گويند بی احترامی به علی(رضى الله عنه) کفر است زيرا امير مسلمين است و رسول خدامحمد صلى الله عليه وسلم   او را ولی خود ساخت و مسلمين را به حبّ و دوستی او فرمان داد.اسماعيليه گويند پيامبر حجتی است از خداوند، و زمين هيچگاه از حجت خالی نمی شود. پس در هر عصر خداوند حجت خود را بر يکی از بندگانش نازل می کند تا پيشوای مردمان باشد و با آن عصر سازگار است. اهل سنت و جماعت گويند بعد از پيامبرمحمد صلى الله عليه وسلم   هيچ نبی نباشد و هيچ کتابی جزء قرآن نيست و اگر اينگونه بود اسلام دينی کامل نبود و در هر عصر احتياج به اضافه شدن چيزی در کتاب آن بود. خداوند اسلام را بعنوان شريعت کامل پسنديده و راه مستقيم همين است که به قرآن و سنت نبیمحمد صلى الله عليه وسلم   اقتدا کنيم. جلاميده گويند ما از حکت صحابه چيزی نفهميديم و ندانستيم به کدام آنها اقتدا کنيم، پس هرکدام که بر آن اتفاق نظر شد، به آن اقتدا می کنيم خواه صالح باشد و خواه ظالم. اهل سنت و جماعت گويند امامت عهد خداست و خلافت امانت است، پس نشايد در امانت خيانت کرد و به ظالم و جور حکومت راند و کسيکه، ظالم باشد، اطاعت از او جايز نيست.فصل دوم امت ميانه رو
عقيده واسطيه
«شما را امتی معتدل و ميانه رو قرار داديم .»  بقره ــ 143 «شما بهترين امتی هستيد که برای هدايت انسانها مبعوث شده ايد».  (آل عمران ــ 110 ) مثال وسطيت اين امت در عبادت است، که باقی امتها (يهود و نصارا) بدون آب (برای وضو) و جز در جای معينی نمی توانند نماز بخوانند. ولی خداوند سختيها و مشقتهای اين امت را برداشته است و مثلاً آنها مي توانند در هر جايي و بدون آب (تيمم) نماز بخوانند. و در احکام آنها نيز چنين موضوعاتی حکمفرماست . مثلاً قصاص قتل در بين يهود فرض و در ميان نصارا ممنوع است. ولی در اسلام امری مخير است، که می توان قصاص گرفت يا عفو نمود و يا ديه گرفت. اين امت از افراط و تفريط و غلوّ منع ، و به آسانگيری و ميانه روی دستور داده شده اند.

اصولی که اهل سنت در آن وسطيت دارد 
1 ــ اسماء خداوند و صفات او ــ اهل تعطيل صفات خداوند را انکار کرده و اهل تشبيه همواره آن ها را همراه با تشبيه مخلوقات خداوند اثبات می کنند. 2 ــ قضا و قدر ــ جبريه می گويند که بنده در انجام امورش مجبور و بی اختيار بوده و قدريه قضاء خداوند را در اعمال بندگانش انکار نموده و معتقدند که بنده در انجام امور کاملاً آزاد است. ولی اهل سنت قضاء خداوند را در افعال نبدگانش ثابت نموده و از طرفی می گويند ، بندگان دارای قدرت و اختيار هستند . و خداوند به اذن خود اين اختيار را به آنها عطاء کرده تا در برخی از امور آزاد باشند. يعنی اهل سنت سخن قدريه و جبر يه را نه تأييد میکنند و نه مطلقاً رد می نمايند. 3 ــ وعدة عذاب ــ «وعيديه» می گويند فاعل و انجام دهندة کبيرة عمل در آتش جهنم جاويدان باقی می ماند. و «مرجئه» می گويند که فاعل کبيره در آتش جهنم داخل نخواهد شد. ولی اهل سنت می گويند : فاعل کبيره در آتش جهنم وارد می شود ولی در آنجا جاويدان باقی نمی ماند. 4 ــ اسماء ايمان و دين ــ «مرجثيه» فاعل کبيره را مؤمن کامل الايمان می داند و «حروريه» و «معتزله» او را غير مؤمن می نامند. معتزله می گويند فاعل کبيره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه منزلتی بين ايندو را دارد . و حروريه می گويند که فاعل کبيره کافر کامل است. ولی اهل سنت ، فاعل کبيره را مؤمنی ناقص الايمان می دانند. يا به زبانی ديگر مؤمن است به دليل ايمانش و فاسق است به سبب کبيره اش . 5 ــ اصحاب و خاندان نبی (صلى الله عليه وسلم) ــ اهل سنت همه آنها را دوست داشته و احترام آنها را واجب می دانند و از غلوّ يا بی احترامی به آنها (مثل خوارج) خودداری می کنند.

طائفه های اهل بدعت 
1ــ جهميه: آنها پيرو  «جهم بن صفوان» مي باشند كه در سال 128 هجري در خراسان بقتل رسيد. به آنها «معطّله» نيز مي گويند، زيرا بسياري از اسماء خداوند را انكار و تعطيل كردند.همچنين به آنها «جبريه» نيز مي گويندة زيرا معتقد بودند انسان در عمل خود مجبور بوده وهيچ اختياري از خويشتن ندارد. و چون مي گفتند فاعل كبيره، مؤمني كامل الايمان است و هرگز وارد جهنم نخواهد شد، به «مرجئيه» معروف شدند.2ــ معتزله: كه پيروان«واصل بن عطاء» هستند كه مجلس «حسن بن بصري» را ترك گفت و عزلت جست. مذهب آنها در صفات مانند جهميه است و صفات خداوند را انكار مي كنند ودر افعال عباد اينست ،كه بندگان در عمل خود آزادي تام دارند و اراده و قدرت پروردگار است. بهمين دليل به آنها «قدريه» مي گفتند. و چون معتقدند كه فاعل كبيره در آتش جاويدان باقي مي ماند به «وعديه» معروف شدند. 3ــ خوارج:كه بر امام مسلمين شورش كردند و از فرمان او خارج شدند.به آنها «حروريه» نيز مي گويند،كه اين اسم منسوب به منطقه اي در عراق بنام حروراء است. مذهب آنها بر اين است كه فاعل كبيره در آتش جاويدان باقي مي ماند و خون و مالش حلال    مي گردد. 4ــ روافض: گروهي بودند كه ابتدا پيرو «زيد بن علي بن حسين (رضى الله عنه)» بودند و در مورد ابوبكر و عمر از او سؤال كردند و او ثناي آندو را گفت و آنها را وزير ومشاور جدش، پيامبر محمد صلى الله عليه وسلم   خواند. اين بود كه وي را نپذيرفتند «رَفَضَ» و او رها كردند .
قول اهل سنت در مورد كلام خداوند
اهل سنت اعتقاد دارند كه كلام خدا از صفات اوست همواره بوده و هست. و او همراه با كلام حقيقي و صوتي كه به هيچكدام از اصوات مخلوقات شباهت ندارد و با حروف ،هر وقت كه بخواهد  و هر گو نه كه اراده كند ،كلام خواهد گفت. «خداوند با موسي سخن گفت، سخن گفتني!» نساء ــ164 «و او را از جانب راست كوه طور ندا داديم» مريم ــ52 «هنگامي كه موسي در وقت معلوم حاضر شد،پروردگارا با او سخن گفت.»اعراف ــ143

قول اهل سنت در مورد قرآن كريم
اهل سنت مي گويند كه قرآن فرستاده خداوند بوده كه غير مخلوق است و از خداوند شروع شده و به سوي او باز مي گردد. دليل اينكه قرآن كلام خداست: «اگر يكي از مشركين از تو پناه خواست، به او پناه بده تا كلام خدا را بشنود.» توبه ــ 6  دليل اينكه قرآن كلام خداوند و غير مخلوق است اين است كه كلام خداوند صفتي از صفات اوست و صفات خداوند غير مخلوقند. و «امر» از «خلق» جداست و قرآن «امر» است زيرا: «اين چنين روحي را از امر خود بر تو وحي كرديم.» شوري ــ52 

سنت
سنت نبي (صلى الله عليه وسلم) عبارت است از قول عمل يا اقرارش كه ممكن است خبر و يا طلب باشد. ايمان به سنت امري واجب است: «آنچه رسول براي شما آورد آن را سخت بگيريد.» حشر ــ7 «كسيكه از رسول خدا اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است.» نساء ــ80

قرب و نزديكي به خداوند
«اگر بندگانم در مورد من سؤال كردند،پس من نزديك بوده ودعاي شخص دعا كننده را در صورت دعا كردن اجابت مي كنم.» بقره ــ186 
فتنه قبر

فتنه قبر عبارت است از سؤال دو فرشته از ميت در مورد خدايش، دينش و نبي او. و اين فتنه بر تمامي مردگان وجود دارد. جز بر شهيد و كسيكه در حال پاسداري در راه اللّه مرده باشد و انبياء. اسم اين دو فرش