از او به تواتر ثابت شده كه گفته است: ((بهترين اين امت بعد از پيامبرش ابوبكر و عمراند)) و ليكن عده اي علي را بر عثمان مقدم مي داشتند. و ائمه و پيشوايان اهل سنت بر تقديم ابوبكر و عمر متفقند چنانكه مذهب ابوحنيفه، و شافعي و مالك و احمد بن حنبل و ثوري و اوزاعي و ليث بن سعد و ساير پيشوايان مسلمين از متقدمين و متأخرين كه اهل فقه و حديث و زهد و تفسيربودند همين است.
و اما عثمان و علي رضى الله عنه  و طايفه اي از اهل مدينه در اينكه كداميك برترند توقف نموده اند كه يكي از دو روايت منقول از مالك نيز همين است. و طايفه اي از اهل كوفه علي را بر عثمان مقدم مي دارند، كه اين نيز يكي از دو روايت منقول از سفيان ثوري مي باشد. سپس گفته شده كه ثوري از اين قول بعد از اجتماع او با ايوب السختياني برگشته و گفته هر كس علي را بر عثمان مقدم بدارد به مهاجرين و انصار توهين نموده زيرا آنان علي را بر عثمان مقدم نداشتند. و باقي پيشوايان اهل سنت قائل به تقدم عثمان مي باشند، و اين مذهب اكثر اهل حديث مي باشد، و دليل بر آن نص و اجماع است. و اما آنچه از بعضي از قدما نقل شده از مقدم بودن جعفر بن ابي طالب و يا تقدم طلحه و مانند اينان، پس تقدم آنان در امور مخصوصي است نه در تمام امور. همانگونه كه از بعضي ها در حق علي رضى الله عنه  نقل شده است.
اما قول حلي بر اينكه: (امر بر برخي از اصحاب رسول خدا مشتبه گرديد و از خواستاران دنيا كه بيعت كرده بودند از روي كوته نظري تقليد نمودند و حق بر آنان پنهان گشت، در نتيجه بعلت عدم تحقيق حق را به اهل آن ندادند، و بعضي هم از روي كم فهمي و كثرت جمعيت نظر شان را جلب كرد و به پيروي از آنان بيعت كردند زيرا زيادي جمعيت را مستلزم صواب دانستند و از قول خداي تعالي غافل گشته كه (در سوره ي سبا آيه ي 13)  فرموده: (وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ)
((يعني اندكي از بندگان من سپاس گذار است.))
جواب آن است كه در اينجا اين مفتري صحابه ي پيامبر صلى الله عليه و سلم  را پس از بيعت با ابوبكر به سه دسته تقسيم كرده است: ((اكثر شان دنيا طلب و دسته ي كوتاه نظر، و دسته ي سوم حقيقت را نمي دانستند، زيرا كه سبب بوجود آمدن شر دو چيز است يا فساد از روي قصد و يا هم جهالت، و باز سبب جهل كوتاه نظري و يا عاجز بودن از تفكير و تأمل است.  
و مي گويند كه در صحابه رضى الله عنه  و غير از آنها كساني كوتاه فكر بودند كه با ابوبكر رضى الله عنه  بيعت نمودند، و اگر آنها كمي فكر مي كردند حق را مي شناختند، اين گروه بخاطر ترك واجب مؤاخذه مي كردند، در ميان آنها هم كساني بودن كه به سبب كوتاه فكري فريب مردم را خوردند، و بدون تفكر وقتي مردم را ديدند كه با ابوبكر رضى الله عنه  بيعت كردند آنها نيز بيعت كردند.))
در جواب بايد گفت كه: اين دروغي است كه هيچ كسي از گفتن آن ناتوان نمي ماند، و رافضه مردمان دروغگويند، و اگر از اين دروغگو دليلي بر اثبات اين گفته اش خواسته شود هيچ دليلي نخواهد داشت. وي بدون آوردن كوچكترين دليلي آنها را دنيا طلب و كم فهم و اهل تقليد معرفي نموده است. در حاليكه خداوند گفتن مطلبي را كه علم به آن نداريم حرام نموده است.

و در سوره ي إِسراء آيه ي 36 فرموده:
(وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً) .
يعني: ((از آنچه به آن علم نداري پيروي مكن، چون گوش و چشم و دل همگي مورد سؤال قرار خواهند گرفت)) و در سوره آل عمران آيه 66 فرموده: (هَا أَنْتُمْ هَؤُلاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ) .
در حاليكه ما ميدانيم كه آنها داراي كاملترين، عقل، دين و دانش بودند پس چگونه چنين اتهامات بر آنها وارد ميكنيد؟!
ابن مسعود روايت كرده: ((خداي تعالي در دل بندگان نظر كرد و دل محمد صلى الله عليه و سلم  را بهترين قلبهاي بندگان ديد پس او را براي خود بر گزيده سپس نظركرد در دلهاي بندگان پس ديد كه دلهاي اصحاب او بهترين دلهاي بندگان است. پس ايشان را وزراي و پشتيبانان پيامبرش نمود كه براي دين او قتال نمايند (همانگونه كه در پاورقي صفحه هاي قبل گذشت علي رضى الله عنه  نيز از اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم  تمجيد نموده اند) و آنچه مسلمين نيكو بدانند نزد خداي تعالي نيكوست و هر چه رامسلمين بد دانستند نزد خدا بد است، و به تحقيق اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم  خلافت را براي ابوبكر صلاح ديدند.))
و از ابن مسعود رضى الله عنه  روايت شده كه فرموده: ((هر كس از شما اهل سنت است بايد به سنت گذشتگان عمل كند، زيرا زنده ايمن از فتنه نيست و آنان كه اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم  بودند افضل اين امت هستند و قلوبشان نيكوتر و علمشان عميق تر و خودخواهي شان كمتر است قومي كه خدا ايشان را براي مصاحبت پيغمبر و بر پا داشتن دينش انتخاب كرد، پس فضيلت ايشان را بشناسيد و از آثارشان پيروي نماييد و به آنچه مي توانيد از اخلاقشان چنگ در زنيد زيرا ايشان بر هدايت مستقيم بودند)) اين روايت را ابن بطه به اسناد خود از قتاده روايت كرده است، و نيز او آن را از زرين جيش و غيره روايت كرده است. 
و آنچه كه گفته شد بر خلاف چيزي است كه اين جاهل بر صحابه رضى الله عنه  ادعا مي كند، كه آنها طالب دنيا و يا جاهل و كوتاه نظر بودند، بلكه آنها داراي علم و نيت نيكو و با تقوي بودند، و زمان شان بهترين قرنها بود و از آنچه كه رافضيها به آنان نسبت مي دهند پاك و مبرايند ليكن مي بينيد كه ناداني و جهالت و رفض پيروان خود را يكجا كشانيده؟؟ اين واقعاً مايه شگفت است، و ما خداوند جل جلاله را ستايش مي كنيم كه ما را از چنين آفتها در عافيت نگه داشته است، زيرا كه مذهب رافضي پناهگاه بدترين فرقه ها چون نصيريه، اسماعليه، صوفي هاي بي دين و قرامطه مي باشد، كه اين گروه ها با علم و دانش سر و كاري ندارند. 
از ابن القاسم كه يكي از علماي بزرگ مصر و شاگرد امام مالك بوده نقل شده كه از امام مالك درباره ي ابوبكر و عمر رضى الله عنه  سوال كردند؟ او در جواب گفت: ((من نديدم كساني را كه اهل هدايتند و به تقدم آن دو شك داشته باشند)) تمام اين مطالب دليل بر صلاحيت ابوبكر و عمر رضى الله عنه  مي باشد كه گفته هاي حلي را نقض مي كند.
سپس شما اضافه نموده ايد كه: ((برخي خلافت را از آن خود دانسته و آنرا بحق طلب نموده، و تعداد كمي از مردم با او بيعت كردند)) و مسلم است كه مقصود شما علي رضى الله عنه  است.  بايد گفت كه سني و شيعه هر دو متفقند كه علي رضى الله عنه  مردم را براي بيعت با خود جز بعد از مرگ عثمان رضى الله عنه  دعوت ننمود و پس از قتل عثمان مردم با او بيعت كردند، تنها چيزي كه در اينمورد مي توان گفت اين است كه برخي به بيعت با او مايل بودند.
حلي گويد: ((لازم است كه فقط از مذهب ما پيروي شود زيرا بهترين و درستترين و خالص و پاكترين مذاهب از هر گونه باطلي است. و از جهت منزه دانستن خدا و رسولش و اوصياء او بالاترين مذاهب مي باشد. ما اعتقاد داريم كه ف