نين السيرة النبوية از ابوشهبه (2/540)
5) قراءة سياسية للسيرة النبوية از قلعجي، ص283اسماء بنت ابوبكر رضي الله عنهما مي‌گويد: با رسول‌خدا(ص) به قصد حج بيرون شديم تا اين‌كه به وادي (عرج) رسيديم؛ رسول‌خدا(ص) در آن‌جا اتراق نمودند و عايشه رضي الله عنها كنار آن حضرت(ص) نشست. شتر باركش ابوبكر(رض) به همراه غلامش بود؛ بنابراين ابوبكر(رض) به انتظار غلامش نشست تا از راه برسد. غلام ابوبكر بي‌آن‌كه با او شتري باشد، رسيد. ابوبكر(رض) از او سراغ شتر را گرفت و پرسيد: «شترت كجا است؟» غلامش گفت: «ديشب گُمش كردم.» ابوبكر(رض) فرمود: «يك شتر را (نتوانستي نگه داري و) گمش كردي؟!» و سپس شروع به زدنش كرد. رسول‌خدا(ص) در حالي كه لبخند مي‌زدند، فرمودند: «به اين محرِم نگاه كنيد كه چه مي‌كند؟!»(1) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (6/344)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:55.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:56.txt">برخورد ابوبكر(رض) با فنحاص (يكي از علماي يهود)</a><a class="text" href="w:text:57.txt">حفظ راز رسول‌خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:58.txt">ابوبكر صديق(رض) و آيه‌ي 11 سوره‌ي جمعه</a><a class="text" href="w:text:59.txt">رسول‌خدا(ص) كبر و غرور را از ابوبكر(رض) بدور دانست…</a><a class="text" href="w:text:60.txt">دقت نظر ابوبكر(رض) در خوردن حلال</a><a class="text" href="w:text:61.txt">مرا در دعوايتان شرك كرديد، پس…</a><a class="text" href="w:text:62.txt">توجه ابوبكر(رض) به امر به معروف و نهي از منكر</a><a class="text" href="w:text:63.txt">مهمان‌نوازي ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:64.txt">آموزه‌ها و درس‌هاي اين ماجرا</a><a class="text" href="w:text:65.txt">گواهي اسيد بن حضير درباره‌ي خاندان ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:66.txt">جانب‌داري رسول‌خدا(ص) از ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:67.txt">ماجراي ربيعه‌ي اسلمي(رض) و ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:68.txt">تلاش و تكاپوي ابوبكر(رض) در انجام نيكي‌ها</a><a class="text" href="w:text:69.txt">خويشتن‌داري و كنترل عصبانيت</a><a class="text" href="w:text:70.txt">ابوبكر(رض) خواهان مغفرت و آمرزش الهي بود…</a><a class="text" href="w:text:71.txt">سفر تجارتي ابوبكر(رض) به شام</a><a class="text" href="w:text:72.txt">غيرت ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:73.txt">خوف و خشيت ابوبكر(رض) از خداوند متعال</a><a class="text" href="w:text:74.txt">مهم‌ترين صفات و فضايل ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:75.txt">عظمت و استواري ايمان ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:76.txt">گستره‌ي علم و دانش ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:77.txt">دعا و زاري ابوبكر(رض) به پيشگاه الهي</a></body></html>زندگاني ابوبكر(رض) در مدينه آكنده از درس‌ها و آموزه‌هايي است كه با برخورداري از الگوها و نمونه‌هاي زنده و بي‌نظير، ما را در شناخت هر چه بيش‌تر اسلام و بكارگيري اين دين در تمام جنبه‌هاي زندگي ياري مي‌دهد. شخصيت ابوبكر صديق(رض) بر مبناي صفات و ويژگي‌هاي بي‌نظيري، متمايز و برجسته مي‌گردد كه رسول‌خدا(ص) در بسياري از احاديث و فرموده‌هاي گهربارش به تعريف از او مي‌پردازد و فضيلت و پيش‌افتادگي او را بر ياران ديگرش آشكار مي‌سازد.يك بار ابوبكر(رض) به كنشت (معبد) يهوديان رفت؛ عده‌اي از آنان پيرامون شخصي به نام فنحاص كه از علماي يهود بود، جمع شده بودند؛ ابوبكر(رض) به فنحاص گفت: «واي بر تو از خدا بترس و مسلمان شو؛ به خدا سوگند كه تو خوب مي‌داني كه محمد(ص) فرستاده‌ي خدا است و به حق و راستي از جانب او به سوي شما آمده و ويژگي‌ها و نشانه‌هايش در انجيل و تورات بيان شده است.‌» فنحاص به ابوبكر(رض) گفت: «اي ابوبكر! به خدا كه ما آن‌گونه كه محمد((ص))مي‌گويد، به خدا نيازي نداريم و خدا است كه محتاج ما مي‌باشد؛ ما از او بي‌نيازيم و او به ما نيازمند؛ ما به او تضرع و زاري نمي‌كنيم و اوست كه به ما زاري مي‌كند و از ما قرض مي‌خواهد. مگر نه اين است كه دوستت محمد((ص))در سخناني كه از خدايش نقل مي‌كند، از مردم براي خدا قرض نيكو مي‌طلبد؟ و غير از اين است كه خدايش، از ربا نهي مي‌كند و خودش به ما در قبال آن قرض يا صدقات، ربا مي‌دهد (و مي‌گويد: صدقات را فزوني مي‌بخشد‌)؟ اگر خدا، غني و بي نياز بود كه به ماآن‌گونه كه محمد((ص))مي‌گويد در قبال قرض دادن، وعده‌ي ربا و فزوني اموال نمي داد.» ابوبكر(رض) به قدري ناراحت شد كه به شدت بر صورت فنحاص زد. فنحاص براي شكايت به نزد رسول‌خدا(ص) رفت و گفت: «اي محمد! بنگر كه دوستت ابوبكر با من چه كرده است.» رسول‌خدا(ص) از ابوبكر پرسيدند: «‌چه چيز تو را به اين كار واداشت؟» ابوبكر(رض) عرض كرد: «اي رسول‌خدا! دشمن خدا، سخن سنگين و بزرگي گفت كه مرا تاب نيامد وبه خاطر خدا او را زدم؛ او گمان مي‌كند كه خداوند متعال، فقير است و اين‌ها، بي‌نيازند.‌» فنحاص اين ماجرا را منكر شد و گفت كه من چنين نگفته‌ام. خداوند متعال، در رد فنحاص و تأييد ابوبكر(رض) اين آيات را فرو فرستاد:(لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء سَنَکْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاء بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ) (آل‌عمران:181)
يعني: «(برخي از يهوديان گفتند: خداي محمد فقير است و از ما درخواست قرض مي‌كند؛) بي‌گمان خداوند، سخن كساني را شنيد كه گفتند: خدا فقير است و ما بي‌نيازيم! آن‌چه را كه گفتند و اين‌كه (گذشتگانشان)، پيامبران را به ناحق كشتند، خواهيم نوشت و (همه‌ي اين‌ها ثبت و ضبط مي‌شود تا بدان‌گاه كه) به ايشان خواهيم گفت: بچشيد عذاب آتش سوزان را.»
خداوند متعال، درباره‌ي ابوبكر(رض) و خشمي كه در راه خدا گرفت، آيه فرو فرستاد(1)  كه:(لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَکُواْ أَذًى کَثِيرًا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ) (آل‌عمران:186)
يعني: «حتماً شما از لحاظ جان و مال خود مورد آزمايش قرار مي‌گيريد و از سوي كساني كه پيش از شما كتاب داده شده‌اند و هم‌چنين از سوي مشركان، سخنان آزاردهنده‌اي مي‌شنويد؛ و اگر بردباري و تقوا پيشه كنيد، (كار شايسته‌اي كرده‌ايد كه) اين‌ها، امور مهمي است كه بايد براي دستيابي و بكارگيري آن‌ها كوشيد».
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسير قرطبي (4/295)عمر بن خطاب(رض) مي‌گويد: دخترم حفصه رضي الله عنها پس از وفات شوهرش خنيس بن حذافه(رض) كه از بدريان بود، بيوه شد؛ عثمان بن عفان(رض) را ديدم و به او پيشنهاد كردم: اگر بخواهي حفصه را در نكاح تو در مي‌آورم. عثمان(رض) گفت: «تا ببينم و فكر كنم» و پس از مدتي مرا ديد و گفت: «فعلاً قصد ازدواج ندارم.» به ديدن ابوبكر(رض) رفتم و همين پيشنهاد را به او گفتم. او سكوت كرد و چيزي نگفت؛ از او بيش‌تر از عثمان(رض) دل‌گير شدم. مدتي گذشت و رسول‌خدا(ص) از حفصه رضي الله عنها خواستگاري نمود و من نيز حفصه را به نكاح آن حضرت(ص) در