ه مي‌گويد: «پس از رسول‌خدا(ص) هيچ كسي ترساتر از ابوبكر(رض) نيست.» قيس مي‌گويد: «ابوبكر(رض) را در حالي ديدم كه كناره‌ي زبانش را گرفته بود و مي‌گفت: «اين، همان چيزي است كه مرا به گناه و عذاب گرفتار مي‌سازد.»(3)  ابوبكر صديق(رض) فرموده است: «بگرييد و اگر شما را گريه نمي‌آيد، به خود حالت گريه بگيريد.»(4)  ميمون بن مهران مي‌گويد: «زاغي بزرگ‌بال به نزد ابوبكر(رض) آوردند؛ او، آن را وارونه كرد و گفت: «هيچ شكاري به دام نمي‌افتد و هيچ درختي بريده نمي‌شود، مگر به خاطر آن‌كه تسبيح و ياد خدا را بايد و شايد نكرده است.»(5)  از ابوبكر(رض) چنين نيز روايت شده است كه: «به خدا سوگند دوست داشتم، درختي مي‌بودم كه از ميوه‌ام مي‌خوردند و يا مرا قطع مي‌كردند(6)  (و بر من حساب و كتابي نبود.)» هم‌چنين فرموده است: «كاش مويي از تن مؤمن بودم.»(7) 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، كتاب التفسير، باب لاتسألوا عن أشياء (6/68)؛ در حديث، به نوعي گريه اشاره شده كه با صداي بيني همراه است.
2) تاريخ الدعوة إلي الإسلام از يسري محمد، ص396
3) صفة الصفوة (2/253)
4) الزهد از امام احمد، باب زهد ابي‌بكر، ص108
5) الزهد از امام احمد، باب زهد‌ ابي‌بكر، ص110
6) الزهد از امام احمد، باب زهد ابي‌بكر، ص112
7) الزهد از امام احمد، باب زهد ابي‌بكر، ص108ابوبكرصديق(رض) شخصيت برجسته و متمايزي دارد كه در قالب صفاتي بزرگ و خدايي نمودار شده است. برخي از اين صفات را به طور اجمالي و بعضي را هم به تفصيل بررسي مي‌كنيم. صفات و ويژگي‌هاي مهمي از قبيل: اعتقاد پاك و راستين به باورهاي ديني، برخورداري وافر از دانش شرعي، اطمينان و اعتماد به خداي متعال، برخورداري از صفات والا و نيك، صدق و اخلاص، لياقت و شايستگي در تمام جنبه‌هاي زندگي و ديني، شجاعت و رادمردي، زهد و تقوا، جان‌فشاني و قرباني در راه خدا، گزينش درست و مناسب همكاران و مشاوران و كارگزاران حكومتي، صبر و شكيبايي، بلند همتي و اراده‌ي قوي و آهنين، توانمندي در رويارويي با مشكلات و حل آنان، توانايي در انتقال داشته‌هاي علمي و ديني به ديگران و پرورش شخصيت‌هاي برجسته و ايجاد زمينه‌ي مناسب براي رشد و بالندگي نخبگاني كه به وقتش زمام امور را به دست گيرند و بسياري از صفات برجسته‌ي ديگر، بخشي از خصوصيات ابوبكر(رض) مي‌باشد كه در دوران مكي و در هم‌صحبتي و همراهي با رسول‌خدا(ص) و در جامعه‌ي مدني از طريق همياري با آن حضرت(ص) و حضور در ميادين جنگ به دست آورده بود. البته بسياري از ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي ابوبكر(رض) در دوره‌ي خلافتش نمودارگشت و او توانست با توفيق الهي و توانايي‌هايي كه خداي متعال به او ارزاني داشته بود، پايه‌هاي حكومت اسلامي را در شرايط بحراني زمان خودش قوت بخشد و ضمن رويارويي با مرتدان، به فضل و توفيق خداوند گام‌هاي استواري در راهبري امت بردارد. در اين پهنه برخي از صفات بارز ابوبكر(رض) را مورد بررسي قرار مي‌دهيم:باور و ايمان ابوبكر(رض) به خداوند متعال، بس بزرگ و محكم بود. او، حقيقت ايمان را شناخت وكلمه‌ي توحيد، به گونه‌اي سراسر قلب و وجودش را دربرگرفت كه نشانه‌هايش، در عملكرد وي، پديدار گشت و تمام زندگيش را آكنده از نشانه‌ها و فرآيندهاي عمق ايمان و ژرفاي توحيدش نمود. اخلاق ابوبكر(رض) بس والا و رفيع بود و ذره‌اي از كُنش پست و فرومايه در او يافت نمي‌شد. ابوبكر(رض) همواره به دين خدا و رهنمودهاي پيامبر(ص) تمسك مي‌ورزيد و در حقيقت، ايمانش سبب حركت و خيزش، همت و اراده، تلاش و تكاپو، نشاط و بالندگي، جهاد و مجاهده و عزت و سرفرازي بود. او، از يقين وايمان بي‌مانندي برخوردار بود كه هيچ يك از صحابه(رض) را نمي‌توان در ايمان و يقين در حد و پايه‌ي او دانست. ابوبكر بن عياش مي‌گويد: «ابوبكر(رض) به كثرت نماز و روزه از صحابه(رض) پيش نيفتاد و بلكه او به خاطر ايمان و يقيني بر صحابه سبقت گرفت كه در قلبش رسوخ كرده بود.»(1)  به همين خاطر گفته‌اند: «اگر ايمان ابوبكر(رض) در مقابل ايمان تمام مؤمنان مورد سنجش و ارزيابي قرار گيرد، ايمان ابوبكر(رض) برتري مي‌يابد.» باري رسول‌خدا(ص) از صحابه(رض) پرسيدند: «آيا كسي از شما خوابي ديده است؟» شخصي گفت: «من خواب ديدم ترازويي از آسمان فرو آمد و شما وابوبكر(رض) در آن ترازو وزن شديد و كفه‌ي شما برتر از ابوبكر(رض) گرديد؛ سپس ابوبكر و عمر رضي الله عنهما سنجيده شدند و ابوبكر(رض) سنگين‌تر شد؛ بعد از آن عمر و عثمان رضي الله عنهما وزن شدند و كفه‌ي عمر(رض) سنگين‌تر شد و سپس ترازو به آسمان رفت.» رسول‌خدا(ص) اين خواب را بدين‌گونه تعبير فرمودند: «(اين خواب، نشانه‌ي) خلافت نبوت است (كه نوع حكومت پس از پيامبر، خلافتي بر منهج او مي‌باشد) و سپس خداوند، ملك و پادشاهي را به هر كس كه بخواهد، مي‌دهد.»(2) 
ابوهريره(رض) مي‌گويد: يك بار رسول‌خدا(ص) پس از نماز صبح رو به مردم كرده و فرمودند: (بينما رجل يسوق بقرة له، قد حمل عليها التفتت إليه البقرة فقالت: إنّي لم أخلق لهذا، إنّما خلقت للحرث.) يعني:«شخصي بر پشت گاوش بار نهاده بود و او را به جلو مي‌راند؛ گاو رو به صاحبش كرد و گفت: من، براي اين خلق نشده‌ام؛ بلكه براي شخم‌زدن آفريده شده‌ام. » مردم از روي شگفت و تعجب گفتند: سبحان‌الله! آيا مي‌شود گاوي سخن بگويد؟ رسول‌خدا(ص) فرمودند: (فإنّي اؤمن به و أبوبكر و عمر و بينا راعٍ في غنمه عدا عليه الذئبُ فأخذ منها شاةً فطالبه الراعي حتّي استنقذها منه، فالتفت إليه الذئبُ فقال له: من لها يوم السبعِ، يوم ليس لها راعٍ غيري؟) يعني: «اين، براي من و ابوبكر و عمر قابل باور است.» و باز فرمودند: «چوپاني درميان گوسفندانش بود كه گرگي به ميان گوسفندان جست و گوسفندي گرفت؛ چوپان در پي گرگ رفت و گوسفند را (از چنگالش) رهانيد. گرگ، به چوپان گفت: چه كسي روز سبع(3)  را در پيش دارد؟ همان روزي كه چوپاني جز من نيست.» مردم گفتند: «سبحان‌الله! گرگي سخن بگويد؟!»رسول‌خدا(ص) فرمودند: (فإنّي اؤمن به و أبوبكر و عمر. و ما هما ثمَّ) يعني: «من و ابوبكر و عمر به اين باور داريم.در حاليكه در آنجا حضور نداشتند»(4) 
رسول‌خدا(ص) ابوبكر(رض) را خيلي دوست داشتند؛ چراكه ابوبكر(رض) ايمان محكمي داشت و با صدق و اخلاص پايبند اسلام و شريعت خدا بود. محبت رسول‌خدا(ص) با ابوبكر(رض) بيش از محبت آن حضرت با ياران ديگرش بود. عمرو بن عاص(رض) مي گويد: رسول‌خدا(ص) مرا در جنگ ذات‌السلاسل امير تعيين فرمودند؛ به نزد آن حضرت(ص) رفتم و از ايشان پرسيدم: چه كسي در نزد شما از همه محبوب‌تر و دوست‌داشني‌تر است؟ فرمودند: «عايشه». عرض كردم: از مردها چه كسي را بيش‌تر دوست داريد؟ فرمودند: «پدر عايشه را» گفتم: سپس چه كسي را؟ فرمودند: «عمر بن خطاب را» و همين طور عده‌اي را نام بردند(5).  ابوبكر صديق(رض) به خاطر همين اخلاص و پايبندي به دين خدا و كوششي كه براي نصرت اسلام به‌كار بست، از جانب رسول‌خدا(ص) به بهشت بشارت داده شدكه تمام 