ه‌ي نجد قرار دارد، زاده شد و در همان‌جا نيز پرورش يافت. او در دوران جاهليت، رحمن ناميده مي‌شد و به رحمان يمامه مشهور شد.(1)  مسيلمه، به مناطق مختلف عربي و غيرعربي مسافرت كرد تا شيوه‌هاي مختلف عوام‌فريبي را بياموزد و بتواند از طريق آموخته‌هايش (پيش‌گويي، فال‌گيري و جادوگري) مردم را پيرامونش جمع كند.(2)  زماني كه رسول‌خدا(ص) در مكه بودند، مسيلمه ادعاي پيغمبري كرد؛ وي، عده‌اي را به مكه مي‌فرستاد تا آياتي را كه بر رسول‌خدا(ص) نازل مي‌شد، حفظ كنند و سپس خودش يا نمايندگانش، آن آيات را درميان مردم بخوانند و تبليغ كنند كه اين‌ها، سخنان مسيلمه است!(3)  در سال نهم هجري كه اسلام، تمام شبه‌جزيره‌ي عرب را فراگرفت، نمايندگاني از قبيله‌ي بني‌حنيفه به مدينه آمدند و اظهار مسلماني كردند كه مسيلمه نيز در ميانشان بود. ابن‌اسحاق مي‌گويد: مسيلمه، همراه نمايندگان بني‌حنيفه بود كه به حضور رسول‌خدا(ص) رفتند. مسيلمه،آن هنگام كه به همراه ديگر نمايندگان بني‌حنيفه روبروي رسول‌خدا(ص) قرار گرفت، لباسي به خود پيچيده بود و خودش را نمايان نمي‌كرد. در آن هنگام شاخه‌اي از درخت خرما به دست رسول اكرم(ص) بود؛ آن حضرت(ص) به مسيلمه فرمودند: «اگر اين شاخه را هم از من بخواهي، آن را به تو نمي‌دهم.»(4)  از اين روايت چنين معلوم مي‌شود كه مسيلمه، در آن ديدار از رسول‌خدا(ص) درخواست كرده كه در نبوت با ايشان شريك باشد يا جانشين آن حضرت(ص) شود. البته در روايت ديگري آمده كه: مسيلمه، به همراه ساير نمايندگان بني‌حنيفه، با رسول‌خدا(ص) روبرو نشد و با ايشان ديدار نكرد؛ چراكه موظف به نگهباني از بار و توشه‌ي همراهانش شده بود و از اين‌رو به حضور رسول‌خدا(ص) نرفت. زماني كه رسول‌خدا(ص) به نمايندگان بني‌خنيفه پاداش مي‌دادند، آنان گفتند: يكي از همراهان خود را براي نگهباني از بارهاي خود گذاشته‌ايم. رسول‌خدا(ص) براي مسيلمه نيز پاداشي به اندازه‌ي پاداش ديگران تعيين كردند و فرمودند: «او (مسيلمه) بدترين شما نيست؛ چراكه به نگهباني بارها و اسباب شما پرداخته است.»(5) 
اين‌ فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) كه او بدترين شما نيست، بدين معنا نمي‌باشد كه او بهترين شما است؛ بلكه بر اين نكته تأكيد دارد كه همه‌ي شما بد هستيد و او نيز همانند شما بد است و با اين حال او بدترين شما نيست. گذشت روزگار نيز اين واقعيت را روشن كرد كه بني‌حنيفه، مردماني شرور و بدنهاد بودند كه مسيلمه، سرآمدشان در شرارت و بدي شد. روايت نخست، اين نكته را نشان مي‌دهد كه شخص مسيلمه، به خود مشكوك بوده و از اين جهت كه بر خود مي‌ترسيده، صورتش را پوشانده تا مبادا چهره‌اش، دروغش را برملا سازد و از درون پرتزويرش خبر دهد.
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) حروب الردة و بناء الدولة، نوشته‌ي احمد سعيد، ص133؛ زركلي (2/125)
2) نگاه كنيد به: حركة الردة، ص71
3) البدء و التاريخ (5/160)؛ حركة الردة، ص71
4) السيرة النبوية (2/576و577) از ابن‌هشام
5) مرجع سابق (2/577)؛ در صحيح بخاري، شماره‌ي 4373، به روايت ابن‌عباس(رض) بدين نكته تصريح شده كه: مسيلمه‌ي كذاب در زمان رسول‌خدا(ص) به مدينه رفت و گفت: اگر محمد بعد از خودش، كارها را به من واگذار كند، از او پيروي مي‌كنم. رسول‌خدا(ص) به همراه ثابت بن قيس بن شماس(رض) در حالي كه شاخه‌اي از درخت خرما به دست داشتند، به مسيلمه فرمودند: «اگر اين شاخه‌ي درخت را از من بخواهي، آن را به تو نخواهم نداد و تو هرگز نمي‌تواني از حكم خدا درباره‌ي خود، تجاوز كني…» نگاه كنيد به: صحيح بخاري، شماره‌ي 4373و4374. (مترجم)پس از آن‌كه نمايندگان بني‌حنيفه به يمامه بازگشتند، مسيلمه ادعاي پيغمبري كرد و مدعي شد كه رسول‌خدا(ص) او را در امر نبوت با خود شريك كرده است؛ وي براي آن‌كه ادعايش را درست بنماياند، به اين فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) استناد كرد كه درباره‌اش فرمودند: «او، بدترين شما نيست.» مسيلمه، به هواي خود و هر طور كه مي‌خواست، حكم حلال و حرام مي‌داد و براي قبيله‌اش سخناني آهنگين مي‌گفت و پيش‌گويي و ادعاي پيغمبري مي‌كرد. از جمله سخناني كه سر هم بافت و مدعي شد كه آيه‌ي قرآن است، اين‌كه: «خداوند، بر زن باردار لطف و مرحمت كرده كه از او و از ميان شكم و زهدان، نوزادي بيرون مي‌آورد كه راه مي‌رود.(1)  برخي از آنان مي‌ميرند و به زير خاك مي‌روند؛ برخي هم تا مهلت مشخصي مي‌مانند و خداوند، از هر نهان و آشكاري با خبر است.»(2)  از ديگر اراجيفي كه مسيلمه گفته است، اين‌كه: «اي قورباغه‌اي كه از جفتي قورباغه شكل مي‌گيري! آن‌چه تو برگزيني، پاك است؛ سرت در آب است و دُمت، در گل و لاي. نه آن‌ كس را كه آب مي‌نوشد، از نوشيدن آب بازمي‌داري و نه آب را گل‌آلود مي‌كني.»(3)  مسيلمه، سعي مي‌كرد تا براي شيوا نمودن كلامش، به سبك قرآن سخن بگويد و براي اين منظور، سخناني پيچيده و بي‌‌ربط مي‌گفت. از جمله اين‌كه: «سبحان الله! آن‌گاه كه هستي و زندگي بيايد، چگونه زندگي مي‌كنيد؟ و به سوي پادشاه آسمان بالا مي‌رويد. اگر زندگي اندك و ناچيز باشد، خداي دانايي كه از راز سينه‌ها خبردار است، حتماً به آن رسيدگي مي‌كند و البته بيشتر مردم در زندگاني، نابود مي‌شوند!»(4) 
ابن‌كثير رحمه الله آورده است كه: عمرو بن عاص(رض) پيش از آن‌كه مسلمان شود، مسيلمه‌ي كذاب را ديد. مسيلمه از عمرو(رض) پرسيد: چه چيزي از قرآن بر محمد((ص)) نازل شده است؟ عمرو(رض) گفت: خداوند، سوره‌ي عصر را بر او فرو فرستاده است. مسيلمه گفت: بر من نيز همانند اين سوره نازل شده است: يا وبر يا وبر، انما انت اذنان و صدر و سائرك حفر نقر(5)  عمرو بن عاص(رض) گفت: به خدا سوگند كه تو مي‌داني كه من از دروغ‌گويي تو آگاهم.
ابن‌كثير رحمه الله در توضيح اين روايت مي‌گويد: «مسيلمه، با اين ياوه‌گويي قصد آن كرد كه در برابر آيات قرآن، سخناني بياورد كه به گمان خود با قرآن رقابت كند؛ اما سخنان مسخره‌اش را شخص بت‌پرستي هم خريدار نبود.»(6) 
ابوبكر باقلاني رحمه الله مي‌گويد: اراجيف مسيلمه و آن‌چه آن را قرآن خود مي‌دانست، كم‌تر و بي‌ارزش‌تر از آن است كه بخواهيم به نقد و بررسي آن مشغول شويم يا درباره‌اش بينديشيم. نمونه‌هايي كه ما در اين كتاب آورديم به اين قصد بود كه خواننده‌ي‌گرامي به ميزان سبك‌سري و حماقت مسيلمه پي ببرد و بداند كه او چه‌قدر نادان و بي‌خرد بوده كه چنين سخناني مي‌گفته است.(7) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حركة الردة، ص73
2) البدء و التاريخ از مقدسي (5/162)
3) تاريخ طبري (4/102) 
4) حركة الردة، ص271؛ خودتان، اندازه‌ي حماقت اين دروغ‌گوي كودن را از سخنان بي‌ربطش بسنجيد.
5) اين سوره از قرآن مسيلمه به تعويذهاي امروزي تعويذنويسان شباهت بيشتري دارد تا گفتاري كه بتوان ذره‌اي از عقل و عقلانيت در آن يافت! چراكه همچون بسياري از تعويذها، اندكي موزون است و البته خيلي بي‌ربط!(مترجم)
6) تفسير ابن‌كثير 