 دنيوي، همه برابرند.»
عمر فاروق(رض) در دوران خلافتش، رويه‌ي ديگري در تقسيم يبت‌المال در پيش گرفت و براي كساني كه پيشينه‌ي بيش‌تري در اسلام و جهاد داشتند، سهم بيش‌تري تعيين كرد. اما ايشان در واپسين روزهاي خلافتش چنين فرمود: «اگر فرصت مي‌داشتم، ديگر اين رويه را دنبال نمي‌كردم و همان روش ابوبكر(رض) را در پيش مي‌گرفتم و سهم همه را برابر قرار مي‌دادم.»(7) 
ابوبكر(رض) همواره اسب و شتر و سلاح جنگي مي‌خريد و به مجاهدان مي‌داد تا در راه خدا بكار گيرند. يك سال لباس‌هاي مخملي و گرم خريد و در زمستان ميان فقراي مدينه تقسيم كرد؛ ابوبكر(رض) تمام اموالي را كه در دوران خلافتش به خزانه رسيد و دويست هزار برآورد كرده‌اند، در راه‌هاي خير صرف كرد(8). 
ابوبكر(رض) براي برقراري عدالت و برابري اجتماعي، شيوه‌اي خدايي در پيش گرفت و براي اين منظور در برآورده ساختن حقوق ضعيفان و ناتوانان كوشش زيادي نمود. او، سطح زندگانيش را در تراز طبقه‌ي مستضعف قرار داد تا بتواند به خوبي درد ناتوانان را از نزديك ببيند و بشنود. ابوبكر(رض) خودش را در‌ميان مستضعفان و بلكه فردي از آنان قرار داد تا از ايشان غافل نشود…. آري اين اسلام بود كه در دولتِ نامور اين مردِ دردآشنا حكومت مي‌كرد و او را بر آن مي‌داشت تا ستم و بي‌عدالتي را به زير كشد و درميان مردمش عدل و داد، بگستراند و بدين‌گونه پايه‌هاي حكومتش را قوي گرداند و نقش حكومت را در رعايت حقوق ملت و امت پاس بدارد(9). 
ابوبكر(رض) از نخستين لحظه‌هاي خلافتش كوشيد تا حكومتش را بر پايه‌ي زيرساخت‌هاي برابر‌خواهانه و دادگسترانه پي‌ريزي نمايد و بايد هم اين‌گونه مي‌بود كه او، به خوبي مي‌دانست عدالت، مايه‌ي سرافرازي و عزت حكومت و مردم است. همين امر، او را بر آن داشت تا استراتژي برابرخواهي را به اجرا درآورد و همواره فرمان الهي را به ياد داشته باشد كه:(إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) (نحل:90)
يعني: «همانا خداوند به دادگري و نيكوكاري و بخشش به نزديكان دستور مي‌دهد و از ارتكاب گناهان بزرگ (چون شرك و زنا) و انجام كارهاي ناشايست و ستم‌گري (و تجاوز به حقوق ديگران) نهي مي‌كند. خداوند شما را اندرز مي‌دهد تا پند بگيريد.»
ابوبكر(رض) همواره مي‌خواست تا مسلمانان بر حكومت اسلام و دعوت اسلامي اطمينان يابند؛ او خوب مي‌دانست كه اين مهم تنها بر پايه‌ي عدالت و دوري حاكم از خودسري ميسر مي‌گردد. حكومت عدل اسلامي چنين مي‌طلبد كه حاكم فراتر از عناوين فردي يا باورهاي شخصي عمل كند و عدالت و رحمت را در حكومتش رعايت نمايد. زيرساخت حكومت ابوبكر(رض) انكار خويشتن بود و دوري از خودخواهي و خودسري تا بتواند به رضاي خدا و رابطه‌اي عميق و محكم با او، نياز جامعه و درد ضعيفان را دريابد و بدور از خودخواهي، عدل و داد بپا دارد و عدالت را قرباني خود و خانواده‌اش نكند و با كمال آگاهي و بيداري به انجام امور بزرگ و كوچك حكومت، بپردازد(10). 
آن‌جا كه پرچم عدالت برافراشته گردد، مستضعفان، دست‌يابي به حقوقشان را ناممكن نمي‌دانند و باور مي‌كنند كه در سايه‌ي حكومت عدل، ضعف و بيچارگي پايان مي‌يابد و در جامعه، ضعيفي نمي‌ماند كه به حقش نرسد يا حقش پايمال گردد؛ در جامعه‌اي كه عدالت، نهادينه شود، ستم ريشه‌كن مي‌گردد و هيچ ظالمي نمي‌تواند با پشتوانه‌ي منصب، قدرت و نزديكي به رأس حكومت يا مسؤولان حكومتي بر كسي ستم كند؛ و قطعاً عزت واقعي و قدرت راستين همين است(11). 
ابن‌تيميه رحمه الله چه زيبا فرموده كه: «خداوند متعال، حكومت عادل و دادگستر را هرچند كه كافر باشد، ياري مي‌دهد؛ همان‌طور كه حكومت ظالم را هرچند كه مسلمان باشد، نصرت نمي‌كند… بر پايه‌ي عدالت است كه مردم راه درست و شايسته در پيش مي‌گيرند و ثروت‌ها فزوني مي‌يابد.»(12) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: تفسير رازي (10/141) و فقه التمكين في القرآن الكريم ص445
2) فقه التمكين في القرآن الكريم، ص459
3) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص410
4) مرجع سابق، ص411
5) فقه التمكين في القرآن الكريم، ص460
6) ابوبكر الصديق، نوشته‌ي طنطاوي، ص187؛ طبقات ابن‌سعد (3/193)
7) الأحكام السلطانية از ماوردي، ص201
8) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص258
9) ابوبكر رجل الدولة، ص46
10) الصديق، نوشته‌ي هيكل پاشا، ص224
11) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص246
12) السياسة الشرعية، ص10ابوبكر صديق(رض) در سخنرانيش تصريح كرد كه : «صدق و راستي، كمال امانت است؛ و دروغ، كمال خيانت.» اين فرموده، بيان يك برنامه و استراتژي مهم از سوي ابوبكر(رض) بود كه بر پايه‌ي آن، صدق و راستي، اساس تعامل حكومت و مردم قرار مي‌گرفت و بر ايجاد فضاي مورد اطمينان درميان حاكميت و مردم تأثير مهمي مي‌نهاد ومنجر به اين مي‌شد كه پل‌هاي ارتباطي مردم و حاكميت، استوار و قابل اعتماد گردد. اين گفتار ابوبكر(رض) يك منش سياسي برگرفته از فراخوان اسلام به صداقت و راستي بود:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ) (توبه:119)
يعني: «اي مؤمنان! از (خشم و عذاب) خدا بترسيد و با صادقان و راستان (همگام) باشيد.»
رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (ثلاثة لايكلّمهم اللّهُ يوم القيامةِ و لايزكّيهم و لاينظرُ إليهم و لهم عذابٌ أليمٌ: شيخٌ زانٍ، و ملِكٌ كذابٌ و عائل مستكبر)(1)  يعني: «خداوند، در روز قيامت با سه گروه سخن نمي‌گويد (و از آنان رو‌مي‌گرداند)؛ آنان را (به عفو خويش) پاك نمي‌فرمايد (و نمي‌آمرزد) و به آنان نگاه (رحمت‌آميز) نمي‌كند و بلكه عذاب دردناكي در انتظار اين سه گروه مي‌باشد: پيرمرد زناكار، پادشاه (حاكم) دروغ‌گو و فقيري كه تكبر ورزد.»
اين گفته‌ي ابوبكر صديق(رض) كه صداقت و راستي را به‌سان امانتي دانست، معاني و مفاهيم زيادي در خود دارد و گويا از چنان درون‌مايه‌اي برخوردار است كه به مردم، شهامت و نشاط مي‌بخشد و آنان را به آينده‌اي درخشان نويد مي‌دهد. ابوبكر(رض) دروغ را خيانت برمي‌شمارد و معاني دقيقي از صداقت و دروغ ارائه مي دهد تا همگان بدانند كه حاكم درو‌غ‌گو، نماينده‌ي خيانت‌كاري است كه نان ملت مي‌خورد و آنان را مي‌فريبد؛ چقدر بدبخت و نگونسار است آن حاكمي كه دروغ به خورد مردم مي‌دهد و نامش را چيز ديگري مي‌نهد! ابوبكر صديق(رض) خيانت را صفت حاكماني بيان مي‌كند كه به ملت دروغ مي‌گويند تا همه دريابند كه حاكم دروغ‌پرداز، نخستين دشمن ملت است.. آيا خيانتي بزرگ‌تر از اين وجود دارد كه حاكمي دشمن ملتش باشد؟ اين موضع و تعبير ابوبكر صديق(رض) از آن خبر مي‌دهد كه وي، اِشراف عجيبي بر دنيا داشته و اين، از مهم‌ترين ويژگي‌هايي است كه در شمار توانمندي‌هاي حكومت‌گران قرار مي‌گيرد و شگردي اساسي در پهنه‌ي حاكميت به