 دشمن، بر شما حمله‌ور شدند، كاري نداشته باشيد تا به شما نزديك شوند و آن موقع، همانند شير به آن‌ها حمله كنيد كه سوگند به آن كس كه از صدق و راستي خشنود مي‌شود و به آن پاداش مي‌دهد و دروغ را گناه مي‌شمارد و بندگانش را به خاطر دروغ‌گويي، مجازات مي‌كند و در ازاي نيكي، بذل و احسان مي‌فرمايد كه من اين (وعده‌ي خدا و رسول) را شنيده‌ام كه مسلمانان، آبادي‌ها و قصرهاي شام را يك به يك فتح مي‌كنند؛ بنابراين قشون و كثرت دشمن، شما را در هراس نيندازد. چراكه اگر شما با آنان به شدت برخورد كنيد، جفتك مي‌زنند و مي‌گريزند.» ابوسفيان(رض) مجاهدان را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي مسلمانان! اينك شما، دور از امير مؤمنان و پشتيباني مسلمانان و در سرزميني غيرعربي هستيد و از خانواده‌هايتان دور افتاده‌ايد و به خدا قسم كه با دشمناني روبرو شده‌ايد كه كينه‌ي زيادي درباره‌ي خودشان، فرزندانشان، زنانشان و اموال و سرزمينشان، از شما به دل دارند. به خدا سوگند كه تنها شجاعت و شكيبايي در كارزار فردا، شما را از اين‌ها مي‌رهاند و خشنودي و رضايت الهي را نصيبتان مي‌كند. پس به شمشيرها و جهادتان، قوي و پشت‌گرم باشيد و از آن براي (نجات و رستگاري) خود كار بگيريد و آن را سنگر و ابزار دفاع از خود قرار دهيد.» ابوسفيان(رض) به ميان زنان نيز رفت و آنان را نيز نصيحت كرد و دوباره به ميان مجاهدان بازگشت و فرمود: «اي مسلمانان! ‌مي‌بينيد كه چه در پيش رو داريد. اينك رسول‌خدا(ص) و بهشت، پيش رويتان هستند و شيطان و جهنم پشت سرتان.»(10) 
ابوهريره(رض) نیز مسلمانان را نصيحت كرد و فرمود: «به سوي زنان بهشتي و هم‌جواري با پروردگارتان در بهشت‌هاي پرنعمت بشتابيد. شما در هيچ محلي اين قدر به خدايتان نزديك نمي‌شويد كه اينك در اين محل (براي رويارويي با دشمنان خدا) ايستاده‌ايد. بدانيد كه صبرپيشگان، (بر ديگران) برتري دارند.» ابوسفيان(رض) كنار هر دسته‌اي مي‌ايستاد و مي‌گفت: «از خدا بترسيد؛ خدا را به ياد داشته باشيد. شما، بزرگان اسلام و انصار اسلام هستيد و اين‌ها، اشراف روم و انصار شركند. خدايا! امروز، يكي از روزهاي تو است؛ خدايا! پيروزي را بر بندگانت نازل فرما.» يكي از عرب‌هاي مسيحي، به خالد(رض) گفت: «رومي‌ها، چه‌قدر زيادند و مسلمانان، چه اندك!» خالد(رض) فرمود: «واي بر تو؛ مرا از رومي‌ها مي‌ترساني؟ كثرت و توان لشكر، به نصرت الهي بستگي دارد و چون، نصرت خدا نباشد، لشكر انبوه نيز اندك و ناتوان است و به تعداد مردان ربطي ندارد. به خدا سوگند كه دوست دارم اسبم بهبود يابد و(هر چه سريع‌تر وارد عمل شوم تا) روميان، ناتوان و اندك شوند.» پاي اسب خالد(رض) در مسير عراق به شام، آماس كرده و آسيب ديده بود.(11) 
معاذ بن جبل(رض) هر بار كه صداي راهبان و كشيش‌ها را مي‌شنيد، مي‌فرمود: «خدايا! قدم‌هايشان را بلرزان و در دل‌هايشان، وحشت و هراس بيفكن؛ بر ما آرامش و سكينه نازل فرما و ما را به تقواپيشگي، پايدار و ثابت بدار؛ جهاد را بر ما گوارا و خوشايند فرما و ما را به آن‌چه مقدر مي‌كني، راضي بگردان.»(12) 
چگونگي آرايش نظامي روميان در جنگ يرموك
دسته‌هاي روميان، طوري در محل خود مستقر شده بودند كه به‌سان ابر سياهي به نظر مي‌رسيدند و با صداي بلند فرياد مي‌زدند؛ كشيش‌ها و راهبانشان، انجيل مي‌خواندند و سپاهيان روم را به جنگ تشويق مي‌كردند.(13)  روميان در محلي در نزديكي يرموك به نام واقوصه اردو زدند و رودخانه‌ي آن‌جا همانند خندقي براي آنان بود. روميان، قشون خود را به چند واحد تقسيم كرده و طوري آرايش داده بودند كه در هر واحد، پنج گردان قرار گرفته بود و با واحد اول مقداري فاصله داشت. آرايش قشون رومي به ترتيب زير بود:
ـ تيراندازان، جلوتر از همه قرار داشتند و وظيفه‌شان، اين بود كه به سوي مسلمانان تيراندازي كنند و سپس عقب بروند.
ـ سواركاران، در دو طرف لشكر عهده‌دار پشتيباني از تيراندازان بودند.
ـ گردان‌ها، موظف بودند به ميان صفوف مسلمانان، حمله‌ور شوند.
ـ فرمانده‌ي جلوداران (پيشگامان) لشكر، جرجه بود.
فرماندهان دسته‌هاي پشتيباني كه در دو طرف قشون روم قرار داشتند، ماهان و دراقص بودند.(14) 
آن‌چه پيش از جنگ رخ داد…
ابوعبيده و يزيد بن ابوسفيان به همراه ضرار بن ازور و حارث بن هشام به سپاه روم نزديك شدند و بانگ برآوردند كه مي‌خواهيم با فرمانده‌ي شما صحبت كنيم. به آنان اجازه دادند تا به نزد تذارق بروند كه در خيمه‌‌اي از پرنيان و ابريشم، نشسته بود. صحابه گفتند: «ما ورود به چنين جايي را روا نمي‌دانيم.» تذارق دستور داد تا فرشي ابريشمي برايشان پهن كنند. بزرگان مسلمان باز هم از نشستن بر فرش ابريشمي امتناع كردند و بدين ترتيب تذارق به همان شكلي كه مسلمانان دوست داشتند، با آن‌ها نشست تا با هم مذاكره كنند. صحابه پس از آن‌كه روميان را به سوي خدا دعوت دادند و به نتيجه‌اي نرسيدند، به اردوگاه لشكر اسلام بازگشتند. ماهان، خالد(رض) را به ميان دو صف خواست تا همان‌جا با او مذاكره و گفتگو كند. ماهان گفت: «ما مي‌دانيم كه گرسنگي و سختي زندگاني، شما را از ديارتان به اين‌جا كشانده است: پس بياييد تا به هر كدامتان ده دينار و لباس و مقداري غدا بدهم و به سرزمين خود بازگرديد. سال بعد هم همين مقدار به شما خواهيم داد.» خالد(رض) در پاسخ ماهان، چنين فرمود: «آن‌چه تو گفتي، ما را از ديارمان به اين‌جا نكشانده است؛ بلكه ما قوم خون‌آشامي هستيم كه شنيده‌ايم هيچ خوني، بهتر از خون روميان نيست و به همين خاطر هم به اين‌جا آمده‌ايم (تا خون شما را بياشاميم).» ياران ماهان كه از شنيدن اين سخنان يكه خورده بودند، گفتند: «به خدا كه چنين چيزي درباره‌ي عرب‌ها به ما گفته نشده بود.»(15) 
آغاز جنگ
پس از آمادگي كامل و بي‌نتيجه ماندن مذاكرات، خالد بن وليد(رض) به عكرمه بن ابوجهل و قعقاع بن عمرو كه در دو پهلوي لشكر بودند، فرمان شروع جنگ داد. آن دو شروع به رجز‌خواني كردند و هماورد خواستند. تعدادي از جنگاوران دو طرف، با هم درگير شدند و شعله‌ي جنگ بالا گرفت و تمام سپاهيان در هم آميختند و جنگ شديدي آغاز شد. خالد(رض) به همراه گرداني از مجاهدان، پيشاپيش لشكر قرار داشت و با پيشروي مجاهدان و به هم پيوستن دسته‌ها، هر يك را متناسب با قابليت‌هايش به كار مي‌گرفت و جريان جنگ را به بهترين شكل رهبري مي‌نمود.(16) 
مسلمان شدن يكي از فرماندهان رومي در ميدان نبرد
يكي از فرماندهان و بزرگان سپاه روم به نام جرجه از لشكرش جدا شد و خالد(رض) را به حضور خود فراخواند. خالد(رض) پيش او رفت و طوري به هم نزديك شدند كه گردن اسب‌هايشان به هم مي‌خورد. جرجه به خالد(رض) گفت: «اي خالد! به سؤالات من، درست پاسخ بده و دروغ نگو كه انسان آزاده، دروغ نمي‌‌گويد؛ به من مكر و فريب هم نزن كه انسان شرافتمند، فريب‌كار و حقه‌باز نيست. آيا اين، درست است كه خداوند، شمشيري بر پيامبرتان از آسمان نازل كرده و پيامبرتان نيز آن 