وبكر در نماز پس خطاء است، زيرا چون بلال اذان گفت عايشه امر كرد كه پدرش را مقدم بدارند در نماز، و چون پيغمبر به هوش آمد و تكبير شنيد گفت مرا بيرون بريد. پس به ياري علي و عباس بيرون شد، و او را از طرف قبله دور كرد و از نماز عزل نمود و خود امامت كرد، پس حال دليلهاي اهل سنت اين است. پس عاقل بايد به ديده ي انصاف بنگرد و حق را بگويد و پيروي هوي نكند و تقليد پدران را رها كند)).جواب: در كلام اين رافضي چقدر از بهتان و جفاست كه براي هيچ طايفه اي چنين چيزي نيست. اينان مانند يهودند كه مي خواهند نور خدا را خاموش كنند به دهان خود مي خواهند حقايق را دگرگون نمايند. پس ايشان از تمام اهل بدعت از حق دور ترند و دروغ را تصديق دارند.و اما آيه غار پس فضيلت ظاهر و روشني است، ما خود آيه را مي آوريم تا هر عاقلي ملاحظه نمايد. حق تعالي در سوره ي توبه آيه ي 40 مي فرمايد: (إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا) در اين آيه تمجيدي كه از ابوبكر شده از احدي از امت اسلامي نشده است.( اين آيه راجع به وقتي است كه مشركين اجتماع كردند و رأي دادند كه چهل نفر نيرومند از هر طايفه يك نفر شبانه بر يزيد در منزل رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در شهر مكه و متفقا او را به قتل برسانند. چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مطلع شد شبانه ابوبكر را مطلع كرد و دو نفري مخفيانه از مكه خارج شدند و به طرف بيابان روانه شدند، نه مدافعي داشتند و نه پناهگاهي جز خداي تعالي، چون اطراف مكه كوهستان است به طرف كوهي رفتند كه در آن غاري بود بنام غار ثور كه دهانه غار تنگ و داخل شدند به آن مشكل بود. بهر حال دو نفري در آن غار پنهان شدند. ولي ابوبكر قبلا پيش بيني كرده بود و چوپاني داشت كه در اطراف مكه گوسفندان او را ميچرانيد به چوپان خود گفت براي ما شبانه شير و سرشير و چيزي كه قوت ما شود بياور. از آن طرف چون سپيدي صبح طلوع كرد كفار ريختند در ميانه خانه براي قتل محمد صلى الله عليه و سلم ، ديدند علي بجاي او خوابيده و محمد صلى الله عليه و سلم  نيست. معلوم شد هجرت كرده، جارچي از طرف كفار اعلان كرد كه هر كس محمد و يا ابوبكر را دستگير كند به قيمت خون آنان جايزه دريافت خواهد كرد. و لذا مشركين به. طرف بيابان و كوهستان مكه روانه شدند براي پيدا كردن ايشان، ابوبكر طبق وظيفه انساني و اسلامي براي غريبي و گفتاري رسول خدا صلى الله عليه و سلم  محزون بود. از آن طرف كفار تا نزديك غار آمدند. بطوري كه قدم ايشان از داخل == غار براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و ابوبكر نمايان بود. حال خدا در اين آيه ميفرمايد اي مردم اگر محمد صلى الله عليه و سلم  را ياري نكنيد خدا او را در وقت خروج از مكه كه كفار موجب خروج او شدند و او را از مكه خارج كردند، ياري كرد در حاليكه او دومين دو نفر بود وقتي كه آن دو در غار بودند هنگامي كه او به همراه خود دلداري ميداد و مي گفت غصه مخور خدا با ماست. حال مدحي كه در اين كه از ابوبكر شده تذكر ميدهد.)اول: خداي تعالي ابوبكر را نفر اول شمرده كه رسول خدا را دومي او قرار داده و اين مدح كاملي است.دوم: او را رفيق او و همدم او در غار ناميده است. سوم: چون ابوبكر طبق وظيفه اسلامي براي گرفتاري و بي كسي محمد صلى الله عليه و سلم  محزون بود، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را دلداري داده كه محزون مباش، خداي قادر حاضر ناظر و مطلع به احوال ما و با ما است، يعني لطف و ياري او شامل حال ماست إن الله معنا. معيت خدا با ديگري دو نوع است: معيت عمومي كه خدا با علم خود با همه چيز و با همه كس است حتي با كفار و مع كل شىء چنانكه در قرآن فرموده: (إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ) و فرموده: (وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ) و در سوره ي مجادله آيه ي 7 فرموده: (مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ) و بكل شىء محيط است. و اين را معيت تكويني مي گويند. ولي در آيه محل نظر ما معيت خصوصي است نه عمومي.( پس محزون بودن ما جا ندارد و نهي لا تحزن نهي تحريمي نيست بلكه نهي دلداري است، مانند اينكه طفلي به زمين مي خورد پدر او را بلند ميكند و مي بوسد و مي گويد غصه مخور خوب مي شود. پس در اين آيه صريحاً اظهار شده كه ابوبكر محل عنايت و ياري خداي تعالي مي باشد.)و لذا در صحيحين آمده كه ابوبكر گويد نظر كردم به قدمهاي مشركين كه بالاي سر ما آمده بودند در حالي كه ما در غار بوديم و گفت اگر يكي از ايشان به زير پاي خود نظر كند ما را خواهد ديد، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: چه گمان داري به دو نفر كه سومي ايشان خداست، يعني خدا با ما دو نفر همراه است، همين معيت خصوصي است كه در سوره ي طه آيه ي 46 به موسي و هارون ميفرمايد: (لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى) ((من با شمايم مي شنوم و مي بينم)).و اين فضيلتي است براي ابوبكر كه براي احدي نيست.( و مانند همين معيت خصوصي است آيه ي آخر سوره ي نحل كه فرموده: (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا) و همچنين آيه ي 12 سوره ي مائده كه فرموده (وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي) الخ، و نيز آيه ي 12 سوره ي انفال كه فرموده: (إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ) الخ.)چهارم: جمله ي:  ((إذ يقول لصاحبه)) دلالت دارد كه صديق در اعلي درجه ي مصاحبت است زيرا او از اول بعثت مصاحب رسول صلى الله عليه و سلم  بود تا وفات آن حضرت، و مانند ساير اصحاب نبود كه يك روز و يا چند روز، يك مرتبه و يا يك ماه و يا يك سال و دو سال و يا بيشتر و كمتر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را ديده و مدت كمي مصاحب او بوده، و لذا در خبر صحيح است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را به ابوبكر صديق به اصحاب خود فرمود: ((هل أنتم تاركوا لي صاحبي)) و در صحيحين از ام المؤمنين عايشه روايت شده كه من بچه بودم و به عقل نرسيده بودم مگر اينكه ميديدم والدين من متدين به دين اسلام بودند و روزي بر ما نمي گذشت مگر آنكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  صبح و عصر منزل ما مي آيد. و در حديبيه چون عمر رضى الله عنه  به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اعتراض كرد راجع به صلح با مشركين، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((من رسول خدا هستم و او را عصيان نمي كنم)) يعني اين صلح به امر خداست و او ياور اوست به خدا قسم او بر حق است، همان جوابي را كه رسول خدا گفت عينا بدون كم و زياد ابوبكر بيان كرد و لذا مستحق وصف صديق گرديد. و بخاري روايت كرده كه پيغ