هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ؛ آنجا لشکري  است  ناچيز از چند گروه  شکست  خورده  به  هزيمت  رفته.
در اينجا خداوند حالت قرآن و وضعيت تکذيب کنندگان در برابر قرآن و در برابر کسي که قرآن را آورده است بيان مي دارد. پس فرمود:« ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ» صاد . سوگند به قرآن که داراي منزلت و شرافت بزرگ است و همه آنچه را که بندگان به آن نياز دارند از قبيل دانستن اسماء و صفات وافعال خداوند و دانستن احکام شرعي و احکام معاد و جزا، به آنان تذکر مي دهد و مي آموزد پس قرآن اصول و فروع دين را به بندگان مي آموزد. و در اينجا و فروع دين را به بندگام مي آموزد. و در اينجا نيازي به ذکر آنچه براي آن سوگند ياد شده است نمي باشد، زيرا آنچه براي آن سوگند ياد شده وآنچه که بدان سوگند ياد شده است يک چيز هستند، و آن قرآني مي باشد که داراي چنين صفت بزرگي است. پس وقتي قرآن داراي چنين صفتي مي باشد معلوم است که نياز بندگان به آن بالاتر از هر نيازي است. و بر  بندگان لازم است که به آن ايمان بياورند و آن را تصديق نمايند و به استنباط آموزه هاي جديد از  قرآن روي آورند. خداوند متعال کساني را به سوي اين قرآن هدايت نمود، و کافران از تصديق آن و تصديق کسي که قرآن بر او نازل شده ابا ورزيدند و همواره در برابر قرآن و پيغمبر در « عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ» به سر مي برند، يعني متکبر بودند و از ايمان آوردن به آن دو امتناع مي ورزيدند و با آن به دشمني و ستيز مي پرداختند تا قرآن را رد نمايند و آن را باطل قلمداد نمايند و به آن و کسي که آن را آورده است طعنه بزنند.
خداوند با بيان اين که اقوام گذشته را که پيامبران را  تکذيب کردند هلاک کرده است آنها را تهديد نمود، و فرمود: وقتي که هلاکت به سراغشان آمد، فرياد برآوردند و کمک خواستند تا عذاب از آنها دور شود، « وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ» امّا زمان، ديگر زمان رهايي از آنچه بدان گرفتار شده بودند، نبود. پس اينها بپرهيزند از اين که به تکبر و ستيزه جويي و مخالفت خود ادامه دهند که آن گاه به آنچه گذشتگان گرفتار شدند گرفتار خواهند شد. 
« وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ» تکذيب کنندگان از چيزي تعجب کردند که جاي تعجب ندارد ، و آنها از اين تعجب کردند که بيم دهنده اي از خودشان به نزد آنها آمد تا آنها بتوانند از  او ياد بگيرند و او را به گونه شايسته بشناسند. و چون او از قوم آنهاست با يد غرور و تکبر ناسيوناليستي آنها را فرا بگيرد و از تبعّيت او سر باز زنند. پس اين چيزي است که باعث مي شود تا آنان سپاسگزاري نمايند و کاملا از پيامبر پيروي کنند. اما آنها قضيه را برعکس کردند و به تعجب انکاري روي آوردند. « وَقَالَ الْكَافِرُونَ» و کافران از روي ستمگري و کيفر ورزي خود گفتند:« هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ» اين جادوگري دروغگوست.
و گناه پيامبر نزد آنها اين بود که « أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا» چگونه او از گرفتن شريکان و همتايان نهي مي کند و دستور مي دهد عبادت تنها براي الله انجام گيرد؟« إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ» بي گمان چيزي  که او آورده است به دليل باطل و فاسد بودنش بسيار عجيب مي باشد. « وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ» آن دسته از سران که گفته شان پذيرفته مي شد، به راه افتادند و قوم خود را به تمّسک به شرکي که برآن اقرار داشتند تشويق کردند و گفتند:« أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ» برويد و بر پرستش خدايان خود شکيبا باشيد. يعني به عبادت آنها ادامه و بر پرستش آنها پايداري کنيد و هيچ چيزي نبايد شما را از پرستش آنها باز دارد. « إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ» بي گمان چيزي که محمّد آورده است مبني بر نهي از عبادت آنها، ساخته و پرداخته خود او است و از آن هدف و قصدي سوء دارد.
اين شبهه ايست که فقط انسان هاي بي خرد گول آن را مي خورند. چون هرکس سخن حق با ناحقي را بر زبان آورد، به خاطر قصد و نيت بدش سخنش رد نمي شود، چرا که نيت و عمل او مال خود اوست، بلکه با آنچه از دلايل و حجّت هايي که آن را باطل و فاسد مي نمايد گفته اش رد کرده مي شود. و منظور آنها اين بود که محمّد براي اين شما را دعوت مي کند تا بر شما رياست کند و نزد شما بزرگ باشد و از او پيروي کنيد.
« مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ» ما سخني را که او مي گويد و ديني که به سوي آن دعوت مي کند در آيين قريش و آيين نصرانيت نشنيده ايم. پس نه پدران ما چنين ديني داشته اند و نه پدران ما پدران خود را بر چنين چيزي يافته اند. پس بمانيد بر آنچه پدرانتان بر آن بوده اند، اين حق است و آنچه محمّد شما را به سوي آن مي  خواند جز دروغي که خود آن را ساخته است نيست. و اين نيز يک شبهه از نوع شبهات اول آنهاست . آنان حق را با استناد به چيزي که حتّي براي رد کردن کوچک ترين و بي ارزشترين گفته اي کافي نيست، رد کردند و آن اينکه اين دعوت با آنچه که پدران گمراهشان بر آن بوده اند مخالف است. پس اين چه دليلي است که بر بطلان آن دلالت نمايد؟ 
« أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا» چه چيزي او را بر ما برتري داده است تا از ميان ما قرآن بر او نازل شود و خداوند قرآن را به او اختصاص دهد؟ اين نيز يک شبهه است، و چگونه اين شبهه مي تواند دليلي باشد که بتوان با آن، آنچه را که پيامبر گفته است رد کرد؟ زيرا خداوند همه پيامبران را با رسالت خويش مورد تکريم قرار داده و آنان را به دعوت کردن خلق به سوي خدا امر نموده است. و از آنجا که گفته هاي صادر شده از سوي مشرکان صلاحيت آن را ندارد که با آن رسالت پيامبر رد شود خداوند خبر داد که اين گفته هايشان از کجا سرچشمه مي گيرد. پس فرمود:« بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي» آنها از قرآن من در شک و ترديد هستند، و علم و شناختي از آن ندارند. پس وقتي که در شک و ترديد افتادند و به آن راضي شدند، و حق واضح و آشکار به نزد آنها آمد و از آنجا که آنان به طور قطعي تصميم گرفته بودند که بر شک خود باقي بمانند چنين سخن هايي را براي دفع حق بر زبان آوردند. و آنها اين سخنان را از روي دليل و حجت نگفتند، بلکه از روي دروغ چنين گفتند، و معلوم است که هرکس چنين باشد از روي شک و عناد سخن مي گويد و سخن او پذيرفته نيست و کوچک ترين نقص و عيب به حق وارد نمي کند و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار مي گيرد. بنابراين خداوند آنها را به عذاب تهديد کرد و فرمود:« بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ» آنها از آنجا که در دنيا از نعمت ها بهره مند هستند و چيزي از عذاب خدا هنوز به آنها نرسيده اين سخن ها را مي گويند، و بر گفتن اين سخن ها جرات کرده اند، و اگر عذاب را بچشند به گفتن چنين حرف هايي جرأت نخواهند کرد. 
« أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ» آيا گنج هاي رحمت پروردگار بسيار توانمند و بخشاينده ي تو در دست ايشان است؟ تا هرکس را که بخواهند از آن بدهند و هرکس را که بخواهند از آن محروم کنند و بگويند:« أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَ