يُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى [فرعون]گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ بي گمان او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس دستهايتان و پاهايتان را بر خلاف يکديگر قطع مي کنم، و شما را به تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزم، و بي شک خواهيد دانست کداميک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . 
و ما براي تثبيت و آرامش موسي به او گفتيم: (لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى) مترس! بدون شک تو بر آنان چيره خواهي شد، و آنان را شکست خواهي داد، و در برابر تو ذليل و فروتن مي شوند. (وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ) و چيزي را که در دست راست داري بيافکن يعني عصايت را بيانداز، (تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى ) تا مکر ون نيرنگهاي ساختگي شان را که ساخته اند فرو ببلعد، چرا که آنچه ساخته اند نيرنگ جادوگر است، و جادوگر هر کجا برود پيروز نمي شود . يعني مکر و نيرنگشان براي آنها نتيجه و ثمره اي نخواهد داشت و موفق نخواهد بود، زيرا کار آنها نيرنگ جادوگران است؛ کساني که مردم را فريب داده و باطل را چنان نشان مي دهند که گويا حق است . پس موسي عصايش را انداخت و همۀ آنچه را که درست کرده بودند، خورد. مردم اين عمل شگفت انگيز را مشاهده کردند. پس ساحران به يقين دانستند که اين جادو نيست و اين از طرف خداوند است، پس بلافاصله ايمان آوردند بنابراين حق پيروز و چيره شد و سحر و مکر نيرنگ در ان مجمع بزرگ باطل و نابود گشت. 
اين ماجرا دليل و رحمتي براي مومنان و حجتي عليه مخالفان شد، پس فرعون به ج ادوگران گفت: (آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ) آيا پيش از آنکه به شما اجازه دهم بدو ايمان آورديد؟ يعني چگونه به اقدام به ايمان آوردن به او نموديد بدون اينکه به من مراجعه کنيد و از من اجازه بگيريد؟ فرعون از اين کار آنها تعجب کرد، زيرا آنها در مقابل او مودب بودند ودر هر کاري از او فرمان مي بردند، و فرعون ايمان آوردن آنها را مانند ديگر کارها قرار داد و تصورش اين بود که مي بايست اين بار هم از او اجازه بگيرند. 
پس بعد از مشاهدۀ اين دليل، فرعون باز بر کفر و سرکشي خود اصرار ورزيد و قومش را نادان قرار داد، و اظهار داشت که پيروز شدن موسي بر جادوگران به خاطر اين نيست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر اين نيست که آنچه او دارد حق است، بلکه به خاطر اين است که او و جادوگران [پنهاني] توافق کرده، و نيرنگ ورزيده و نقشه کشيده اند تا فرعون وقومش را از سرزمينشان بيرون کنند، پس قوم فرعون اين مکر او را قبول کردند و گمان بردند که او راست مي گويد. (فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فسقين) قومش را نادان قرار داد، پس، از او اطاعت کردند، بي گمان آنها قوم فاسقي بودند. 
هر چند که سخن فرعون در عقل کسي که کمترين بهره از خرد و شناخت داشته باشد، نمي گنجد، زير موسي تنها از مدين آمده و با هيچ يک از جادوگران ديدار نکرده بود، و کسي از جادوگران را نديده بود، بلکه او وقتي از مدين آمد بلافاصله فرعون و قومش را دعوت کرد و معجزات را به آنها نشان داد، پس فرعون خواست با آنچه موسي آورده است مبارزه کن، بنابراين آنچه در توان داشت انجام داد، و افرادي را به شهرها فرستاد تا هر جادوگر ماهري را به نزد او بياورند. جادوگران به نزد او آمدند و فرعون به آنها وعده داد که اگر پيروز شوند به آنها پاداش و مقام بدهد و جادوگران بسيار کوشيدند و آخرين مکرشان را براي شکست دادن موسي به کار بستند، و آنچه مي توانستند انجام دادند، پس آيا مي وان تصور کرد که آنها با موسي نقشه کشيده، و بر آنچه روي داد اتفاق کرده باشند؟ بدون شک اين از محال ترين محالها است. سپس فرعون جادوگران را تهديد کرد و گفت: (فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ) بي گمان دستهايتان و پاهايتان را بر عکس يکديگر قطع مي کنم، آن گونه که با محارب و «مفسد في الارض» رفتار مي شود؛ که دست راست و پاي چپش قطع مي شود. 
(وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ  فِي جُذُوعِ النَّخْلِ) و شما را بر تنه هاي درخت خرما به دار مي آويزيم، تا همه شما را ببيند و رسوا شويد. (وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى ) بي شک خواهيد دانست کدام يک از ما سخت کيفرتر و پايدار است . يعني به گمانش کيفر او از عذاب خدا سخت تر، است و فرعون حقيقت ها را دگرگون نمود و کساني را که عقل نداشتند، مي ترسان.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:481.txt">آيه 11-1</a><a class="text" href="w:text:482.txt">آيه 15-12</a><a class="text" href="w:text:483.txt">آيه 20-16</a><a class="text" href="w:text:484.txt">آيه 26-21</a><a class="text" href="w:text:485.txt">آيه 29-27</a><a class="text" href="w:text:486.txt">آيه 40-30</a><a class="text" href="w:text:487.txt">آيه 44-41</a><a class="text" href="w:text:488.txt">آيه 47-45</a><a class="text" href="w:text:489.txt">آيه 49-48</a><a class="text" href="w:text:490.txt">آيه 54-50</a><a class="text" href="w:text:491.txt">آيه 64-55</a><a class="text" href="w:text:492.txt">آيه 88-65</a></body></html>مکي و 88 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 11-1:
ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ؛ صاد  سوگند به  قرآن  شريف  صاحب  اندرز
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ؛ که  کافران  همچنان  در سرکشي  و خلافند
كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ؛ چه  بسا مردمي  را که  پيش  از آنها به  هلاکت  رسانيديم   آنان  فرياد بر  مي آوردند ولي  گريزگاهي  نبود.
وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ؛ در شگفت  شدند از اينکه  بيم  دهنده  اي  از ميان  خودشان  برخاست   و  کافران گفتند : اين  جادوگري  دروغگوست.
أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آيا همه  خدايان  را يک  خدا گردانيده  است  ? و اين  چيزي  شگفت  است.
وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ؛ مهترانشان  به  راه  افتادند و گفتند : برويد و بر پرستش  خدايان  خويش ، پايداري  ورزيد که  اين  است  چيزي  که  از شما خواسته  شده.
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ؛ ما در اين  آخرين  آيين  ، چنين  سخني  نشنيده  ايم  و اين  جز دروغ  هيچ  نيست.
أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ؛ آيا از ميان  همه  ما وحي  بر او نازل  شده  است  ? بلکه  آنها از وحي  من  در  ترديدند ، و هنوز عذاب  مرا نچشيده  اند.
أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ؛ يا آنکه  خزاين  رحمت  پروردگار پيروزمند بخشنده  ات  در نزد آنهاست  ?
أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ؛ يا فرمانروايي  آسمانها و زمين  و هر چه  ميان  آن  دوست  ، از آن  آنهاست   ?پس  با نردبامهايي  خود را به  آسمان  کشند.
جُندٌ مَّا 