د؛ اما ابوبكر(رض) او را از اين كار باز داشت و توجيهش نمود كه رسول‌خدا(ص) از آن جهت عمرو بن عاص(رض) را امير تعيين كرده‌اند كه به مسايل جنگي، دانش و اشراف بيشتري دارد. عمر(رض) نيز توجيه شد و آرام گرفت.
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) مجمع الزوائد (5/202)
2) مسلم، كتاب الإمارة، شماره‌ي1825
3) استخلاف ابي‌بكر، نوشته‌ي جمال عبدالهادي، ص139
4) مسند احمد (6/256)
5) استخلاف ابي بكر از جمال عبدالهادي، ص140
6) همان منبع.
7) تاريخ الدعوة الي الاسلام، ص382چرايي حركت لشكر اسلام براي فتح مكه در سال 8 هجري
ابن‌اسحاق دليل خيزش لشكر اسلام را پس از صلح حديبيه براي فتح مكه چنين آورده است: در صلح حديبيه قرار بر اين شد كه هر كس به محمد ((ص)) بپيوندد و در عقد و پيمانش درآيد يا به قريش بپيوندد و در عقد و پيمان قريش داخل گردد، مختار است. خزاعه، با هم رايزني نمودند و گفتند: ما در عهد و پيمان محمد(ص) داخل مي‌شويم؛ بني‌بكر نيز به عهد و پيمان قريش در آمدند. هفده يا هجده ماه بر همين منوال گذشت. افرادي از بني‌بكر كه تحت پيمان قريش بودند با همكاري عده‌اي از سران قريش، شبانگاه و در محلي به نام وتير در نزديكي مكه بر خزاعه (هم‌پيمانان پيامبر) شبيخون زدند؛ قريشيان گفتند: شب است و بي‌آن‌كه محمد بفهمد، اين كار را مي‌كنيم و كسي هم ما را نمي‌بيند. بنابراين ضمن كمك تسليحاتي و دادن اسلحه، اسب و ابزار جنگي به بني‌بكر، خود نيز همراهشان شدند و به خاطر دشمني و كينه‌توزيشان با رسول‌خدا(ص) به هم‌پيمانان آن حضرت يورش بردند. عمرو بن سالم خزاعي خود را به مدينه رساند و ماجرا را باز گفت. رسول خدا(ص) به عمرو بن سالم فرمودند: «‌تو اي عمرو، از جانب ما نصرت و ياري مي‌شوي.»(1) 
رسول‌خدا(ص) و صحابه براي حركت به سوي مكه آماده شدند و ضمن پوشاندن خبر حركت به سوي مكه، از خداي متعال نيز خواستند حركتشان را بر قريشيان پوشيده دارد تا آن‌ها ناگهاني و بدون آمادگي و اقدام قبلي با لشكر اسلام روبرو شوند. خود قريش مي‌دانست كه چه اشتباه بزرگي مرتكب شده است؛ بنابراين ابوسفيان را به نزد پيامبر(ص) فرستاد تا علاوه بر تحكيم پيمان حديبيه، مدت آن را نيز افزايش دهد. رسول‌خدا(ص) به ابوسفيان فرمودند: «چرا به اين‌جا آمده‌اي؟ حتماً آن‌چه رخ داد، (ماجراي شبيخون بر هم‌پيمانان پيامبر) از سوي شما بوده است؟» ابوسفيان گفت: «پناه بر خدا، ما بر پيمان و صلح خويش پايبنديم و نمي‌خواهيم آن را زير پا بگذاريم…». سپس به سوي صحابه رفت تا بلكه آنان، براي تمديد پيمان صلح ميان او و رسول‌خدا(ص) ميانجي‌گري كنند(2). 

ملاقات ابوسفيان با ابوبكر(رض) به قصد تمديد پيمان حديبيه
ابوسفيان از ابوبكر(رض) خواست تا براساس صلح حديبيه تجديد پيمان نمايد و مدت قرارداد را افزايش دهد. ابوبكر صديق(رض) فرمود: «حرف من، همان حرف رسول‌خدا(ص) است؛ به خدا سوگند كه اگر مورچه‌اي را ببينم با شما مي‌جنگد، حتماً او را در مقابل شما ياري مي‌كنم.» اين چنين فراست و دانش سياسي ابوبكر(رض) نمايان مي‌گردد كه بدون هيچ واهمه‌اي اعلام مي‌كند، آماده است با تمام توانش با قريش بجنگد؛ آري، ايمان قوي ابوبكر(رض) هويدا مي‌شود و با صراحت تمام به ابوسفيان مي‌گويد كه اگر مورچه‌اي را رويارو و در كارزار با قريش ببيند، حتماً ياريش مي‌نمايد(3). 
آن‌چه ميان ابوبكر و ام‌المؤمنين عايشه پيش از حمله به مكه گذشت…
ابوبكر صديق(رض) به خانه‌ي رسول‌خدا(ص) رفت. عايشه رضي الله عنها مشغول غربال كردن گندم بود؛ البته رسول‌خدا(ص) به عايشه دستور داده بودند، تميز كردن گندم‌ها و آماده نمودن غذا را به نحوي انجام دهد كه كسي متوجه نشود. ابوبكر(رض) به عايشه رضي الله عنهاگفت: «دخترم! چرا اين همه خوراكي آماده مي‌كني؟» عايشه سكوت نمود و چيزي نگفت. ابوبكر(رض) ادامه داد: «حتماً رسول‌خدا(ص) آهنگ غزوه‌اي نموده اند؟» عايشه رضي الله عنها چيزي نگفت. ابوبكر(رض) افزود: «شايد قصد جنگ با روميان را دارند؟» باز هم عايشه‌ي صديقه پاسخي نداد. ابوبكر صديق(رض) فرمود: «شايد هم قصد جنگ با اهل نجد را دارند؟» و چون از عايشه جوابي نشنيد، دوباره پرسيد: «حتماً رسول‌خدا(ص) مي‌خواهند به مكه حمله كنند؟» عايشه رضي الله عنها چيزي نگفت. در همين بحبوحه رسول‌خدا(ص) آمدند؛ ابوبكر(رض) پرسيد: «اي رسول‌خدا! آيا مي‌خواهيد به قصد جهاد، بيرون شويد؟ » فرمودند: «بله» پرسيد: «آيا قصد حمله به روميان را داريد؟ » فرمودند: «خير» دوباره سؤال كرد: «حتماً هدف شما نجد است؟» فرمودند: «نه» بار ديگر پرسيد: «‌شايد مي‌خواهيد به قريش حمله كنيد؟» فرمودند: «آري» ابوبكر عرض كرد: «اي رسول‌خدا! مگر ميان شما و آنان پيمان صلح نيست؟» رسول‌خدا(ص) فرمودند: «مگر نمي‌داني كه آن‌ها با بني‌كعب (از قبيله‌ي خزاعه) چه كرده‌اند؟»
ابوبكر(رض) سراپا تسليم امر رسول‌خدا(ص) شد و خودش را آماده نمود تا در انجام اين وظيفه‌ي مهم در خدمت پيشوايش محمد مصطفي(ص) باشد. وي، به همراه تمام مهاجران و انصار به انجام اين مهم پرداخت و هيچ يك از آنان از غزوه‌ي فتح تخلف نورزيد(4). 

ابوبكر صديق(رض) هنگام ورود به مكه
رسول‌خدا(ص) به هنگام فتح مكه در حالي وارد آن‌جا شدند كه ابوبكر(رض) در كنارشان بود و زنان، با پارچه و روسري‌هايشان اسب‌ها را زده و هَي مي‌كردند؛ رسول‌خدا(ص) با لبي خندان به ابوبكر(رض) فرمودند: «‌اي ابوبكر! حسان چه شعري سروده؟» ابوبكر(رض) شعر حسان(رض) را شروع به خواندن نمود كه:
عدِمنا خَيلنا إن لم تروْها	تُثير النَّقع مَوْعـدُها كـداءُ
يبارين‌ الأسنَّة مُصغيات	علي أكتافِها الأسلُ الظباءُ
تظلُّ جيادُنـا متمـطّرات	تلطمهنَّ بالخُمرِالنســــاءُ(5) 
يعني: «ما، هيچ اسب و خيلي نداشته باشيم اگر شما شاهد به هوا برخاستن گرد و غبار تاخت و تاز اسب‌هايمان در مسير كداء- نام يكي از دروازه‌هاي مكه- نباشيد. اسب‌هاي ما در حالي به سوي شما مي‌تازند كه گويي با نيزه‌ها(يي كه بالاي سرشان قرار دارد،) در مسابقه هستند و بر پشت خود، نيزه‌هاي تيز و تشنه به خون دشمن را حمل مي‌كنند. آن‌ها، پشت سر هم و باشتاب در حالي به سوي شما مي‌تازند كه زن‌ها با روسري‌هايشان، آن‌ها را مي‌نوازند و غبارشان را پاك مي‌كنند»(6). 
پس از آن‌كه ابوبكر(رض) شعر حسان(رض) را خواند، رسول‌خدا(ص) فرمودند: «از همان‌جا كه حسان گفت، به مكه وارد شويد.»(7)  با مسلمان شدن ابوقحافه ـ پدر ابوبكر ـ در آن شرايط، نعمت‌هاي الهي بر ابوبكر(رض) به تمام و كمال رسيد(8). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) السيرة النبوية از ابن‌هشام (4/44)
2) التاريخ السياسي و العسكري از دكتر علي معطي، ص365؛ طبري (3/43)
3) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص145
4) مغازي واقدي (2/796)
5) حاكم، در المستدرك روايت كرده و سندش را صحيح دانسته و ذهبي نيز با او موافقت كرده است.(3/72)
6) اين شعر با اندكي اختلاف الفاظ در صحيح مسلم، شماره‌ي2490 آمده است. در اين شعر، تصوير زيبا و 