 چيزهايي به او اختصاص داده بود که رحمت و حکمتش اقتضا مي کرد. (وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى )و غير از اين دو کار، نايزهاي ديگري دارم که با اين عصا آنها را براورده مي سازم. و از ادب موسي اين بود وقتي که خداوند از او سوال کرد که چه چيزي در دست راستت است؟ احتمال داشت خداوند از ماهيت آن چيز بپرسد يا از منافع آن؟ پس موسي هم ماهيت و هم منفعت آن چيز را بيان نمود. 
پس خداوند به او گفت: (أَلْقِهَا يَا مُوسَى،فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى) اي موسي! عصا را بيانداز ، و موسي آن را نداخت و ناگهان تبديل به مار بزرگي شد و به سرعت راه افتاد، موسي ترسيد و پشت کرد و پشت سرش را نگاه نکرد. و اينکه مار را به «حرکت کردن سريع» توصيف نمود بدان خاطر بود که توهمي را برطر فاسازد، و آن عبارت بود از اينکه ممکن بود گمان برده شود که اين صحنه ها خيالي است و حقيقت ندارد، پس حرکت مار اين توهم و پندار را از ذهن دور کرد، خداوند به موسي گفت(خُذْهَا وَلَا تَخَفْ) آن را بگير و مترس، يعني با تو کاري ندارد. (سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى ) ما آن را به همان هيئت نخستنيش که عصا بود بر مي گردانيم، موسي از دستور خداوند فرمان برد و به آن باور آورد و تسيلم آن شد، پس آن را گرفت و به همان عصايي تبديل شد که آن را مي شناخت . 
سپس نشانۀ ديگري را بيان نمود و فرمود: (وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ) و دست خود را به گريبان خويش فرو ببر و بازوي خويش را که به منزلۀ بال انسان است به پهلويت بچسبان، (تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ(  تا دستت سفيد و درخشان بيرون مي آيد، بي آنکه دچار عيب و بيماري شده باشد. (آيَةً أُخْرَى )و اين نشانه و معجزه اي ديگر است خداوند فرموده است: (فذلک برهنان من ربک الي فرعون و ملآيه، انهم کانوا قوما فسقين) اين دو دليل از جانب پروردگارت به سوي فرعون و فرعونيان مي باشند، بي گمان آنان قومي فاسق بودند. (لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى)يعني عصا را تبديل به مار نموديم، و دستت را سفيد و درخشان بيرون آوردي، تا آيات بزرگ خود را به تو نشان دهيم که بر صحت رسالت تو و حقيقت داشتن آنچه که آورده اي دلالت نمايد، و دلت اطمينان يابد، و علم و آگاهي ات  افزون شود و به وعدۀ خداوند که در خصوص نگهداري و ياري نمودن به تو داده است اعتماد کني، و تا دليل برهاني باشند براي کساني که به سوي آنها فرستاده شده اي.يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ اي  پيامبر ، به  زنان  و دختران  خود و زنان  مؤمنان  بگو که  چادر خود را، برخود فرو پوشند  اين  مناسب  تر است  ، تا شناخته  شوند و مورد آزار  واقع  نگردند  و خدا آمرزنده  و مهربان  است.
لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ؛ اگر منافقان  و کساني  که  در دلهايشان  مرضي  است  و آنها که  در مدينه   شايعه مي  پراکنند از کار خود باز نايستند ، تو را بر آنها مسلطمي   گردانيم  تااز آن  پس  جز اندکي  با تو در شهر همسايه  نباشند.
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا؛ اينان  لعنت  شدگانند  هر جا يافته  شوند بايد دستگير گردند و به  سختي  کشته  شوند.
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا؛ اين  سنت  خداوندي  است  که  در ميان  پيشينيان  نيز بود و در سنت  خدا  تغييري  نخواهي  يافت.
اين آيه، آيه حجاب ناميده مي شود. پس خداوند پيامبر را  فرمان داد تا به همه زنان فرمان دهد و از همسران و دختران خويش شروع کند، چون کسي که فرمان انجام کاري را به ديگران مي دهد شايسته است قبل از ديگران از خانواده خودش شروع کند. همان گونه که خداوند متعال فرموده است:« يآَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا قَوا أَنفُسَکُم وَأَهلِيکُم نَارَاَ» اي مومنان! خود و خانواده هايتان را از آتش نجات دهيد.
بنابراين به پيامبر دستور داد که به همه زنان بگويد:« يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ» با روسري ها و چادرهايشان چهره ها و سينه هاي خود را بپوشانند. سپس حکمت اين را بيان کرد و فرمود:« ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»  اين براي آن که به پاکدامني شناخته شوند و آزار نبينند به احتياط نزديک تر است. اين دلالت مي نمايد که اگر آنها حجاب برنگيزند مورد اذيت و آزار قرار خواهند گرفت، چون وقتي آنها حجاب نداشته باشند ممکن است گمان برده شود که زنان بي بند و بار هستند. بنابراين کساني که در دل هايشان بيماري  است آنها را مورد اذيت و آزار قرار مي دهند و شايد مورد اهانت واقع شوند و گمان برده شود که آنها کنيز هستند، بنابراين فراد شرور به آنها توهين روا مي دارند. پس رعايت حجاب طمع طمع کنندگان را در آنها قطع مي نمايد. « وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا»  و خداوند آمرزنده و مهربان است و گناهان گذشته شما را بخشيده و بر شما رحم کرده و احکام را برايتان بيان نموده و حلال و حرام را روشن ساخته است. پس با اين کار از دو جهت منفذ شر را مي بندد.
و در رابطه با اهل شر آنها را تهديد کرد و فرمود:« لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ» اگر منافقان و کساني که در دلشان بيماري شک يا شهوت است، و کساني که مردم را مي ترسانند و از تعداد زياد دشمنان و قدرت آنها و از ضعف مسلمين سخن مي گويند از کار خود دست نکشند. و نام نبرد که از چه چيزي باز بيايند و دست بکشند تا همه آنچه را که در دلشان هست از قبيل ناسزا گويي به  اسلام و مسلمان ها و ترساندن آنان و سست قرار دادن قدرتشان و برخورد زشت با مومنان و ديگر گناهاني که از همچون  افرادي صادر مي شود شامل گردد. « لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ» قطعا به تو فرمان مي دهيم که آنها را کيفر دهي و با آنان بجنگي، و تو را بر آنها مسلط مي کنيم، و هرگاه چنين کنيم آنها تواني در مقابل تو نخواهند داشت و نمي توانند از اين اقدام شما جلوگيري کنند. بنابراين فرمود:« ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا » سپس جز اندکي از آنها در مدينه مجاورتو نخواهند بود که آنها را مي کشي و يا آواره مي نمايي.
و اين دليلي است بر اينکه بايد اهل شر که اقامت آنها ميان مسلمين مضر است از آنجا رانده شوند چون بيرون کردن آنها بهترين راه براي قطع نمودن شر است، و آنها « مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا» هرجا که يافت شوند از رحمت خدا بدور شوند و آنها امنيت نخواهند داشت، چرا که مي ترسند کشته شوند يا زنداني گردند يا کيفر و سزا داده شوند. « سُنَّةَ ا