رض) مي‌باشد.
موضع ربيعه بن كعب اسلمي(رض) در تجليل و بزرگ‌داشت ابوبكر صديق(رض) نيز در خور توجه است؛ چراكه او، در مقابل ابوبكر(رض) هيچ واكنشي نشان نداد واين، برگرفته از شناخت او نسبت به فضيلت و برتري ابوبكر(رض) و احترام به وي وبلكه نشانه‌ي خردمندي و دين‌داري شخص ربيعه(رض) مي‌باشد(5). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (4/58 ،59)
2) أشهر مشاهير الإسلام (1/88)
3) خلفاء الرسول، از خالد محمد خالد، ص103
4) التاريخ الإسلامي (19/16)
5) التاريخ الإسلامي (19/16)ابوبكر صديق(رض) به صفات والا، اخلاق پسنديده و شتاب و تلاش براي انجام نيكي‌ها به گونه‌اي شناخته شده است كه در مكارم اخلاق و نيكي‌ها الگو و نمونه مي‌باشد؛ او، در پرداختن به نيكي‌ها از خود اشتياق وافري نشان مي‌داد ومي‌دانست كه دنيا، جاي عمل است وهر لحظه از آن فرصتي براي انجام نيكي‌ها؛ اما آخرت هنگام حساب است و ديگر جاي عمل نمي‌باشد. وي، اين اصل مهم را به خوبي مي‌دانست كه امروز، روز عمل است و نه حساب؛ و فردا، هنگام حساب است و نه عمل. بنابراين در انجام نيكي‌ها درنگ نمي‌كرد. از ابوهريره(رض) روايت شده كه يك روز رسول‌خدا(ص) فرمودند: (مَنْ أصبح منكم صائمًا؟) يعني:«چه كسي از شما امروز،‌ روزه است؟» ابوبكر(رض) گفت: من. رسول‌خدا(ص) فرمودند: (فمن تبع منكم اليوم جنازة) يعني:«چه كسي از شما امروز در تشييع جنازه‌اي شركت كرده است؟» ابوبكر(رض) گفت: من. رسول‌خدا(ص) دوباره سؤال كردند: (فمن أطعم منكم مسكينًا؟) يعني: «چه كسي از شما امروز به مسكيني غذا داده است؟» ابوبكر(رض) گفت: من. رسول اكرم(ص) پرسيدند: (فمن عاد منكم اليوم مريضًا) يعني: «چه كسي امروز به عيادت مريضي رفته است؟» ابوبكر(ص) گفت: من. رسول‌خدا(ص) فرمودند: (مَا اجتَمَعْنَ في امريء إلاّ دخل الجنة) يعني: «اين اعمال، در شخصي جمع نمي‌شوند، مگر اين‌كه آن شخص، به بهشت داخل مي‌شود.»(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحيح مسلم شماره‌ي1028ابوهريره(رض) مي‌گويد: ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص) نشسته بود؛ شخصي، به ابوبكر(رض) ناسزا گفت و ابوبكر(رض) هيچ پاسخي نداد؛ رسول اكرم(ص) شگفت‌زده، لبخند مي‌زدند. آن شخص، به‌قدري به ابوبكر(رض) ناسزا گفت كه ابوبكر(رض) را به واكنش واداشت و باعث شد تا ابوبكر(رض) برخي از گفته‌هاي دشنام‌دهنده را پاسخ دهد. رسول‌خدا(ص) ناراحت شدند و آن‌جا را ترك كردند. ابوبكر(رض) خود را به آن حضرت(ص) رساند و گفت: «‌اي رسول‌خدا! تا وقتي او به من ناسزا مي‌گفت (و من، ساكت بودم)، شما نشسته بوديد؛ اما وقتي از حد گذراند و من، برخي از گفته‌هايش را پاسخ گفتم، ناراحت شديد و برخاستيد!» رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إنّه كان معكَ ملَكٌ يرد عنك، فلمّا رددتَ عليهِ بعضَ قولِهِ وقع الشيطانُ فلم أكن لأقعدَ مع الشيطانِ) يعني: «فرشته‌اي با تو بود كه از طرف تو پاسخ مي‌داد؛ اما وقتي تو برخي از گفته‌هايش را پاسخ گفتي، شيطان به ميان آمد و براي من سزاوار نيست كه با شيطان در يك‌جا بنشينم.» و سپس افزودند: (يا أبابكرٍ ثلاثٌ كلُّهنَّ حقٌّ: ما مِنْ عبدٍ ظلم بمظلمةٍ فيغضي عنها للَّهِ عزَّو جلَّ إلاّ أعز اللَّهُ بها نصرهُ، و ما فتح رجلٌ بابَ عطيةٍ يريد بها صلهً إلاّ زاده اللَّهُ بها كثرةً، و ما فتح رجلٌ بابَ مسألةٍ يريد بها كثرة إلاّ زاده اللَّهُ بها قلّةً) يعني: «اي ابوبكر! سه چيز حق است: *هر بنده‌اي كه مورد ستم قرار بگيرد و بر آن، صبر و خويشتن‌داري پيشه سازد، خداي متعال، به خاطر خويشتن‌داري و صبرش، او را ياري كرده و گرامي مي‌دارد؛ *هيچ شخصي درِ بذل و بخشش را به قصد پيوند خويشاوندي نمي‌گشايد مگر اين‌كه خداي متعال، به جاي آن در مالش، كثرت و فزوني مي‌نهد؛ *و هيچ شخصي، از روي زياده‌خواهي و افزون‌طلبي، درِ گدايي را نمي‌گشايد مگر كه خداي متعال، به جاي آن (در مالش) نقص و كمي مي‌افكند(1). 
ابوبكر صديق(رض) همواره خشمش را فرو مي‌برد و خويشتن‌دار بود. اما به گمان اين‌كه اگر پاسخ آن دشنام‌گو را بدهد، ساكتش مي‌كند، برخي از گفته‌هايش را پاسخ گفت. رسول‌خدا(ص) ابوبكر(رض) را به صبر و بردباري ترغيب دادند و او را راهنمايي كردند تا به وقت عصبانيت، شكيبايي پيشه كند. چراكه شكيبايي و خويشتن‌داري، انسان را در چشم مردم عزيز مي‌كند و قدر و منزلتش را در نزد خدا بالا مي‌برد.
از اين داستان، واضح مي‌شود كه ابوبكر(رض) را هراس برداشت كه مبادا رسول خدا(ص) ناراحت شده باشند؛ بنابراين به سوي رسول خدا(ص) شتافت تا ايشان را از ناراحتي درآورد و خشنودشان گرداند. آموزه‌هاي ديگر فرموده‌ي پيامبر(ص) به ابوبكر(رض) در حديث گذشته ازاين قرار است: * نكوهش عصبانيت و برحذر داشتن از آن؛ * دوري انبيا از مجالسي كه شيطان در آن حضور دارد؛ * بيان فضيلت مظلومي كه با هدف خشنودي خدا و كسب اجر و پاداش از او، شكيبايي مي‌ورزد؛ * تشويق به بخشندگي و برقراري پيوند خويشاوندي؛ * و نكوهش تكدي‌گري و گدايان. 
ابوبكر(رض) به‌قدري شكيبا و خويشتن‌دار بود كه به نرم‌خويي و حلم شناخته شده بود و اين، بدين معنا نيست كه ابوبكر(رض) اصلاً ناراحت نمي‌شد؛ بلكه به خاطر خدا خشم مي‌گرفت و وقتي مي‌ديد،‌ محارم و دستورهاي الهي مي‌شكند، به شدت عصباني مي‌شد(2). 
خداوند متعال مي‌فرمايد:(وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ(133) الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ(134)) (آل عمران: 133،134)
يعني: «و (با انجام اعمال شايسته) به سوي آمرزش پروردگارتان و بهشتي بشتابيد كه پهناي آن، (مانند) آسمان‌ها و زمين است (و) براي پرهيزگاران آماده شده است؛ آن كساني كه در خوشي و ناخوشي (و در توان‌گري و نداري)، بذل و بخشش مي‌كنند و آنان كه خشمشان را فرو مي‌خورند و از مردم گذشت مي‌نمايند و خداوند، نيكوكاران را دوست دارد.»
ابوبكر(رض) زندگيش را با تأمل و تدبر در اين فرمايش الهي و نيز در عمل به آن سپري مي‌كرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الدر المنثور از سيوطي (2/74)؛ مجمع الزوائد (8/190)
2) سيرة و حياة صديق از مجدي فتحي سيد، ص145<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">كنيه و القاب</a><a class="text" href="w:text:9.txt">زادگاه ابوبكر(رض) و ويژگي‌هاي ظاهري او</a><a class="text" href="w:text:10.txt">خانواده‌ي ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:11.txt">فرزندان ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:12.txt">جايگاه اجتماعي ابوبكر(رض) و ويژگي‌هاي اخلاقي او در جامعه‌ي جاهلي پيش از اسلام</a><a class="text" href="w:text:13.txt">عوامل برجستگي شخصيت ابوبكر(رض)</a></body></html>ابوبكر(رض) خرجي مسطح بن اثاثه را مي‌داد؛ اما وقتي مسطح(رض) ناخواسته و همانند برخي از مؤمنان ديگر در فتنه‌ي افك و تهمت شاخ‌داري كه در اثر دسيس