رخواست نصرت و ياري نما.» خالد در قسطل كه در ساحل شرقي بحر‌الميت قرار داشت، با لشكري از روم درگير شد و پس از شكست دشمن به راهش ادامه داد. در همان زمان روميان، لشكر بزرگ‌تري از لشكر تيماء فراهم آوردند. خالد(رض)، ابوبكر صديق(رض) را از اين ماجرا باخبر كرد و از ايشان درخواست نيروي كمكي نمود. ابوبكر صديق(رض)، عكرمه(رض) پسر ابوجهل را به عنوان نيروي كمكي به سوي خالد بن سعيد(رض) اعزام كرد و لشكر ديگري نيز به فرماندهي وليد بن عقبه به همين منظور گسيل فرمود. خالد بن سعيد(رض) پس از رسيدن نيروهاي كمكي، فرمان حمله داد و راه (مرج‌الصفر)(3)  را در پيش گرفت. لشكر روم به فرماندهي باهان(4)  به قصد لشكر اسلام كه رو به جنوب بحر‌الميت نهاده و به مرج الصفر رسيده بود، حركت كرد. روميان در فرصت مناسبي بر مسلمانان شبيخون زدند و سعيد بن خالد بن سعيد و همراهانش را كه جلودار لشكر بودند، به شهادت رساندند. خالد(رض) پس از آن‌كه از شهادت پسرش اطلاع يافت و خود را در محاصره مي‌ديد، عقب‌نشيني كرد. عكرمه(رض) نيز موفق شد لشكريان را به‌سلامت، به مرزهاي شام به عقب بكشد.(5) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تيماء، نام يك آبادي درميان شام و وادي‌القري است.
2) نگاه كنيد به: تمام الوفاء، 54
3) نام مرغزار معروفي در شام مي‌باشد.(مترجم)
4) در تاريخ طبري و الكامل ابن‌اثير، باهان ذكر شده و در البداية و النهاية، فتوح‌الشام واقدي و فتوح البلدان بلاذري، نام ماهان آمده است.(مترجم)
5) أبوبكر الصديق، خالد جنابي و نزار حديثي، ص58ابوبكر صديق(رض) در انديشه‌ي جنگ با روميان بود كه شرحبيل بن حسنه(رض) به نزد ايشان رفت و گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! آيا به اين فكر نيفتاده‌اي كه لشكري را به سوي روميان در شام گسيل كني؟» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «چرا، من در اين فكر بوده‌ام كه لشكري به شام اعزام كنم؛ اما در اين‌باره با كسي سخن نگفته‌ام؛ چرا چنين سؤالي كردي؟» شرحبيل(رض) گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا، در خواب ديدم كه شما به همراه يارانتان، در راهي سخت و كوهستاني مي‌رفتيد تا اين‌كه به بالاي قله‌ي كوهي رسيديد و سپس از آن پايين آمديد وخود را به زمين نرم و همواري رسانديد كه قلعه‌ها و كشتزارها و آبادي‌هاي زيادي داشت؛ شما به مسلمانان گفتيد: به دشمنان خدا حمله‌ور شويد كه من ضمانت مي‌كنم شما پيروز مي‌شويد و غنيمت زيادي به‌دست مي‌آوريد. من نيز در لشكر شما بودم و پرچمي به دست داشتم. قصد حمله به مردم روستايي را كردم كه از من امان خواستند و من نيز امانشان دادم. بازگشتم و ديدم كه به حصار بزرگي دست يافته‌ايد؛ براي شما تختي گذاشتند و شما بر آن نشستيد. در همان حال به شما گفته شد: خداوند، تو را ياري داد و پيروزت نمود؛ پس پروردگارت را شاكر باش و در اطاعتش بكوش. و سپس سوره‌ي نصر را بر شما خواندند. پس از آن بيدار شدم.» ابوبكر صديق(رض) در تعبير خواب شرحبيل(رض) چنين فرمود: «هميشه خواب‌هاي خوب ببيني؛ خواب خوبي ديده‌اي و ان شاء الله خير باشد. در اين خواب تو، خبر پيروزي و وفاتم آمده است.» ابوبكر صديق(رض) گريست و سپس ادامه داد: «راه كوهستاني و ناهمواري كه ديدي و ما بر فراز كوهي رفتيم و بالاتر از همه‌ي مردم قرار گرفتيم، حاكي از آن است كه ما در رويارويي با دشمن، مشقت زيادي متحمل مي‌گردیم و سپس پيروز مي‌شويم و دشمن، تلفات زيادي مي‌بيند. پايين آمدنمان از فراز كوه به زمين نرم و همواري كه آبادي‌ها و حصارهاي زيادي داشت، حكايت از آن دارد كه ما از زندگاني سخت و پرمشقت به معيشتي آسان و فراخ دست مي‌يابيم. تعبير اين گفته‌ام به مسلمانان كه: بر دشمن خدا حمله‌ور شويد؛ من براي شما غنيمت و پيروزي را ضمانت مي‌كنم، اين است كه مسلمانان به خاك مشركان نزديك مي‌شوند و من آنان را به جهاد ترغيب مي‌دهم و آن‌ها نيز مي‌پذيرند و غنايم زيادي به دست مي‌آورند. اين‌كه تو در خواب ديدي پرچم‌دار هستي و به روستايي حمله مي‌كني، نشان‌دهند‌ه‌ي اين است كه تو، يكي از فرماندهان اين جنگ‌ها خواهي بود و پيروز نيز خواهي شد. گشوده شدن حصار براي من، بيان‌گر پيروزي و فتحي است كه خداي متعال به من ارزاني مي‌دارد و تختي كه بر آن نشستم، نشانه‌ي اين است كه خداي متعال، مرا گرامي مي‌دارد. خداي متعال، مي‌فرمايد:(وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ) (1) و اما اين‌كه فرمان يافتم در اطاعت خداوند، بكوشم و سوره‌ي نصر بر من خوانده شد، خبر از وفاتم مي‌دهد؛ زيرا با نزول اين سوره، رسول‌خدا(ص) از نزديك شدن زمان وفاتشان اطلاع يافتند و دانستند كه به زودي وفات مي‌كنند.» اشك از چشمان ابوبكر(رض) جاري شد و فرمود: «حتماً امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنم و با آن كس كه دين و فرمان خدا را واگذارد، مي‌جنگم و سربازان اسلام را به شرق و غرب زمين اعزام مي‌نمايم كه با مشركان بجنگند تا آنان نيز بگويند: الله، يكتا و يگانه است و شريكي ندارد و يا با خفت و خواري مالیات بپردازند كه اين، فرمان خداي متعال و سنت رسول اكرم(ص) مي‌باشد. اين كار را مي‌كنم تا آن‌گاه كه بميرم، تهي‌دست و ناتوان به ديدار خدا نرفته باشم و از ثواب مجاهدان بي‌بهره نباشم.»(2) 
خوابي كه شرحبيل بن حسنه(رض) ديد، از نوع بشارت‌ها و خواب‌هاي صادقي است كه رسول‌خدا(ص) درباره‌اش فرموده‌اند: (لم‌يبقَ مِن النبوةِ إلاّ المبشرات) يعني: «چيزي از نبوت، جز بشارت‌دهنده‌ها(مژده‌ها) نمي‌ماند.» عرض كردند: «مبشرات چيست؟» رسول اكرم(ص) فرمودند: «خواب خوب.»(3) 
خوابي كه شرحبيل(رض) ديد و براي ابوبكر صديق(رض) تعريف كرد، باعث شد تا ايشان از عزم و اراده‌ي خود درباره‌ي جهاد با روميان خبر دهد و به همين منظور مجلسي مشورتي با صحابه ترتيب داد تا با آنان در مورد اعزام مجاهدان به شام مشورت و رايزني نمايد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سوره‌ي يوسف – آيه‌ي 100: «يوسف، پدر و مادرش را (به نشان احترام بالا برد و) بر تخت نشاند.»
2) تاريخ دمشق از ابن‌عساكر (2/61و62)؛ فتوح الشام ازدي، ص14؛ نگاه كنيد به: التاريخ الإسلامي (9/179)
3) بخاري، كتاب التعبير، شماره‌ي6990هنگامي كه ابوبكر صديق(رض) تصميم گرفت با روميان جهاد كند، بزرگان مهاجرين و انصار و اهل بدر و ديگر ياران پيامبر اكرم(ص) و از جمله عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي‌وقاص و ابوعبيده‌ بن جراح(رض) را به حضور خواست. ابوبكر صديق(رض) پس از گردهمايي اين بزرگواران، خطاب به آنان فرمود: «نعمت‌هاي خداي متعال، بي‌شمار است و اعمال ما در برابر آن ناچيز مي‌‌باشد و با آن همه نعمت برابري نمي‌كند. بنابراين سپاس و ستايش تنها مخصوص خدا است كه شما را به اسلام هدايت فرمود و روابط ميان شما را بهبود بخشيد و شيطان را از شما دور كرد و به همين خاطر نيز شيطان از شما نااميد شده كه دوباره و بعد از اين، به خدا شرك بورزيد و كسي غير از خداي يگانه را بپرستيد. عرب‌ها، اينك طوري 