ي را به جاي من بر بندگانت بگمار (كه نيك و شايسته باشد.)»
‌و-	ابوبكر صديق(رض) كه به قصد جلوگيري از بروز فتنه و پيامدهاي منفي آن، خواهان خليفه شدن عمر فاروق(رض) بود، به عثمان بن عفان(رض) دستور داد كه حكم خلافت عمر(رض) را براي مردم بخواند و براي عمر(رض) بيعت بگيرد.
‌ز-	ابوبكر صديق(رض)، عمر(رض) را احضار كرد تا به او اهميت كاري را كه عهده‌دار شده، يادآوري كند و هرگونه مسؤوليتي را از گردن خود بردارد تا در حالي به سفر آخرت برود كه تمام تلاشش را در انجام مسؤوليتش انجام داده و هيچ‌گونه كوتاهي و قصوري نكرده باشد.
61 ـ هرچند كه كارهاي انجام شده در انتخاب عمر(رض) به عنوان خليفه، با اقداماتي كه در به خلافت رسيدن ابوبكر صديق(رض) صورت گرفت، متفاوت مي‌باشد، اما قدم‌هايي كه ابوبكر صديق(رض) براي انتخاب و معرفي جانشين خود برداشت، در هيچ حالي از دايره‌ي شورا و مشورت بيرون نيست. عمر فاروق(رض) بر اساس مشورت و اتفاق نظر مسلمانان به خلافت رسيد و تاريخ، هيچ‌گونه اختلافي گزارش نداده كه در مورد به خلافت رسيدن عمر(رض) به وجود آمده و يا كسي در دوران خلافت عمر(رض) مدعي منصب خلافت شده باشد. بلكه همگان درباره‌ي خلافت عمر(رض) به اتفاق نظر رسيده و در زمان خلافتش نيز از او به‌طور كامل حرف‌شنوي داشته‌اند.
62 ـ ابوبكر صديق(رض) پس از جهاد بزرگ و فراواني كه در راه خدا كرد و دين اسلام را گسترش داد، از دنيا رحلت كرد. بدون ترديد تمدن بشري، مديون اين برگ‌مرد تاريخ است كه پرچم‌دار دعوت رسول‌خدا(ص) پس از وفات ايشان شد و درخت دعوت پيامبر اكرم(ص) را در برابر آفات، مصون داشت و تخم عدالت و آزادي را در زمين كاشت و با خون شهيدان والامقام، آبياري نمود و بدين ترتيب درخت دعوت، به بار نشست و جامعه‌ي بشري، به علم و دانش و فرهنگ بي‌نظيري دست يافت تا تمدن و آرمان‌خواهي جنس بشر همواره مديون ابوبكر صديق(رض) باشد كه با صبر و شكيبايي و جهاد شكوهمندش، اسلام را در دوران ارتداد، پايدار و ماندگار نگه داشت و اين آيين راستين را با جنبش فتح‌گرايانه‌اش، طوري به ديگر ملت‌ها رسانيد كه تاريخ، همانندش را سراغ ندارد.
63 ـ آن‌چه پيش رو داريد، كوششي است در جهت باز‌شناسي حقيقت دوران خلافت راشده تا بلكه از آن، در مسير دعوت الي الله و گسترش اسلام در دنياي مردم، بهره‌ي كافي ببريم.به‌هر حال اين اثر نيز از اصل انتقاد، مستثني نمي‌باشد و راهنمايي‌هاي اهل علم را مي‌طلبد. چراكه تنها خداي بلندمرتبه و حكيم، بي‌نقص و بدون عيب است.

از خداي متعال مي‌خواهم كه اين اثر را جزو نيكي‌هاي بنده به‌شمار آورده، آن را بپذيرد و در آن خجستگي و بركت ارزاني دارد و من و تمام برادراني كه در تكميل اين نوشتار، مرا ياري كردند (و مترجم و ناشر اين كتاب) را از پاداش بي‌كرانش و همراهي با پيامبران، صديقين، شهدا و صالحان، بي‌بهره نگرداند.
پايان كتابم را اين دعا قرار مي‌دهم كه:(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ) (حشر:10) يعني: «پروردگارا! ما را و برادرانمان را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند، بيامرز و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دل‌‌هايمان جاي نده؛ پروردگارا! تو، داراي رأفت و رحمت فراواني هستي.»

(سبحانك اللهم و بحمدك أشهد أن لا إله إلا أنت أستغفرك و أتوب إليك)
(و ءاخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين)1-	أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ: دكتر ابراهيم علي شعوط، المكتب الاسلامي، چاپ ششم، 1408هـ/1998م.
2-	أبوبكر الصديق، أول الخلفاء الراشدين: محمد رشيد رضا، دار الكتب العلمية، بيروت، 1403هـ/1983م.
3-	أبوبكر الصديق، أفضل الصحابة و أحقهم بالخلافة: محمد عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، دارالقاسم، چاپ اول،1417هـ/1996م.
4-	أبوبكر الصديق: دكتر نزار حديثي و دكتر خالد جاسم جنابي، دار الشؤون الثقافية العامة، عراق، چاپ اول، 1998م.
5-	أبوبكر الصديق: علي طنطاوي، دارالمنارة، جده عربستان، چاپ سوم، 1406/1986م.
6-	أبوبكر الصديق: محمد مال الله، انتشارات ابن‌تيمية، چاپ اول، 1410هـ/1989م.
7-	ابوبكر رجل الدولة: مجدي حمدي، دار طيبة، رياض، چاپ اول، 1415هـ.
8-	الأحكام السلطانية: ابوالحسن ماوردي، دارالكتب العلمية، بيروت.
9-	أخطاء يجب أن تصحح في التاريخ، إستخلاف أبي‌بكر الصديق: دكتر جمال عبدالهادي محمد مسعود و دكتر محمد رفعت جمعه، دارالوفاء، المنصورة، چاپ اول، 1406هـ/1986م.
10-	الأساس في السنة: سعيد حوي، دارالسلام مصر، چاپ اول، 1409هـ/1989م.
11-	أسد الغابة في معرفة الصحابة: ابوالحسن علي بن محمد جزري، دار إحياء التراث العربي، چاپ1417هـ/1996م.
12-	أشهر مشاهير الإسلام في الحرب و السياسة: رفيق العظم، دار الرائد العربي، بيروت، چاپ ششم، 1403هـ/1983م.
13-	أصحاب الرسولص: محمود مصري، مكتبة أبوحذيفه، چاپ اول، 1420هـ/1999م.
14-	أضواء البيان في ايضاح القرآن بالقرآن: محمد امين بن محمد مختار جنكي شنقيطي، چاپ‌خانه‌ي مدني، 1386هـ.
15-	أضواء علي الهجرة: توفيق محمد سبع، چاپ الهيئة العامة لشؤون المطابع الأميرية، 1393هـ/1973م.
16-	الأنصار في العصر الراشدي (سياسيًا و عسكريًا و فكريًا): پايان‌نامه‌ي دكتراي حامد محمد خليفه از دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه بغداد. چاپ نشده است.
17-	الإبانة عن أصول الديانة: ابوالحسن اشعري، چاپ الجامعة الإسلامية، 1975م.
18-	الإحسان في صحيح ابن‌حبان: علاءالدين علي بن بلبان فارسي، مؤسسه‌ي الرسالة، بيروت، چاپ اول، 1412هـ/1991م.
19-	الإدارة العسكرية في الدولة الإسلامية نشأتها و تطورها: دكتر سليمان بن صالح بن سليمان آل كمال، دانشگاه ام‌القري، چاپ اول، 1419هـ/1998م.
20-	الإصابة في تمييز الصحابة: احمد بن علي بن حجر، دارالكتب العلمية بيروت، چاپ اول، 1415هـ/1995م.
21-	الإمامة العظمي عند أهل السنة و الجماعة: عبدالله بن عمر بن سليمان دميجي، دار طيبة، چاپ دوم، 1409هـ.
22-	الإيمان و أثره في الحياة: دكتر يوسف قرضاوي، مؤسسه‌ي الرسالة، بيروت، چاپ دهم، 1405هـ/1984م.
23-	الأبعاد السياسية لمفهوم الأمن في الإسلام: مصطفي محمود منجود، مجتمع عالي انديشه اسلامي، چاپ اول، 1417هـ/1996م.
24-	إتمام الوفاء في سيرة الخلفاء: محمود خضري، دارالمعرفة بيروت، چاپ اول، 1417هـ/1996م.
25-	أحكام المرتد في الشريعة الإسلامية: نعمان عبدالرزاق سامرائي، دارالعربية، 1968م.
26-	الاستيعاب في معرفة الأصحاب- ابوعمر بن عبدالبر، دارالكتاب العربي، بيروت.
27-	الإعتقاد علي مذهب سلف أهل السنة و الجماعة: ابوبكر احمد بن حسين بيهقي، پاكستان.
28-	الاكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء: ابوربيع سليمان كلاعي اندلسي، عالم الكتب بيروت، چاپ اول، 1417هـ/1997م.
29-	البداية و النهاية: ابوالفداء حافظ ابن‌كثير دمشقي، دارالريان قاهره، چاپ اول، 1408هـ/1988م.
30-	تاريخ الأمم و الملوك: ابوجعفر طبري، دارالفكر بيروت، چاپ ا