="text" href="w:text:114.txt">نكات آموزنده در گسيل لشكر اسامه(رض) از سوي ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:115.txt">جلوه‌هايي از پايبندي ابوبكر(رض) به رهنمودها و اوامر رسول‌خدا(ص) در اعزام لشكر اسامه(رض)</a></body></html>امپراطوري روم، يكي از دو قدرتي بود كه در زمان رسول‌خدا(ص) قلمروش تا شبه‌جزيره‌ي عربستان پيش رفته بود و بخش زيادي از شمال شبه‌جزيره را در اشغال خود داشت؛ اميران مناطق شمالي شبه‌جزيره از سوي حكومت روم تعيين مي‌شدند و دست‌نشانده و تابع آن بودند.
رسول اكرم(ص) در حيات خود عده‌اي را براي دعوت به اين مناطق فرستادند؛ از آن جمله مي‌توان به دحيه‌ي كلبي(رض) اشاره كرد كه حامل نامه‌ي رسول‌خدا(ص) به هرقل (هركول) پادشاه روم بود كه او را به اسلام فراخوانده بودند.(1)  اما هرقل، عناد ورزيد و نخوت و جاه‌طلبي، او را از پذيرش اسلام بازداشت. اين اقدام رسول‌خدا(ص) براي قبايل عرب، نشانه‌ي درهم‌شكستن شكوه و اقتدار حكومت روم بود؛ رسول‌خدا(ص) در سال 7 هجري، لشكري به مناطق تحت اشغال روميان گسيل فرمودند؛ در اين جنگ كه به جنگ مؤته مشهور است، مسلمانان با مسيحيان عرب و رومي درگير شدند و فرماندهان لشكر اسلام (زيد بن حارثه، جعفر بن ابي‌طالب و عبدالله بن رواحه(رض)) يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند؛ پس از شهادت اين بزرگوران، خالد بن وليد(رض) فرماندهي لشكر را عهده‌دار شد و با لشكر اسلام به مدينه بازگشت.(2)  رسول‌خدا(ص) در سال 9 هجري با لشكر بزرگي به سوي شام حركت كردند و به تبوك رسيدند؛(3)  اما در تبوك، سپاه مسلمانان با روميان و قبايل عرب درگير نشدند و كفار به دادن جزيه تن دادند؛ اين لشكر پس از بيست روز اقامت در تبوك به مدينه بازگشت.(4)  در سال 11 هجري لشكري به فرماندهي اسامه(رض) به قصد بلقاء و فلسطين فراهم آوردند كه بزرگان مهاجرين و انصار نيز در آن حضور داشتند.(5)  حافظ ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: لشكر اسامه(رض) دو روز پيش از وفات رسول‌خدا(ص) آماده شده بود؛ البته رسول‌خدا(ص) در اواخر ماه صفر و پيش از آن‌كه بيمار شوند، دستور تشكيل اين لشكر را براي جنگ با روم صادر كرده بودند؛ آن حضرت(ص) اسامه بن زيد رضي الله عنهما را به حضور خواستند وبه او فرمودند: (سر إلي موضع مقتل أبيك فأوطئهم الخيل فقد وليتك هذا الجيش)(6)  يعني: «به محل شهادت پدرت برو و آنان را زير سُم اسب‌ها بگير كه من، تو را فرمانده‌ي اين لشكر ساخته‌ام.» برخي از مردم درباره‌ي فرماندهي اسامه(رض) اعتراض كردند؛ اما رسول‌خدا(ص) چنين پاسخ دادند كه: (إن تطعنوا في إمارته فقد طعنتم في إمارةِ أبيهِ مِن قبل و ايم اللّهِ إن كان لخليقًا للإمارةِ و إن كان لمِن أحبِّ النَّاسِ إليَّ و إنَّ ابنَهُ هذا لمِنْ أحبِّ النّاسِ إليَّ بعدهُ)(7)  يعني: «تنها در مورد فرماندهي اسامه(رض) خرده نمي‌گيريد؛ قبلاً بر فرماندهي پدرش نيز اعتراض كرديد؛ در حالي كه به خدا سوگند كه او، لايق و شايسته‌ي فرماندهي بود و در نزد من از همه محبوب‌تر؛ پس از او پسرش نيز براي من از همه محبوب‌تر است.» به هر حال دو روز پس از آمادگي كامل لشكر اسامه(رض) بيماري رسول‌خدا(ص) شديد شد و اين لشكر نتوانست حركت كند و هم‌چنان در «جُرف» اردو زده بود. رسول‌خدا(ص) وفات نمودند و لشكريان اسامه(رض) از اردوگاه به مدينه آمدند.(8)  با وفات رسول اكرم(ص) اوضاع دگرگون شد و به تعبير و فرموده‌ي ام‌المؤمنين عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها: «با وفات رسول‌خدا(ص) بسياري از قبايل عرب از دين برگشتند و نفاق و تزوير فزوني يافت؛ به خدا سوگند اگر مصيبتي كه با وفات آن حضرت(ص) بر من ـ‌ به روايت ديگري بر پدرم‌ ـ فرود آمد، بر كوه‌ها نازل مي‌شد، آن‌ها را تكه‌پاره مي‌كرد؛ ياران محمد(ص) در آن روز چون گوسفنداني بودند كه در جايي پر از گرگ و درنده‌، در شبي تار و باراني دچار طوفان‌زدگي شده باشند.»(9)  ابوبكر صديق(رض) سه روز پس از وفات رسول‌خدا(ص) فرمان داد تا درميان مردم جار بزنند كه لشكر اسامه(رض) زودتر بايد آماده‌ي حركت گردد؛ هيچكس از لشكر اسامه نبايد در مدينه بماند و بايد به اردوگاه لشكر در جرف بپيوندد.(10) 
ابوبكر صديق(رض) براي مردم خطبه‌اي بدين مضمون ايراد فرمود: «اي مردم! من نيز همانند شمايم؛ نمي‌دانم، شايد شما از من همان انتظاري را داشته باشيد كه رسول‌خدا(ص) ياراي انجامش را داشتند؛ بدانيد كه خداي متعال، محمد(ص) را از ميان جهانيان برگزيد و او را از آفات و گناهان مصون داشت؛ من تابع و پيرو رسول‌خدا(ص) هستم و از خود بدعت و نوآوري نخواهم كرد؛ پس اگر راه راست پيمودم، از من اطاعت كنيد و اگر از راه راست لغزيدم و خطا كردم، مرا به راه راست آوريد و اصلاحم كنيد؛ رسول‌خدا(ص) در حالي از دنيا رفتند كه هيچ كس از اين امت بر آن حضرت(ص) شكايتي حتي به اندازه‌ي ضربه‌ي يك تازيانه و كم‌تر از آن هم نداشت؛ مرا شيطاني است كه گاهي مرا مي‌لغزاند؛ پس هرگاه آن شيطان پيشم بود (و شما از حالتم دانستيد كه ناراحتم) ، از من دوري كنيد كه در كارتان دخالتي نكنم و مايه‌ي ناراحتي شما نشوم. شما در حالي شب و روز را سپري مي‌كنيد كه از زمان مرگتان خبر نداريد؛ پس تا مي‌توانيد عمر خود را در اعمال نيك بسر كنيد و بدانيد تنها با كمك و توفيق خدا است كه مي‌توانيد چنين كنيد؛ اينك كه مهلت داريد و پيش از آن‌كه مرگتان فرا رسد و كار از دستتان بيرون شود، به سوي اعمال نيك بشتابيد؛ برخي مرگ خود را از ياد برده‌اند و پرداختن به نيكي‌ها را طوري به تأخير مي‌اندازند كه فرصت انجامش را نخواهند يافت؛ شما از اين افراد نباشيد؛ بلكه براي رهايي از مرگ بد تلاش كنيد، شتاب نماييد و به فكر نجات خود باشيد؛ براي مرگ آماده باشيد كه شتابان در پي شما مي‌آيد؛ از مرگ پدران، برادران و فرزندان عبرت بگيريد.» هم‌چنين ابوبكر(رض) برخاست و ضمن سپاس و ستايش خداوند چنين فرمود: «خداوند از اعمال، تنها عملي را مي‌پذيرد كه به رضاي او انجام شود؛ پس در كارهاي خود تنها خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه عمل خالصانه، به هنگام فقر و نيازتان در آخرت به‌كار مي‌آيد. اي بندگان خدا! از مرگ درگذشتگان خود پند بگيريد و درباره‌ي كساني كه پيش از شما بودند، بينديشيد؛ آنان ديروز كجا بودند و امروز كجايند؟ ستم‌گران و جباراني كه همواره از كشتن و پيروزي در ميادين جنگ سخن مي‌گفتند، كجايند؟ روزگار، ايشان را خوار كرد و اينك استخوان‌هاي پوسيده و خاك شده‌اند؛ جاه و مقامشان فنا يافت و عبرت روزگار شدند. زنان ناپاك، براي مردان ناپاك و مردان ناپاك براي زنان ناپاكند. شاهاني كه زمين را گرفتند و آباد كردند، كجا رفتند؟ مردند و از ياد رفتند و ناچيز گشتند؛ خداي متعال، عواقب اعمالشان را بارشان كرد و آنان را از شهوات و داشته‌هاي دل‌پذيرشان جدا كرد؛ آنان از دنيا رفتند و تنها اعمال خود را بردند و دنيايشان، دنياي ديگران شد؛ ما از پس ايشان آمديم و اگر از آنان عبرت بگيريم، رستگار مي‌شويم و اگر راه ايشان را بپيماييم، همانند 