش من چشم دوخته است. « فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا» و مي گويد: آن را به من واگذار، « وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ» و در سخن و گفتار بر من چيره شده است و همواره اين را از من طلب مي کرد تا اينکه آن را حاصل نمود يا نزديک بود آن را حاصل نمايد. وقتي داود سخن او را شنيد، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوه ي صحبت کردن قبلي طرفين چنين بر مي آيد که اين ستم از ناحيه ي طرف دوم صورت گرفته باشد، به  همين جهت لزومي نيافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراين جاي اعتراضي نيست اگر کسي بگويد:« چرا داود قبل از اين که سخن طرف دوم را بشنود داوري کرد؟» پس داود گفت:« لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ» بي گمان او با درخواست يگانه ميش تو براي افزودن آن به ميش هاي خود به تو ستم روا مي دارد، و عادت بسياري از شريکان چنين است پس فرمود:« وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ» و بسياري از شريکان به يکديگر ستم مي کنند، چون ظلم و ستم يکي از ويژگي هاي انسانهاست. « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» مگر کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند و ايمان و  عمل صالحي که دارند آنها را از ستم کردن باز مي دارد. « وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ» و چني کساني اندک و کم هستند. « وَقَلِيلُ مِّن عِبادِي الشَّکُورُ» و بندگان شکرگزار من بسيار اندک و کم مي باشند. 
« وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ» و داود دانست وقتي که ميان آنها حکم کرد، ما او را آزموده ايم و اين قضيه را براي او فراهم آورده ايم تا همواره آگاه باشد. « فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا» پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وي سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. « وَأَنَابَ» و با توبه واقعي و عبادت، به سوي خدا روي آورد. « فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ» پس آنچه را که از او سرزده بود آمرزديم و خداوند او را با انواع 