 جهل چنین خواهم!!

من عقل نمی خواهم، من نور(1)  نمی خواهم!!
من مذهبی افتاده بر روی زمین خواهم!!

آن دیو قبیح من، بگرفت زمام من
گفتا که چه می خواهی؟، گفتم که همین خواهم!

در روضه همی خواهم تا گریه کنم هر شب!!
در سی دهه این سال، من غصه و غم خواهم!!

راهی دگر است این ره  در هر طرفش صد چه
زین جهل یقینی من، آن حق یقین(2) خواهم!!
----------------------------------------------------------------------
1) منظور از نور آیات قرآن است.
2) منظور حق الیقین نام یکی دیگر از کتب ضاله مروج الخرافات مجلسی است.شیعه سلامت می کند، پنهان خیانت می کند
اندر ظواهر وحدت و در پرده لعنت می کند(1) 

یک لحظه ات شر می دهد، یک لحظه خنجر می دهد
یک لحظه دستت می دهد، یک لحظه بر دارت کند

گه آن بود گه این بود، پایان یک رنگی بود
لیکن بدین تزویرها مقبول و رامت می کند

خامش کن و خلوت گزین، در گوشه ای با خود نشین
پخته سخن گویی ولی، گفتار زندانت کند(2) 
-----------------------------------------------------------------------
1) 	آخوندها به مردم می آموزند که در مقابل اهل سنت به خاطر حفظ وحدت ابوبکر و عمر را لعن نکنید و چنانچه خیلی معذب بودید در دل خود لعن و نفرین کنید!! یا در جاهایی که اهل سنت وجود ندارند علنی هم می توانید لعن کنید یا زیارت عاشورا بخوانید!!، اینجاست که باید گفت: آفرین بر تو روحانی صفوی!!! 
2) آخوندها می گویند: دیانت ما عین سیاست ماست، ولی چنانچه شما خواستید فریضه دینی امر به معروف و نهی از منکر را در حوزه سیاست بکار بگیرید دیگر دیانت عین سیاست نیست و شما ضد دین، ضد ولایت فقیه، مرتد، محارب با خدا و مفسد فی الارض می شوید، پس خاموش کن و خلوت گزین.(1)
ما در این فرقه اسیران بلاییم
کس نیست چنین جاهل و بیچاره که ماییم

قبری ده که در کنج مناجات نشینیم!!
شرکی ده که بر گرد مفاتیح بر آییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
ایمان نه و قرآن نه، چه قومیم و کجاییم؟

غالی وشانیم که از شرک نترسیم!!
مشرک صفتانیم و پر از کفر و گناهیم

ترسیدن ما چو از شرک و ریا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین ریاییم!!

ما را نه غم دین و نه ایمان درست است!!
دارای همه بدعت و مشتاق بحاریم!!(2) 
---------------------------------------------------------------
1) اصل این شعر منسوب به مولاناست.
2) مشتاق بحاریم: بحار همان بحارالانوار است.زهی شرک، زهی شرک که ماراست خدایا!!
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا!!

چه گرمیم، چه گرمیم ازین شرک چو خورشید!!
چه پیدا، چه پیدا، چه پیداست خدایا!!

زهی شرک، زهی کفر، زهی باده مداح
که جان را و جهان را بیاراست خدایا!!

ز هر کوی، ز هر کوی یکی روضه و مداح
دگر بار، دگر بار چه غوغاست خدایا؟

نه دامی ست، نه زنجیر همه بسته چراییم؟
چه بندست؟ چه زنجیر؟ که بر پاست خدایا؟!

ز تقلید و ز جهل است که اینطور اسیریم
ز مداح و آخوند است همه کفر، خدایا

بکوشید، بکوشید که تا زار نگردید
که شیعه گرفت است چپ و راست خدایا<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">محفل شيعه</a><a class="folder" href="w:html:43.xml">اشعار استاد حسيني</a></body></html>ای شیعه بدنام ما، بد می روی بر بام ما
ای درشکسته دین ما، ای بردریده جان ما

ای ظلم ما، ای زور ما، ای ملت مظلوم ما
ای کفر ما، ای شرک ما، ای وای بر ایمان ما

در گل بمانده عقلتان، بر باد رفت ایمانتان
از آتش مداحتان، ای وای بر اسلامتاناندک اندک جمع پستان می رسند
اندک اندک قبر پرستان می رسند

مهر پرستان، پول پرستان در رهند
غالیان از قعر دوزخ می رسند

اندک اندک زین جهان کفر و شرک
هستان رفتند و نیستان می رسند

آن دکانداران همه از پول خمس
فربهان و تندرستان می رسند

اصلشان عدل است(1) و دائم ظالمند
حرفهای مفت و واهی می رسند
------------------------------------------------------------------
1) تعیین اصول دین تنها با خداست و به دست هیچ کس نیست و چه کسی عدل را جزء اصول دین کرده؟ خداوند صفات دیگری چون سمیع و بصیر بودن و عالم و توانا بودن نیز دارد پس چرا آنها جزء اصول دین نیستند؟ و نمی توان گفت: آن صفات دیگر مهم نیستند. علت وجود عدل در مذهب شیعه به خاطر وجود اشاعره بوده که عدل را جزء صفات نمی دانسته اند و شیعیان در آن زمان برای اینکه در برابر اشاعره متمایز شوند عدل را جزء اصول مذهب خود کردند.(1)
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
دین برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر این شرک بر آمد
گه پیر و جوان شد

گاه به شکل سنگ قبوری به در آمد
دل برد و نهان شد

گه گشت آخوند و به دل عام در آمد
عقل رفت و نهان شد

آخوند شد و دین تُرا بُرد چه آسان
مداح نگون بخت


می گشت دمی چند بر این روی زمین او
از بهر خرافات

شیعه شد و دین خدا را عدو آمد
غواص خرافات

آخوند شد و بر صفت مار در آمد
با شرک عیان شد

بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت
هر قرن که دیدی(2) 

تا عاقبت این دولت منحوس در آمد
ایران به فغان شد

شمشیر به کف آمد و نسل صفوی شد
شد قاتل سنی(3) 


نی نی که همو بود که می گفت اناالکفر
در روضه مداح

مداح شد و زوزه کشان
نادان به یقین شد

آخوند بود آنکه به انکار بر آمد
ابلیس زمان شد

آخوند مُروجگر اندیشه غالی(4) 
از دوزخیان شد

مومن سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر  نشویدش
----------------------------------------------------------------------------------
1) اصل این شعر منسوب به مولانا می باشد.
2) اطراف امامان غلات و کذابین بودند که در نشر احادیث جعلی می کوشیده اند و البته دولتهای رافضی نیز بر سر کار آمدند همچون دولت منحوس صفویه که ایران را هزار سال به عقب برگرداند و همین جمهوری به اصطلاح اسلامی که دنباله رو همان صفویه و افکار پوچ مجلسی است.
3) مردم ایران تا قبل از ظهور صفویه و شاه اسماعیل صفوی از اهل سنت بودند که بیشتر حنفی و شافعی مذهب بودند و صفویه با قتل عام ایشان و به زور شمشیر مذهب مسخره اثنی عشریه را تحمیل نمود و البته چون امپراطوری عثمانی که سنی بوده اند می رفت تا اروپا را تسخیر کند و مسیحیت در خطر نابودی قرار گرفت،  انگلیس و غرب آمدند و این دولت رافضی صفویه را در پشت جبهه عثمانی تشکیل دادند تا با ایجاد جنگ شیعه و سنی این امپراطوری تضعیف شود و مسیحیت نجات یابد و برای همین شاه عباس به ارامنه ارادت خاصی داشته و محله جلفای اصفهان را به آنها داده و در سفرنامه برادران شرلی می خوانید که با آنها شراب نوشیده و گفته من هم عیسوی مذهب هستم.
4) آخوندها غلو را تنها در این می بینند که شما بگویید: علی خداست، اینکه دیگر غلو نیست بلکه بالاترین درجه کفر و شرک است، شیعه پس از صدها سال تحقیق و تفسیر و کوشش تازه متوجه شده نباید علی و اهل بیت را به جای خدا بگذارد، باید به این همه هوش و استعداد فوق العاده آفرین گفت. آخوندها باید بفهمند دادن صفاتی چون علم غیب، معجزات، نزول جبرئیل و فرشتگان بر امامان از اندیشه غلات است.باز رسید آن فرقه زشت من
ویرانی این دین و فردای من(1) 

در نظرش ظلمت چشمان من
عاقبت آید سوی ایمان من

دور مکن دین خدا از سرم
ای تو شده هر دو جهان اهرمن

جوشش دریای دروغش نگر(2) 
می رود هر لحظه سوی عقل من

حق امام و خمس و نائب ببین
می رود هر لحظه 