ه سراشيبي . طريق و مسير . مفعول دوم فعل ( إِتَّخَذَ ) است . برخي آن را مصدر و در معني اسم فاعل يعني سارِب گرفته‌اند و حال فاعل فعل ( إِتَّخَذَ ) بشمار آورده‌اند .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2533.txt"> آيه  62</a><a class="text" href="w:text:2534.txt">آيه  63</a><a class="text" href="w:text:2535.txt">آيه  64</a><a class="text" href="w:text:2536.txt">آيه  65</a><a class="text" href="w:text:2537.txt"> آيه  66</a><a class="text" href="w:text:2538.txt">آيه  67</a><a class="text" href="w:text:2539.txt"> آيه  68</a><a class="text" href="w:text:2540.txt"> آيه  69</a><a class="text" href="w:text:2541.txt">آيه  70</a><a class="text" href="w:text:2542.txt">آيه  71</a><a class="text" href="w:text:2543.txt">آيه  72</a><a class="text" href="w:text:2544.txt"> آيه  73</a><a class="text" href="w:text:2545.txt"> آيه  74</a></body></html>سوره كهف آيه  62
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه ( از آنجا ) دور شدند ( و راه زيادي را طي كردند ، موسي ) به خدمتكارش گفت : غذاي ما را بياور ، واقعاً در اين سفرمان دچار خستگي و رنج زيادي شده‌ايم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« جَاوَزَا » : گذشتند . دور شدند . « غَدَآءَ » : خوراك . چاشت . « نَصَباً » : رنج و خستگي .‏
 
سوره كهف آيه  63
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( خدمتكارش ) گفت : به ياد داري وقتي را كه به آن صخره رفتيم ( و استراحت كرديم ) ! من ( بازگو كردن جريان عجيب زنده شدن و به درون آب شيرجه رفتن ) ماهي را از ياد بردم ( كه در آنجا جلو چشمانم روي داد ! ) . جز شيطان بازگو كردن آن را از خاطرم نبرده است .  ( بلي ! ماهي پس از زنده شدن ) به طرز شگفت‌انگيزي راه خود را در دريا پيش گرفت .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَوَيْنَا » : پناه برديم و اقامت گزيديم . « الصَّخْرَةِ » : سنگ بزرگ و سخت . « مَآ أَنسَانِيهُ » : آن را از يادم نبرده است . ضمير ( هُ ) مي‌بايست به صورت ( هِ ) و مكسور خوانده شود ، ولي مضموم بودن آن برابر قرائت حفص و يكي از لغات عرب است ( نگا : فتح‌ / 10 ) . « عَجَباً » : به گونه شگفت‌انگيز . راه شگفت‌انگيز . اين واژه صفت مصدر محذوف ، يعني : إِتِّخَاذاً عَجَباً ، و يا اين كه مفعول دوم ( إِتَّخَذَ ) مي‌باشد . « وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً » : ماهي به گونه شگفتي بعد از زنده شدن به دريا فرو رفت . برخي نيز گفته‌اند : خدمتكار به گونه بس استوار و سرحال براي جبران فراموشي به سوي دريا براي گرفتن ماهي يا ماهيهاي ديگري رفت .‏
 
سوره كهف آيه  64
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( موسي ) گفت : اين چيزي است كه ما مي‌خواستيم ( چرا كه يكي از نشانه‌هاي پيدا كردن گمشده ما است ) پس پيجويانه از راه طي شده خود برگشتند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« كُنَّا نَبْغِ » : مي‌خواستيم . فعل مضارع ( نَبْغِ ) مرفوع است و در اصل چنين است :  ( نَبْغِي ) . كتابت آن بدون ياء ، رسم‌الخطّ قرآني است . « إِرْتَدَّا » : بازگشتند . به عقب برگشتند . « قَصَصاً » : پيجوئي . ردّ پاي خود را گرفتن . مي‌تواند مفعول مطلق فعلي از لفظ خود باشد : يَقُصّانِ قَصَصاً . يا اين كه مصدر مؤوّل به وصف بوده باشد ، يعني :  ( مُقَتَصِّينَ ) . به معني :  ( مُتَتَبِّعِينَ ) .‏
 
سوره كهف آيه  65
‏متن آيه : ‏
‏ فَوَجَدَا عَبْداً مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏پس بنده‌اي از بندگان ( صالح ) ما را ( به نام خضر ) يافتند كه ما او را مشمول رحمت خود ساخته و از جانب خويش بدو علم فراواني داده بوديم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« عَبْداً » : اين بنده خدا ( خضر ) نام داشته است و بايد پيغمبر بوده باشد . چرا كه : الف ) خداوند نسبت بدو فرموده است : ءَاتَيْناهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنا . رحمت هم به معني نبوّت آمده است ( نگا : زخرف‌ / 32 ) . ب ) علم لدني ، مقتضي وحي است : وَ عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً . ج ) او به موسي چيزهائي آموخته است ، و پيغمبر هم جز از پيغمبر كسب علم نمي‌كند . د ) جمله : ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ، در آيه ( 82 / كهف ) دليل نبوّت است .‏
 
سوره كهف آيه  66
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏موسي بدو گفت : آيا ( مي‌پذيري كه من همراه تو شوم و ) از تو پيروي كنم بدان شرط كه از آنچه مايه رشد و صلاح است و به تو آموخته شده است ، به من بياموزي‌ ؟‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« عَلَيا » : عَلي حرف جرّ است و در اينجا بيانگر معني شرط است ( نگا : ممتحنه‌ / 12 ) . « رُشْداً » : دانشي كه موجب خير و صلاح دين و دنيا شود ( نگا : أنبياء / 51 ) . مصدر است و براي مبالغه در معني وصفي به كار رفته است . يعني : عِلْماً ذا رُشْدٍ . مفعول دوم فعل ( تُعَلِّمَني ) است .‏
 
سوره كهف آيه  67
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( خضر ) گفت : تو هرگز توان شكيبائي با من را نداري .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَعِيَ » : مصاحبت و همراهي با من .‏
 
سوره كهف آيه  68
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و چگونه مي‌تواني در برابر چيزي كه از راز و رمز آن آگاه نيستي ، شكيبائي كني ؟ !‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« خُبْراً » : آگاهي . شناخت . دانش . تمييز است .‏
 
آيه  202
‏متن آيه : ‏
‏ أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏اينان ( كه جوياي سعادت دنيا و آخرتند و در پي خوشبختي هر دو سرايند ) از دسترنج خود بهرهمند خواهند شد ( و برابر كوششي كه براي دنيا ميورزند و تكاپوئي كه در راه آخرت از خود نشان ميدهند ، در هر دو جهان از كرده خود سود ميبرند و سعادت دارين نصيبشان خواهد گرديد ) ، و خدا سريعالحساب است ( و به اعمال همگان آشنا است و هر چه زودتر پاداش و پادافره بندگان را خواهد داد ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أُوْلئِكَ » : اشاره به هر دو گروه ، يا اشاره به گروه دوم است .‏
 سوره كهف آيه  69
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِراً وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( موسي ) گفت : به خواست خدا ، مرا شكيبا خواهي يافت ، و ( در هيچ كاري ) با فرمان تو مخالفت نخواهم كرد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« لآ أَعْصِي‌ » : سركشي و نافرماني نمي‌كنم . « أَمْراً » : فرمان . كار .‏
 
سوره كهف آيه  70
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( خضر ) گفت : اگر تو همسفر من شدي ( سكوت محض باش و ) درباره چيزي ( كه انجام مي‌دهم و در نظرت ناپسند است ) از من مپرس تا خودم راجع بدان برايت سخن بگويم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أُحْدِثَ » : پ