ه  اي  باقي  نگذارد  ولي  آنها را تا زماني  معين   مهلت  مي  دهد و چون  مدتشان  به  سر آمد ، به  اعمال  بندگان  خويش  آگاه  است.
خداوند مردم را تشويق مي کند تا با دل ها و جسم هايشان براي پند پذيرفتن نه براي تماشا و غفلت در زمين به گشت و گذار بپردازند و بنگرند سرانجام کار کساني که پيش از ايشان بوده و پيامبران را تکذيب کرده اند چگونه بوده است؟
در حالي که آنها از اينها اموال و فرزندان و قدرت و توانايي بيشتري داشته و زمين را بيشتر از اينها آباد کرده بودند، امّا وقتي که عذاب به سراغشان آمد قدرت و توانشان هيچ فايده و سودي به آنها نبخشيد و فرزندان و  اموالشان نتوانست در برابر خدا براي آنها کاري کند، و قدرت و خواست الهي درباره آنها نافذ گرديد. « وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ» و خداوند چنين نيست که چيزي در آسمان ها و زمين او را ناتوان سازد، و هيچ چيزي او را درمانده نخواهد کرد، چون علم و قدرتش کامل  است. « إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا» بي گمان خدا به همه چيز آگاه است و بر همه چيز توانايي دارد. سپس خداوند متعال کمال بردباري و مهلت دادن خود را به مجرمان وگناهکاران بيان نمود و  فرمود:« وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ» و اگر خداوند مردم را به سزاي گناهاني که مي کردند کيفر مي داد و گرفتار مي ساخت، کيفر و عذاب هيچ جنبنده اي را نمي گذاشت، حتي حيوانات غير مکلف را نيز فرا مي گرفت، « وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا »  ولي آنان را تا سر رسيد زمان معيني به تاخير مي اندازد، پس وقتي که مدّتشان فرا رسد بي گمان خداوند به بندگانش بيناست و آنها را طبق آنچه از خير و شر انجام داده اند جزا و سزا مي دهد.
پايان تفسير سوره فاطر<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:445.txt">آيه 12-1</a><a class="text" href="w:text:446.txt">آيه 30-13</a><a class="text" href="w:text:447.txt">آيه 32-31</a><a class="text" href="w:text:448.txt">آيه 36-33</a><a class="text" href="w:text:449.txt">آيه 40-37</a><a class="text" href="w:text:450.txt">آيه 50-41</a><a class="text" href="w:text:451.txt">آيه 54-51</a><a class="text" href="w:text:452.txt">آيه 58-55</a><a class="text" href="w:text:453.txt">آيه 67-59</a><a class="text" href="w:text:454.txt">آيه 68</a><a class="text" href="w:text:455.txt">آيه 70-69</a><a class="text" href="w:text:456.txt">آيه 73-71</a><a class="text" href="w:text:457.txt">آيه 75-74</a><a class="text" href="w:text:458.txt">آيه 76</a><a class="text" href="w:text:459.txt">آيه 83-77</a></body></html>مکي و 83 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 12-1:
يس؛ يا ، سين.
وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ؛ سوگند به  قرآن  حکمت  آميز .
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ که  تو از پيامبران  هستي .
عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ بر راهي  راست.
تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ؛ قرآن  از جانب  آن  پيروزمند مهربان  ، نازل  شده.
لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛ تا مردمي  را بيم  دهي  که  پدرانشان  بيم  داده  نشدند و در بي  خبري  بودند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ وعده  خدا در باره  بيشترشان  تحقق  يافته  و ايمان  نمي  آورند.
إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ و ما بر گردنهايشان  تا زنخها غلها نهاديم  ، چنان  که  سرهايشان  به  بالاست و  پايين  آوردن  نتوانند.
وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ؛ در برابرشان  ديواري  کشيديم  و در پشت  سرشان  ديواري   و بر چشمانشان ، نيزپرده  اي  افکنديم  تا نتوانند ديد.
وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ تفاوتشان  نکند ، چه  آنها را بترساني  و چه  نترساني  ، ايمان  نمي  آورند.
إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ؛ تنها ، تو کسي  را بيم  مي  دهي  که  از قرآن  پيروي  کند و از خداي  رحمان  در  نهان  بترسد  چنين  کس  را به  آمرزش  و مزد کرامند مژده  بده.
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛ ما مردگان  را زنده  مي  کنيم   و هر کاري  را که  پيش  از اين  کرده  اند و  هراثري  را که  پديد آورده  اند ، مي  نويسيم  و هر چيزي  را در کتاب  مبين  شمارکرده  ايم.
در اينجا خداوند به قرآن حکيم سوگند مي خورد، قرآني که صفت آن حکيم بودن است. و حکمت يعني گذاشتن هرچيزي در جاي مناسبش، و قرار دادن امر ونهي در جاي مناسب آن. پس احکام شرعي و جزائي قرآن همه داراي حکمت مي باشند. و از حکمت قرآن اين است که هم حکم مساله را بيان مي کند و هم حکمت آن را بيان مي دارد . پس عقل ها را از مناسبت ها و اوصافي که مقتضي ترتّب حکم برآن مي باشند آگاه مي سازد. 
« إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» چيزي که به آن سوگند خورده شده است رسالت محّمد (ص) است. يعني تو اي محمّد! از زمره ي پيامبران هستي، و تو اوّلين و تازه ترين پيامبر نمي باشي. و نيز اصول ديني که پيامبران آورده اند تو هم آورده  اي. و هرکس در حالات و  اوصاف پيامبران تامّل کند و فرق پيامبران را با ديگران بداند خواهد دانست که تو از پيامبران برگزيده هستي، چون داراي صفاتي کامل و  اخلاقي نيکو مي باشي. و پوشيده نيست که آنچه به آن سوگند ياد شده حکيم بودن قرآن است و آنچه براي آن سوگند ياد شده رسالت محمّد(ص) است و اين دو با يکديگر مرتبط مي باشند. و اگر براي اثبات رسالت پيامبر دليل و گواهي جز اين قرآن نبود که سرشار از حکمت است، همين به عنوان دليل و شاهد بر صدق رسالت او کافي بود، بلکه قرآن قوي ترين دليل بر رسالت پيامبر است. پس همه ي دلايل قرآن دليل هايي براي اثبت رسالت محّمد (ص) هستند.
سپس از بزرگ ترين صفت هاي پيامبر(ص) که بر رسالت او دلالت مي نمايد خبر داد و آن  اين است که او « عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» بر راه راست قرار دارد؛ راهي که ميانه است و انسان را به خدا و به سراي بهشت مي رساند. و اين راه راست مشتمل بر کارهاي شايسته مي باشد که قلب و بدن و دنيا و آخرت را اصلاح مي  کند.  و مشتمل بر اخلاق فاضله اي است که نفس را تزکيه مي نمايد و دل را پاک مي گرداند و پاداش را مي افزايد. پس قرار داشتن بر اين راه راست صفت پيامبر(ص) است و صفت ديني است که آن را آورده است. 
پس در شکوه و بزرگي اين قرآن کريم بيانديش که چگونه با شريف ترين سوگند بر بزرگترين چيزي که براي اثبات آن قسم ياد مي شود سوگند ياد کرده است. و فقط خبر دادن خداوند از مرسَل بودن پيامبر کافي بود، اما خداوند دلايل واضح و حجّت هاي روشني در اينجا براي اثبات صحت آنچه بر آن قسم خورده که رسالت پيامبرش مي باشد بيان کرده و ما را بدان گوشزد نموده و براي درپيش گرفتن آن راه، ما را راه