ن در مورد خلافت ابوبكر(رض) مخالفت نكرد.(1)  از سعيد بن زيد سوال شد: «كي با ابوبكر(رض) بيعت شد؟» سعيد پاسخ داد: «همان روزي كه رسول‌خدا(ص) وفات نمودند؛ چراكه صحابه دوست نداشتند، مانده‌ي آن روز را در حالي سپري كنند كه در جماعت نباشند.»(2)  صحابه(رض) و هم‌چنين اهل سنت بر اين اجماع كرده‌اند كه ابوبكر(رض) سزاوارترين شخص صحابه براي خلافت بوده است.(3)  اينك به برخي از اقوال علما در اين زمينه مي‌پردازيم:
الف) خطيب بغدادي رحمه الله مي‌گويد: «مهاجرين و انصار بر خلافت ابوبكر صديق(رض) اجماع كردند و او را خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) ناميدند و هيچ كس ديگري را بدين نام، صدا نزدند؛ گفته شده كه رسول‌خدا(ص) درميان سي‌هزار مسلمان وفات نمودند؛ تمام اين عده، به ابوبكر(رض)، خليفه‌ي رسول‌خدا مي‌گفتند و پس از رسول اكرم(ص) ابوبكر را به خلافت برگزيدند.(4) 
ب) ابوالحسن اشعري رحمه الله مي‌گويد: «خداوند متعال، مهاجران و انصار و پيشگامان مسلمان را ستوده و در موارد مختلف از آنان تعريف كرده است؛ خداوند متعال، درباره‌ي كساني كه در زير درخت با رسول‌خدا(ص) بيعت كردند، چنين فرموده است:
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ) (فتح:18)
يعني: «به تحقيق كه خداوند، از مؤمنان راضي گشت بدان‌گاه كه زير درخت با تو بيعت كردند…».
همين كساني كه خداوند آنان را ستوده است، بر خلافت ابوبكر(رض) اجماع كردند، با او بيعت نمودند و او را خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) ناميدند؛ اين‌ها، به فضيلت ابوبكر(رض) به خوبي آگاه بودند و او را در برخورداري از تمام ويژگي‌هاي نيك از قبيل علم، تقوا، درست‌انديشي و راهبري امت، برتر از ديگران مي‌شناختند.»(5) 
ج) عبدالملك جويني رحمه الله مي‌گويد: «خلافت ابوبكر صديق(رض) به اجماع صحابه تحقق يافت؛ صحابه‌ي كرام(رض) تمام تلاششان را در حرف‌شنوي و اطاعت از خليفه‌ي پيامبر(ص) بكار بستند… آن‌چه در مورد بيعت نكردن علي(رض) در ابتداي امر گفته شده، دروغي بيش نيست؛ بله، علي(رض) در سقيفه حضور نداشت و از غم وفات رسول اكرم(ص) خلوت گزيده بود؛ اما در حضور ديدگان مردم و درميان جمع زيادي با ابوبكر(رض) بيعت كرد.»(6) 
د) ابوبكر باقلاني رحمه الله در بحث اجماع صحابه بر خلافت ابوبكر صديق(رض) مي‌گويد: «مسلمانان، در مورد خلافت ابوبكر(رض) و اطاعت از وي اجماع كردند و از اين جهت اطاعت از ابوبكر صديق(رض) بر همگان لازم و واجب شد. باري ابوبكر(رض) در خلال خطبه‌اي گفت: «مرا مي‌توانيد بركنار كنيد؛ چراكه من، خودم را بهترين شما نمي‌دانم.» علي(رض) اين گفته‌ي ابوبكر(رض) را چنين پاسخ داد: «ما، تو را عزل نمي‌كنيم و اصلاً چنين نمي‌خواهيم؛ چراكه رسول‌خدا(ص) تو را براي دينمان جلو كردند؛ پس ما چگونه به تو در امر دنيايمان راضي نشويم؟» اشاره‌ي علي(رض) به ماجراي امامت ابوبكر(رض) بود كه رسول‌خدا(ص) به او دستور دادند با مردم نماز بگزارد. علي(رض) به امارت و سرپرستي ابوبكر(رض) در حج اشاره كرد و آن را دليل ديگر شايستگي ابوبكر(رض) براي خلافت برشمرد: «و تو را بر ما امير فرمود…» ابوبكر صديق(رض) برترين، مؤمن‌ترين، آگاه‌ترين و داناترين شخص امت بود.»(7) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عقيدة اهل السنة في الصحابة (2/550)
2) أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ از ابراهيم شعوط، ص101 
3) عقيدة اهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/550)
4) تاريخ بغداد (10/130)
5) الإبانة عن أصول الديانة، ص66
6) نگاه كنيد به: كتاب الإرشاد، ص 361 – روايات صحيح، بيان‌گر اين است كه علي(رض) يك روز پس از وفات رسول‌خدا(ص) (روز سه‌شنبه 13 ربيع‌الاول) با ابوبكر(رض) بيعت نموده است.(مترجم)
7) الإنصاف فيما يجب إعتقاده ولا يجوز الجهل به، ص65خلافت اسلامي، شيوه‌اي است كه امت اسلامي آن را براي زمام‌داري امور مسلمانان برگزيده و بر آن اجماع نموده تا از طريق آن، امور جامعه‌ي اسلامي را سامان بخشد و مصالح امت را تأمين نمايد. پيدايش و شكل‌گيري خلافت اسلامي، ضرورت گريزناپذير و ناگسستني امت اسلامي است؛ همين نياز شديد امت به تشكيل خلافت، دليل شتاب صحابه براي تعيين جانشين رسول‌خدا(ص) بود. امام ابوالحسن ماوردي مي‌گويد: «خداوند، قدرتش را نمايان كرد و براي امت، كسي را به رياست رسانيد و جانشين پيامبر(ص) نمود كه امت را گرد آورد و راهبري آن‌ها را عهده‌دار شد تا مصالح جامعه، توسط آموزه‌ها و قوانين ديني تأمين گردد و يك‌پارچگي و وحدت كلمه بر اساس پيروي از خليفه حفظ شود. بنابراين خلافت اسلامي شكل گرفت تا با پي‌ريزي پايه‌هاي حكومت اسلامي، مصالح عمومي مسلمانان سامان‌دهي شود و حقوق و خواسته‌هاي آحاد جامعه تحقق يابد و زمام‌داران و واليان مناطق مختلف قلمرو حكومت اسلامي، از سوي خيلفه مشخص شوند.»(1) 
امت اسلامي، پس از وفات رسول‌خدا(ص) با مشكلات زيادي روبرو شد؛ وضعيت آن برهه‌ي زماني چنين ايجاب مي‌كرد تا مسلمانان، زود و حكيمانه براي سامان‌دهي امور خويش اقدام كنند و هيچ عرصه و زمينه‌اي نگذارند كه امت، دچار پراكندگي شود؛ چراكه با وفات رسول اكرم(ص) بيم آن مي‌رفت كه سستي و دودلي در برخي رخنه كند و گستره‌ي آن، به اركان و پايه‌هايي كه رسول‌خدا(ص) بنا نمودند، آسيب برساند(2). 
شالوده‌ي قوانين خلافت كه نماد نظام حكومت اسلامي است، قرآن كريم و سنت پيامبر اكرم(ص) مي‌باشد. فقها، پايه‌هاي حكومت اسلامي را شورا و بيعت دانسته‌اند كه در قرآن كريم نيز به اين دو اصل مهم اشاره شده است(3).  گاهي عناويني چون امامت و امارت، مترادف خلافت بكار مي‌رود. مسلمانان بر اين اجماع دارند كه تشكيل خلافت، واجب است تا با تعيين خليفه به امور مسلمانان رسيدگي شود، حدود و قوانين شرعي اجرا گردد و خليفه، توانمندي‌هاي حكومت و مردم را براي گسترش دعوت اسلامي بكار بندد؛ براي حمايت دين و امت، جهاد را بپا دارد؛ حقوق مردم را تأمين كند و با عدالت و دادگستري، بيداد و ستم را ريشه‌كن كند و نيازهاي ضروري آحاد جامعه را به خوبي برآورده سازد.. تشكيل خلافت به عنوان يك وظيفه و فريضه‌ي ديني، از قرآن، سنت و اجماع ثابت مي‌شود(4). 
خداوند متعال مي‌فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکُمْ) (نساء:59)
يعني: «اي اهل ايمان! از خدا و پيامبر اطاعت كنيد و از از كارداران و فرمانروايان مسلمان خود فرمان‌برداري نماييد.»
همچنین مي‌فرماید:(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْکُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّکَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ) (ص:26)
يعني: «(خداوند به داوود، فرمود) اي داوود! ما تو را در زمين خليفه‌ي خود ساختيم؛ پس درميان مردم به حق داوري كن و از هواي نفس پيروي نكن كه تو را از راه حق منحرف مي‌سازد